X
تبلیغات
آینده

آینده


 

حرکت نیبیرو و تاثیرات آن بر کره زمین در بین سالهای 2011- 2014

 

 

برای درک بهتر تاثیرات حرکت UB 313  (نیبیرو) و نحوه چرخش آن به دور خورشید ، کارشناسان فضایی مدلی را تهیه کرده اند که تصاویر آنها با توضیحات مربوطه در زیر نشان داده شده است:

در تصاویر زیر بر اساس نظریه دانشمندان  بطور فرضی حرکت  نیبیرو  را  در بین سالهای 2007 تا 2014 نشان داده اند. بر اساس این تصاویر در 15 ماه می سال 2011  نیبیرو در جنوبی ترین نقطه نسبت به زمین قرار دارد و فاصله اش با خورشید 6.4 واحد نجومی است و  به راحتی با چشم غیر مسلح در نیمکره جنوبی زمین  قابل رویت است در این مرحله نیبیرو  در روز بصورت ستاره ای کم نور و تاریک در کنار خورشید و در شب بصورت ستاره ای قرمز و درخشان دیده می شود .

 

 

برای دیدن تصاویر با حجم بزرگتر اینجا را کلیک کنید

 

نیبیرو در تاریخ 21 دسامبر 2012 در نزدیکترین فاصله با خورشید یعنی 3.0  مقیاس نجومی قرار می گیرد  . در این حالت بیشترین کشش و جاذبه بین UB 313  و خورشید ایجاد می شود و UB 313  به اندازه و حجم ماه و درخشنده و سرخ رنگ در آسمان دیده می شود . در این وضعیت که شدیدترین اثرات UB 313  بر روی زمین است ، احتمال سقوط و برخورد شهابسنگ های بزرگ با زمین وجود دارد و چنانچه شهاب سنگی در اقیانوس سقوط کند موجب تسونامی می گردد . همچنین زلزله های شدید همراه باتسونامی و  آتشفشانهای عظیم را به همراه خواهد داشت. و علت آن تاثیر جاذبه UB 313  (نیبیرو)  بر هسته آهنی زمین و تغییر قطبهای مغناطیسی زمین است که فشار شدیدی بر روی پوسته زمین وارد آورده و منجر به زلزله های شدید و خروج مواد مذاب از آتشفشانها خواهد شد. در این تاریخ که بسیاری آن را پایان جهان می خوانند UB 313  (نیبیرو)  در یک سطح با خورشید و زمین و تقریبا سایر سیارت منظومه شمسی قرار می گیرد و احتمال دارد موجب توقف حرکت زمین برای مدتی چند ساعته گردد و تا حین دور شدن از زمین چرخش معکوس زمین را به دنبال داشته باشد . هنگامی که UB 313  (نیبیرو)  در مدار خود از زمین دور می شود زمین به حرکت عادی خود باز می گردد .

 

یافته های زمین شناسی نشان می دهد در طی حیات زمین بارها و بارها قطبهای مغناطیسی زمین تغییر کرده اند اما علت آن تا کنونناشناخته بوده است . اخیرا دانشمندان ادعا کرده اند که زلزله و آتشفشانهای شدید می تواند باعت تغییر جزئی قطبهای مغناطیسی زمین و طولانی تر شدن روزها گردد و بعد از زلزله شدید در شیلی  در اوایل سال 2010 دانشمندان این نظریه را ابراز داشتند که در اثر انحراف جزئی محور زمین روزها در حد چند میکرو ثانیه طولانی تر شده است البته تاکید شده است که  این طولانی شدن روزها، تاثیری در زندگی روزمره انسان نخواهد داشت.

 

 

 

 

در 14 فوریه سال 2013 نیبیرو بتدریج از صفحه  "پری هلیون"  فاصله می گیرد. این صفحه ، صفحه ای فرضی است که خوشید و سایر سیارات داخلی حلقه کویپر یعنی عطارد، ونوس، زمین ، مریخ  در آن جای دارند و در مدارهای خود می چرخند لازم به ذکر است مدارهای سیارات خارج حلقه کویپر یعنی مشتری و زحل و اورانوس و نپتون و پلوتو با زاویه های متفاوتی از این صفحه قرار دارد که در تصاویر مربوطه می توان ان را مشاهده نمود . در تصویر زیر موقعیت نیبیرو در 14 فوریه سال 2013 ترسیم شده و پیش بینی می شود در این دوره یعنی از 12 دسامبر 2012 تا 14 فوریه 2013 شدید ترین حوادث در  کره زمین اتفاق بیفتد. در حود 14 فوریه 2013 نیبیرو با صفحه پری هلیون کمی فاصله می گیرد و در این زمان شدید ترین واکنشهای الکتریکی بین نیبیرو و خورشید اتفاق خواهد افتاد. در این زمان حوادث طبیعی در روی زمین به اوج خود می رسد و  سخت ترین روزها زمانی است که کره زمین در بین خورشید و نیبیرو در یک خط مستقیم قرار می گیرد. برای این زمان احتمالات وقایع زیر پیش بینی شده است . فوران آتشفشانهای عظیم ( توبا اندونزی ، یلوستون آمریکا و یا فعالیت شدید سایر آتشفشانها) و زمستانهای هسته ای ( سرمای شدید در اثر خاکسترهای آتشفشانی ) و شروع عصر یخبندان و تغییر قطبهای مغناطیسی زمین در محور آن.

 

 

 

 

 

در تصویر زیر در 14 جولای 2013  نیبیرو در فاصله 3.3  مقیاس نجومی از خورشید قرار دارد و لی با اینحال هنوز هم به صورت خورشید دوم قابل رویت است و در این هنگام دنباله عظیم آن دیده خواهد خواهد شد در این تاریخ از شدت حوادث طبیعی زمین کاسته خواهد شد زیرا UB 313  (نیبیرو)  با خورشید فاصله خواهد گرفت و واکنشهای بین آن و خورشید کمتر خواهد شد اما به هر حال UB 313  (نیبیرو)  یک کوتوله قهوه ای است که دارای مداری غیر ثابت می باشد و ممکن است تحت تاثیر جاذبه خورشید دوباره به سمت آن کشیده شود .

 

 

 

 

در نهایت در تصویر زیر نشان داده می شود که در جولای 2014 نیبیرو در فاصه 5.6 واحد نجومی از خورشید قرار گرفته و بتدریج از زمین دور می شود . در این هنگام نیبیرو از هسته منظورمه شمسی فاصله می گیرد و زمین وارد مرحله بعدی حیات خود می شود .تعداد اندکی ازبازماندگان مردم روی زمین دوباره به ساختن تمدنها و حیات ادامه می دهند و زندگی جدیدی را از نو آغاز می کنند. نستراداموس در این مرحله پیش بینی کرده که پس از این انسان به سیاره دیگری نقل مکان کرده و نهایتا زمین در سال 3786 تا 3797 نابود خواهد شد. در این مرحله از حیات انسان ، بیش از  200 سیاره خارج از منظومه شمسی کشف می گردد و تلسکوپها در جستجوی زمینی دیگر برای سکونت خواهد بود.

 

 

 

 

بر اساس فرضیات موجود زمانی که UB 313  (نیبیرو)  به نزدیکترین فاصله با زمین می رسد و زمین بین خورشید و UB 313  قرار می گیرد شدید ترین تغییرات آب و هوایی زمین رخ خواهد داد و در این هنگام زلزله های شدید و آتشفشان بر اثر خاصیت آهن و آهنربایی بین هسته زمین و هسته UB 313  روی می دهد و موجب پرتاب مواد مذاب بالای هسته جامد به سطح زمین می گردد و قطبهای مغناطیسی زمین جابجا شده و برای مدتی زمین از حرکت باز می ایستد و سپس در جهت عکس خود به چرخش در می آید و با دور شدن UB 313  (نیبیرو)  مجددا حرکت زمین عادی خواهد شد.


تفسیر و تعبیر ایستادن خورشید در روایات همان توقف زمین از گردش است که تحت جاذبه UB 313  (نیبیرو)  انجام می شود و موجب طولانی شدن چند ساعته روز می شود و از دید زمینیان خورشید در محل خود در آسمان متوقف می شود.


صدای UB 313  (نیبیرو) ، طارق :


دانشمندان ناسا متوجه شدند که UB 313  اصواتی عجیب از خود تولید می کند و با استفاده از رادیوتلسکوپ های پیشرفته صدای تولید شده از UB 313  را ضبط نمایند و عجیب تر آنکه صدای این جرم آسمانی از فاصله دور شبیه صدای تپش قلب و از فاصله ای نزدیک همانند صدای کوبیدن دو جسم هم می باشد یا به عبارت بهتر مثل صدای کوبیدن در. دکتر زغلول نجار در یکی از برنامه های خود ضمن تفسیر سوره طارق به این صدای عجیب UB 313  اشاره کرده و گفت که تفسیر طارق که در قرآن مجید از آن یاد شده و نیز به  آن نجم ثاقب هم گفته شده همین ستاره UB 313  است و این کشف علمی نشان دیگری از معجزه قرآن مجید است که چگونه یک ستاره نوترونی را با لفظ " طارق" یعنی "کوبنده " به معنای کوبیدن دو شیء بر هم از ستارگان و سیارات دیگر مثل خورشید جدا کرده و به آن لقب طارق و نجم ثاقب  یعنی نفوذ و رخنه کننده داده است. دکتر زغلول نجار ثاقب را در این آیه ، نفوذ و رسوخ صدای این سیاره و رسیدن آن به ما از فاصله دور تفسیر نموده است. سوالی که به نظر می رسد آیا نزدیک شدن UB 313  (نیبیرو)   یا " طارق "به زمین با این صدای عجیب می تواند همان تعبیر "صیحه" در روایات باشد که در نیمه ماه مبارک رمضان سال ظهور با نزدیک شدن آن به زمین موجب هلاک شدن عده زیادی می شود و آیا " طارق"  همان UB 313  (نیبیرو)  است که در هزاران سال قبل با صیحه آن بسیاری از اقوام نابود شدند؟



 

 

 

نکته دیگر در باره نیبیرو این است که این جرم آسمانی با تلسکوپهای معمولی قابل مشاهده نبوده و تنها در سال 2005 با تلسکوپ مادون قرمز تصویر برداری شده و تا قبل از آن دانشمندان اطلاع نداشته اند که چنین جرمی که بر مدار پلوتو اثر گذاشته و موجب بی نظمی هایی در منظومه شمسی گردیده چه بوده و تصورشان بر این بوده که سیاهچاله ای عظیم از یک کهکشان که به منظومه شمسی نزدیک می شود موجب شده تا پلوتو را به سمت خود بکشاند و برای همین در ابتدا آن را سیاره ایکس نامیده بودند .

 

 

نقشه جهان پس از عبور UB 313  (نیبیرو)  و دور شدن از زمین:

 

 

طبق نظریه دانشمندان با تغییرات آب و هوایی و گرم شدن جو زمین و آب شدن یخهای قطبی در اثر عبور نیبیرو ، مناطق زیادی از قاره های کنونی زیر آب رفته و  بسیاری از خشکی های زمین تا چند سال آینده ناپدید خواهند شد و نقشه زمین پس از سال 2014 به شکلی دیگر و متفاوت از نقشه کنونی آن خواهد بود . دانشمندان با شبیه سازی وقایع آینده نقشه های زیر را برای آینده قاره های زمین پیش بینی می نمایند:


در نقشه زیر ، قاره آمریکای شمالی و کانادا در آینده نشان داده شده در این نقشه قسمتهای شرقی آمریکا و بسیاری از ایالتهای شرقی و مرکزی و غربی آن غرق خواهند شد و در قسمت شمال قاره نیز مناطق زیادی به زیر آب خواهند رفت.

 

 

 

نقشه آمریکای شمالی پس از 2014

 

 

در نقشه زیر نیز قاره های مختلف جهان پس از عبور UB 313  نشان داده شده است. در این نقشه بخشهای زیادی از اروپا و آسیای جنوب شرقی محو خواهند شد .

 

 

 

 

نقشه جهان پس از سال 2014

 

 

در روایات و پیشگوییها و فیلمهای هالیوودی غرب و از دید پیشگویان ، جهان در سال  2012 پایان خواهد یافت و حیات انسان جهان ادامه نخواهد یافت ، اما بر اساس نظریات علمی نیبیرو برخوردی با زمین نخواهد داشت ولی شهاب سنگهای زیادی با نزدیک شدن این سیاره تحت جاذبه آن به سوی زمین کشیده خواهند شد و موجب مرگ عده ای و خرابیهای زیادی خواهد شد ، این نوع نگرش مایوسانه و نا امیدانه به حوادث آخر الزمان از زاویه دید غرب موجب شده تا بسیاری از آنان با دید منفی به این حوادث نگریسته و بر اساس آن رفتارهای خود را تنظیم نمایند در حالیکه در روایات اسلامی حوادث آخر الزمان پایان حیات نبوده بلکه شروعی دوره دیگری برای حیات انسان بر روی کره زمین می باشد که این دوره بازماندگان حوادث سالهای قبل ، عصر طلایی زندگی بر روی زمین با  حکومت آخرین منجی را تجربه خواهند کرد و وارد مرحله قیامت صغری خواهند شد و در این دوره تا قیامت کبری زندگی جدیدی را در سایه آرامش و عدالت و پیشرفتهای علمی و اجتماعی خواهند گذراند.


به امید آنکه ما نیز جزو این گروه خوش اقبال باشیم .

 

برای دیدن بخش اول مقاله کلیک کنید


+ نوشته شده در  شنبه 29 خرداد1389ساعت 11:57 AM  توسط امین  | 

ایناکا ها و راز های نا گشوده

 

ایناکا ها و راز های نا گشوده

ایناکا ها و راز های نا گشوده

 

امریکای جنوبی مهد اسرار امیزترین تمدنهای بشری میباشد . و “اینکا”ها و “مایا”ها را شاید بتوان سرامد تمام آنها دانست . البته اقوام های دیگری نیز در امریکای جنوبی و لاتین وجود داشتند که امروزه بصورت معمائی در نزد باستان شناسان و محققان قرار گرفتند مثل ” مویسکا”ها که “اینکا”ها از بازماندگانشان میباشد و البته “مایا”ها نیز قرابت بسیاری با “اینکا”ها داشتند . ” ازتک”ها نیز قدمت بسیاری در امریکای لاتین دارند و همینطور “المک”ها و “ماچیکا”ها نیز سهم بسیاری در امریکای جنوبی دارند . بناهای عظیم “تایاهواناکو ” در پرو و همچنین اشکالهای هندسی دشت “ناسکا” مکانهای است که به این اقوام نسبت داده میشود . “تیوتی هواکان” را از زبان “المک”ها گرفته اند و این نامی میباشد که “المک”ها بر آن نهادند . این مطلب را برای این مطرح کردم تا شما عزیزان با پراکندگی قومی در امریکای لاتین اشنا شوید اما تمام این اقوام ها در ائین مذهبی در علم و هنر و از همه بالاتر در اسرار امیز بودند با هم مشترک هستند و تمام این اقوام بازمانده “اینکا”ها میباشند . کشورهای مکزیک ,پرو , کلمبیا , ارژانتین, کاستاریکا, و چند کشور دیگر محلهائی است که اثار این تمدن بزرگ را هر چند بصورت ویرانه در دل خود دارند . امروز تصمیم دارم کمی عمیقتر به مطلبی که در قسمت اول نوشته ام بپردازیم و انگاه نگاهی داشته باشیم به دیگر اقوام امریکای جنوبی, میدوارم نوشتن این مطالب کمک ناچیزی به شناخت این تمدن به شما خوبان بکند.

برای درک بهتر مطلب به نقشه زیر توجه کنید

 

1
- ” مهاجرت اسرار امیز “

شاید بتوان امریکای جنوبی را مهد تمدن اسرار امیز زمین دانست . تمام این اسرار بوسیله قوم اینکا و مایا به وجود امده است . سرزمین امریکای جنوبی از همان آغاز بعنوان یک معما در برابر مورخین و باستانشناسان قرار گرفته است . واز همان آغاز صدها سئوال در برابر کاشفین این سرزمین قرار داشت که تا امروز در هاله ای از ابهام فرو رفته است . تمدنی که به نقطه اوج هنر و علم میرسد و بناهای را میسازد که حتا دانشمندان امروز با تمام وجود در برابرش کرنش میکند . این قوم آثار زیادی را در نقطه نقطه امریکای جنوبی از خود بیادگار گذاشته بعنوان مثال خرابه های جنگل های “کوات مالا ” و ” یوکاتان ” را میتوان با ساختمانهای عظیم و با شکوه مصر مقایسه کرد . سطح زیربنای هرمی چون ” چولولا ” که در 60 مایلی شمال مکزیکو قرار دارد بزرگتر از هرم ” خوفو ” است و زیر بنای هرمی که در “تئوتی هاکان” در 30 مایلی شمال شهر مکزیکو قرار دارد ناحیه ای به وسعت تقریبی هشت مایل را پوشانده و همهء ساختمانهای این بناها در یک خط و در جهت ستارگان قرار گرفته اند .

مطابق قدیمی ترین متن هاییکه از ” تئوتی هاکان ” بجا مانده خدایان در این نقطه جمع میشدند, وبرای انسانهای دیگر تصمیم میگرفتند . از جمله میتوان به تقویم “مایاها” و فرمول نویسی شان که صحیح ترین و دقیق ترین تقویم های جهان بشمار میروند اشاره کرد و امروز ثابت گردیده تمام بناها در ” چی چن ایت زا ” و ” تیکال ” و ” کوپان ” و ” پاله نگ ” مطابق تقویم افسانه ای “مایا”ها ساخته شده است و این فقط بخاطره احتیاج نبوده, که مایاها هرم ها و بناهای خود را میساختند . بلکه نظر مهم تری برای ساختن این بناها در بین بوده است . که تقویم به آنها دستور میداده که هر پنجاه دو سال یکمرتبه بتعداد معینی, از این پله ها میباید تکمیل گردد . سنگهای بکار برده شده با این تقویم ها ارتباط داشته و پایان هر ساختمان معرف یک دوره نجومی بوده است . در اثر پدیده خارق العاده و باور نکردنی که در سال 600 ( البته مبنای تقویم خودشان ) اتفاق افتاده!! مردم مایا ناگهان مجبور شدند شهرهای را ترک کنند . شهرهائی با آن معابد زیباو هرم های که حتا امروزه هم یک شاهکار هنری منصوب میشوند . مجسمه های ظریف, استادیومهای عظیم, میدانهای جالب, همه و همه را پس از صرف اینهمه تلاش و هنر و کار و کوشش پشت سر گذاردند. پس از تخلیه شهرهای مزبور, جنگل شروع به پیشروی در جهت شهر کرد و گسترش جنگل باعث نابودی ساختمانهای بزرگ گردید و بالاخره تمام آن زیبائی ها تبدیل به تابلوئی از خرابه ها گردید . پس از این واقعه دیگر هیچکس در این شهرها سکنی نکرد . تا امروز فرضیه های بسیاری توسط باستان شناسان و محققان درباره این کوچ عجیب بیان شده اما تمام آنها تنها یک فرضیه هستند . اجازه بدهید چند فرضیه مهم را که توسط محققان بیان شده برای شما بیان کنم . عده ای بر این عقیده هستند که قوم مایا توسط یک حمله تجاوزکارانه از سرزمین خود بیرون رانده شدند , ولی بلافاصله این سئوال پیش می اید که کدام قدرت قادر بود تا مایاها را که در اوج تمدن و فرهنگ و قدرت خود قرار داشتند شکست بدهند.؟ ودلیل دیگر اینکه هیچ اثر و نشانه ای که بتواند از یک برخورد نظامی خبر بدهد در این سرزمین پیدا نشده است . نظریه دیگر این است که مسائل جوی باعث مهاجرت ملی سکنه این سرزمین شده است ولی دلیلی برای طرفداری از این نظریه وجود ندارد. زیرا که فاصله پیموده شده در این محاجرت دست جمعی فقط حدود 225 مایل است که حتا یک کلاغ هم میتواند به آسانی آنرا طی کند . نظریه دیگر این است که هجوم بیماری باعث این مهاجرت شده اما بازهم همان سئوال فاصله کم مطرح میشود و در اخر چرا بعد از پایان بیماری به شهر خود باز نگشته اند . همانگونه که قبلا گفتم ” مایا “ها اسرار آمیز ترین تمدن پیشین بشر بشمار میروند .

2- ” ستاره شناسان بینظیر “

همانگونه که گفتم “مایا”ها تقویمی بسیار دقیقی داشتند که تا 400 میلیون سال را بصورت دقیق محاسبه کرده بودند که حتا امروز هم برای دانشمندان بصورت یک راز باقی مانده . آنها منجمان و ستاره شناسان بی همتائی نیز بودند که در کار خود بسیار خبره نشان میدادند . آنها پس از مهاجرت دوباره شروع به ساختن ساختمانها, اهرام ها و معاید خود , مطابق تاریخی که قبلا در تقویم ثبت شده بود کردند . برای اینکه شما عزیزان به دقت و بینظیر بودن تقویم مایاها پی ببرید, دورهای زمانی مورد استفاده آنانرا با هم مورور میکنیم دیدبانی ( رصدخانه ) چی چن اولین و قدیمیترین ساختمان مدور ( استوانه ای ) در مایا محسوب میشود و حتی در حال حاضر هم که مرمت شده دقیقا شبیه رصدخانه های امروزی میباشد .

ساختمان مزبور,مدور و ارتفاع ان از جنگلهای اطراف بسیار بالاتر است . و به روی سه قطعه زمین مرتفع بنا شده است و در داخل پله هایی مارپیچ قسمتهای پائینی را به قسمت بالائی پست دیدبانی متصل میکند و در قسمت گنبدی این ساختمان دیدبانی دریچه ای است که میتوان از طریق انها ستاره ها و صفحه اسمان را بخوبی دید و رصد کرد. دیوار خارجی ان از نقش های خدای باران و انسانهای بالدار پوشیده شده است . همانگونه که قبلا گفتم اسرار بیشماری در این تمدن ناشناخته وجود دارد . این قوم اطلاعات زیادی از سیارات و بخصوص از اورانوس و نپتون داشتند . باور کردنی نیست ولی انها در ریاضیات خود از عدد صفر استفاده میکردند و برای همین محاسبات آنها اینگونه دقیق میباشد . آنان معلوماتی که منجر به محاسبات سالهای شمسی و ونوسی میشود را تا چهار رقم اعشاری بدست آورده بودند .

خداوند مقداری ذرت برداشته و آسیاب نمود,سپس با آب “چیکن ایتزا” ممزوج نمود و خمیری درست کرد و بعد آنرا بصورت انسان درآورده و در تنور پخت , سپس نفس خود را در آن دمید و فرمود : زنده شو!! بدین طریق بود که مایاها, اربابان زمین زاده شدند . )

این بود افسانه نحو خلقت مایاها, اما این قوم متمدن با فرهنگ اسرار آمیزشان که خود عمائی است, واقعا از کجا پیدایشان شد.؟ یکی از دانشمندان به نام “لوئیس چاوز اوروزکو” میگوید که آنها از حوزه رودخانه می سی سی پی به آنجا سرازیر شده اند . اما دانشمند دیگری به نام “سیلو انوس جی مورلی ” عقیده دارد که آنها از همان نژاد اسکیمو یا از قبایل سرخپوست ساکن در شمال امریکا بوده اند . در افسانه ها چنین آمده است : که در بین بنیان گذاران امپراطوری مایا , سردارانی به نام “بالام کوئیچ” (ببرخوش خنده) که رئیس قبیله کاوک بود و “بالام ایاب(ببر شب) که رئیس قبیله نیتروی بود , “ماوکوتاح” (نام مصور) که رئیس قبیله اهائوکوئیس بود و “بالام ایکوبی” (ببر کره ماه ) که رئیس قبیله تاموت و ایلوراث بود, قرار داشتند . تمام اینها میرساند که مایاها قرابت نزدیکی با اینکاها داشتند .
احتمالا امپراطوری آنها ابتدا در محل استان پیتن در کشور گواتمالا در اوایل مسیحیت شکل گرفته است ( البته بعضی معتقدند که 200 قبل از میلاد بوده ) قدیمیترین تاریخی که در دست میباشد مربوط به سال 57 میلادی است . واز سال 400 میلادی به بعد, آن اربابان کره زمین – عنوانی که انها به خودشان داده بودند – شروع به گسترش به سوی شمال غربی و جنوب غربی بسمت مکزیک,هندوراس و سایر قسمتهای امریکای مرکزی نمودند .
سپس در سال 909 میلادی به دلایل نامعلومی خانه و کاشانه خود در شهرهای باشکوه را که با آن زحمت در طول قرنها بنا کرده بودند, رها نمودند و اجازه دادند جنگل با رشد سریع و بی رویه خود آنها را در کام خود فرو ببرد . آنها به “یوکاتان” نقل مکان کردند, این موضوع از آنجا بیشتر عجیب جلوه می نماید که کشوری را که ترک نمودند , بهشت اسا و حاصلخیز بود , در صورتی که وطن جدید انها قلمرو حیوانات وحشی و حشرات سمی بوده و لم یزرع و غیر قابل سکونت بود . البته من در مطلب قبل تئوریهائی مهاجرت آنها را که محققان بیان کردند را ذکر کردم . بهر صورت “مایا”ها مجددا شروع به ساختن شهرهای جدید در “یوکاتان” نمودند . آنها دوباره اهرامها و معابد خود را مثل گذشته بنا کردند . مایاها در دوران شکوفائی خود به چیزهای بزرگی دست یافتند . قدیمیترین شهر آنها در ” یواکزاکتون ” در کشور گوتمالا یک مرکز مهم ستاره شناسی بوده و دارای یک بنای منحصر به فرد در دنیا بود, یعنی یک هرم در داخل یک هرم بزرگتر دیگر , و در نزدیکی آن مرکز , شهر “تیکالا ” قرار داشت که پایتخت مذهبی و علمی محسوب میشد و دارای معابد سلطنتی باشکوه و باغهای معلق و یک استادیوم ورزشی بزرگ بود که بازی های ورزشی ملی خود را که شبیه به بازی بسکتبال امروزی ماست در آنجا برگزار میکردند .
این ورزش در واقع در عصر ماقبل کریستف کلمب در سراسر امریکای جنوبی محبوبیت داشت, ولی در میان مایاها بازی انطوری بود که برای تماشاچیان خطر بهمراه داشت , یعنی بازیکنان میبایست یک توپ لاستیک سفت را از میان یک حلقه سنگی که بطور عمودی در فاصله نسبتا دوری نصب شده بود, شوت نموده و از آن رد نمایند,تا یک امتیاز بیاورند .
لذا وقتی که بازیکنی موفق می شد توپ را از حلقه رد نماید , موظف بود آنقدر تماشاچیان را دنبال نماید و هر کدام را که به چنگ اورد لخت نموده و هست و نیست او را تصاحب نماید و این عمل تعقیب و گریز انقدر ادامه داشت تا سوت خاتمه کشیده شود .
از مراکز مهم دیگر ” یوکاتان ” – یکی ” اوکسمال ” و دیگری ” چیکن ایتزا ” بود که حدود سال 534 میلادی بنیانگزاری شدند و هنوز هم میتوان شکوه و عظمت شاهانه آنها را از روی خرابه های باقی مانده مشاهده نمود و موضوع عجیبی که در مورد آنها وجود دارد , شباهت بناهای یادبود آنها از نظر طرح و سبک به بناهایی از این دسته در کشور ” کامبوج ” و سایر قسمت های جنوب شرقی اسیاست!! بعضی از محققین عقیده دارند که در کنار خیابانهای شهرهای مایاها حوضچه های آب سرد و گرم وجود داشته و آب آنها از چشمه های آب گرم تامین نمی شده است بلکه با استفاده از وسایلی آب را گرم میکرده اند .
این اقدام آنها در خور تعمق و ستایش است, و تاسیسات مشابه آن در زیر خرابه های قصر ” ماینوس ” در جزیره کرت و بعضی از شهرهای آسیائی مشاهده شده است . واقعا اصول شهر سازی مایاها بینظیر است . سیستم فاضلاب و همچنین آبرسانی انها بسیار منطقی و باور نکردنی است , اما این اقوام با این تمدن عظیم از چرخ استفاده نمیکردند . انها جاده های زیبا و حصار کشی شده را میساختند اما هیچ نشانی از چرخ و وسیله های چرخدار در این قوم بچشم نمیخورد .

فرعونی در مکزیک
قبل از اینکه پرفسور “تامپسن” یافته های خود را تشریع نماید , چنین تلقی می شد که اهرام امریکایی و مصری از نظر کاربردی با هم متفاوتند , یعنی اهرام امریکایی صرفا به عنوان معبد ساخته شده اند و اهرام مصری به عنوان مقبره فراعنه بنا نهاده شدند .

اما وقتی او شروع بخاک برداری از گودی واقع در داخل ان هرم نمود به اسکلت هفت انسان دست یافت که در داخل حفره اطاقک مانندی دفن شده بودند . شواهد دیگری در سال 1952 در یک محل که پر از آثار مایاها بچشم میخورد بدست آمد !! از جمله یک هرم پلکانی عظیم در هشت کیلومتری شهر ” پالنگ ” در مکزیک, کشف شد . در آنزمان تیمی از کاوشگران تحت نظر پرفسور “البرتو روزلهالیر ” به مدت دوسال مشغول تجسس در آن ناحیه بودند تا اینکه موفق به کشف یک راهرو در داخل آن هرم شدند که مدخل آن عمدا با پاره اجر و سنگ مسدود شده بود . وی با جدیت بیشتری و با کار گروهی سخت آنقدر به حفاری ادامه داد تا به کف هرم رسید و بعد از اینکه یک سنگ بزرگ را که مانع حرکت آنها بود کنار زدند, با یک اطاق 5/2*4متر در زیر آن مواجه شدند , که در کف آن سنگ لوح حکاکی شده ای وجود داشت و علیرغم اینکه بعضی از کنده کاری های روی آن محو شده بود, ولی تصاویر خورشید ,ماه و سیاره زهره به خوبی نمایان بود . وزن آن سنگ لوحه و تنگ بودن فضای داخل آن اطاق چنان بود,که بلند نمودن آن بدون استفاده از وسایل مکانیکی امکان پذیر نبود و این معما بوجود داشت که مایاهای عهد باستان چگونه توانسته بودند آن سنگ عظیم و سنگین را در آنجا کار بگذارند.؟ به هر حال پرفسور “تامپسن” با همان مشگلی روبرو شد که 25 سال قبل از وی , پرفسور ” هاوارد کارتر ” در مقبره توتان خامون روبرو شده بود. در اینجا نیز وی مجبور شد مانند همکارش از وسایل مکانیکی بهره گیرد و با یافتن یک تابوت از سنگ قرمز رنگ که اسکلت یک مرد به طول قامت 170 سانتیمتر را در برداشت , پاداش زحمات خود را کسب نماید . علاوه بر تابوت, گنجینه نفیس دیگری از سنگ یشم در داخل مقبره وجود داشت که شامل یک ماسک از همان سنگ به قیافه شخص متوفی که روی صورت وی نهاده بودند . مسلم بود که او یکی از امپراطوران مایا بود,ولی نحو دفن وی در دل یک هرم این امر را ثابت میکرد که ارتباط نزدیکی بین تمدنهای حوزه مدیترانه و امریکای جنوبی وجود داشته است .. (( دوباره بحث قاره گمشده یا همان اتلانتیس به میان آمد . آیا براستی این تمدنها از طریق این قاره با هم در ارتباط بودند.؟ یا باید بحث خدایانی که از آسمان آمدند و به این قوم آموزش چگونه زیستن را دادند ایمان آورد.؟ یکبار دیگر متن ابتدای این مطلب را بخوانید : چقدر شبیه پیامهای ادیان امروزی ما است .. در مطلب بعد چند نمونه از این پیامها را برای شما مطرح خواهم کرد . ))

در ضمن در مورد تقویم که شما آنرا براستی از دقیقترین تقویمها بحساب آورده اید باید بگویم که تمامی پیشگوئی های مایا ها با اندکی تاخیر یا زودتر بوقوع پیوسته اند (در حدود سی ثانیه عقبتر یا جلوتر!!!) حتی انفجار برجهای آمریکا و وقوع جنگ و بلاخره پایان دنیا در سال 2012 ! بله حدود چهار سال دیگر, ایا براستی اینگونه خواهد شد. ایا این پیشگوئی بوقوع خواهد پیوست.؟؟ جواب چه آری باشد و چه هرگز , چیزی را از ارزشهای این قوم اسرار امیز کم نخواهد کرد.

رفسور ” ریماند کارتایر ” درباره مایاها اعتقاد دارد که : آنها در خیلی از زمینه های علمی از همتایان یونانی و رومی خود جلوتر بودند . آنها در ستاره شناسی و ریاضیات خیلی ماهر بوده و در نتیجه علم گاه شماری را به مرحله تکامل رساندند . آنها رصدخانه های گنبدی شکلی را میساختند که از نظر جهت یابی از رصدخانه های قرن هفدهم پاریس دقیقتر بود . از آن جمله میتوان به رصدخانه ” کاراکل” اشاره نمود که در شهر “چیکن ایتزا” در سه طبقه ساخته شده بود . همچنین تقویم های بسیار دقیقی را بر مبنای سال 260 روزه ,ویژه امور مذهبی , 365 روزه خورشیدی و 584 روزه سیاره زهره تدوین کرده بودند . امروزه طول دقیق یک سال خورشیدی بعد از محاسبات طولانی در 2422/ 365روز تثبیت شده است . در صورتی که مایاها همین تقویم را 2420/365 براورد کرده بودند که تا سه رقم اعشاری مشابه تقویم امروزی صحیح میباشد.!! همین پرفسور درباره تقویم مصریان میگوید : احتمال دارد مصریان نیز به چنین رقم دقیقی دست یافته باشند و آنرا از روی اندازه های اهرام استنباط میکنیم . در صورتی که مایاها تقویم مدونی داشته اند .
هنر بسیار پیشرفته مایاها همسویی های فراوانی با هنر مصریان دارد . مثلا نقاشیهای آبرنگ دیواری و یا تصاویر روی کوزه های آنها نیم رخ کاملا واضحی از انسانهای سامی را نشان میدهند, که یا در حال شخم زدن هستند یا ماهیگیری میکنند , یا دارند ساختمان بنا می کنند و یا به فعالیت های مذهبی مشغول میباشند . نمونه های مشابه آن را جز در مصر در جای دیگر نمیتوان سراغ گرفت .
از سوی دیگر سبک کوزه گری آنها شبیه به گوزه گری آتروریا و سنگ تراشی آنها مشابه هندوها و اهرام پلکانی با شیب تندشان نیز شبیه به اهرام ” انگکوروات است .

“ریاضیات در سنگ نبشته ها “

در تمام تمدنهای دنیا , کتابت به صورت ناقص آغاز شد و در طول سیر خود, بصورت یکنواخت و تدریجی تکامل پیدا کرد . اما این امر در مورد مایاها صدق نمی کند, زیرا هنر کتابت آنها از همان اغاز تمدنشان به حد کمال رسیده بود . در ریاضیات نیز مایاها از وجود صفر باخبر بوده اند , آنها صفر را بصورت یک صدف ریز بکار میبردند . همچنین به سیستم اعشاری, لگاریتم و دیگر محاسبات ریاضی آشنا بوده اند پرفسور ” انر ” در این باره چنین نوشته است : موقعی که تصویری در یک کتیبه مثلا 10 مرتبه یا بیشتر تکرار میشود و یا تعداد پله های یک هرم تا انتهای بصورت دقیق و حساب شده محاسبه میگردد, این نشانه یک محاسبه دقیق ریاضی میباشد . تمام هنر مایاها در ریاضیات متمرکز شده بود که در نهایت به روی کتیبه های سنگی منتقل شده است . علم نجوم نیز در مایاها نسبت به بقیه اقوام آن سرزمین به مراتب پیشرفته تر بوده است, آگاهی آنها به سیستم منظومه خورشیدی و صور فلکی تعجب برانگیز است . یک طاق با عظمت به یادبود کنگره ستاره شناسی که در 2 ماه سپتامبر 503 میلادی در “کوپان” آن سرزمین برپاگردید, بنا شده است ( واقعا جای تعجب دارد که این قوم اسرارانگیز این همه علم و معرفت را از کجا آموخته اند.؟. کتیبه ای که نشان از گرامی داشتن این کنگره ستاره شناسی که در آن بزرگترین عالمان و ستاره شناسان مایا در آن شرکت کردند با تاریخ مختص مایا بر طاق یکی از بناها نقش بسته است.!! ) ساختمان رصدخانهی آنها بطور شگفت انگیزی مشابه رصدخانه های امروزی ما میباشد,منتهی بدون وجود دستگاه و آلات مدرن ستاره شناسی امروز, و جای تعجب اینجاست که آنها بدون داشتن این قبیل تجهیزات چگونه توانسته اند اطلاعات دقیقی در مورد اجرام سماوی کسب نمایند.!! آیا براستی آنها ” اربابان کره زمین ” بوده اند.؟ اجازه دهید یک نگاه کلی به شهرهای مایا بیندازیم . شهرهای آنها با جلال و جبروت, تمیز و مرتب بوده است . میادین و چهارراه های آنها وسیع و سطح خیابانها یا سنگفرش بوده و یا با ماده سفید سیمان مانندی پوشیده شده بود . معابد آنها مزین به تصاویر عظیم موجودات عجیب و باغچه ها و آب نماهای زیبا در همه جا بچشم میخورد. یک سیستم فاضلاب بهداشتی تمام شهر را در بر گرفته . جاده های آنها بخوبی جاده های اینکاها نبوده ولی این چیزی از ارزش جاده های آنها کم نمی کند . مثلا جادهء به طول 100 کیلومتر از کوبا به یاکزونا که با سیمان پوشیده شده و طرفین آن نرده کشی شده بود و تماما از یک منطقه صعب العبور باتلاقی گذشته است . سئوال این است که ” مایاها که از چرخ استفاده نمیکردند و هیچ گاری و یا وسیله چرخداری در شهر آنها نبوده این جاده ها را برای چه احداث کردند.؟” . مایاها انواع مختلف گیاهان را پرورش داده و رنگ های متنوع گیاهی تولید می کرده اند – مثل ابی , بنفش, نیلی و رنگهای دیگر . آنها همچنین از لاستیک برای ساختن پای افزار, توپ بازی و ضد آب نمودن لباسهایشان استفاده میکردند ( البته منظور از لاستیک درختی میباشد که از آن صمغی بدست می آید که خاصیت لاستیک دارد و به همین نام آنرا میشناسند ) آنها حتی از برگهای فندق وحشی و با استفاده از چسب و صمغ , کاغذ و کتاب درست میکردند . با وجود اینها تفاوت تکنیک آنها غیر عادی نبود . این خلاصه ای بود از تمدنی که “مایا “نام دارد و همچنان اسرار امیز باقی مانده . هنوز کسی نمیداند که آنها این همه علم را از کجا بدست آوردند . چرا مهاجرت ملی کردند . و این تمدن عظیم چگونه از میان رفت .
امیدوارم توانسته باشم با معرفی این قوم اسرار انگیز کمکی هر چند کوچک در جهت معرفی این قوم پر معما کرده باشم.


تصاویر باور نکردنی صحرای نازکا

بر روی این کره خاکی – در میان دشتها و صحراها در میان جزایر دور دست و حتی در اعماق اقیانوسها- باقیمانده تمدنهایی بچشم میخورد که قرنها از پیدایش و نابودی آنها می گذرد . بسیاری از این تمدنها برای ما ناشناخته اند . گاه حتی دلیل ساختن بناهای آنها نیز برای ما چون معما میباشند . براستی نیاکان ما چه اندیشه ای برای ساختن این بناها داشته اند؟! چه پیغامی درون این بناهای اسرار امیز وجود دارد.؟! مطلب امروز ما, بررسی نقاشی های شگفت انگیز صحرای ” نازکا ” میباشد . بسیاری از دانشمندان بر این باورند که طراحی این نقاشی ها بدون هماهنگی از اسمان امکانپذیر نیست.! و معما از همینجا آغاز میشود . اما آنچه این معما را پیچیده کرده تصاویر مشابه دیگریست که در سایر نقاط جهان وجود دارد . آیا ارتباطی بین این تمدنها بوده است ؟! طبق آزمایشهای انجام شده خطوط بین سالهای 600 تا 400 قبل از میلاد حک شده اند و آنرا به تمدن” نازاکای ” در امریکای جنوبی نسبت داده اند . این خطوط در مجموع 450 کیلومتر مربع را در بر میگیرد . این خطوط مجموعه چندین تصاویر به اشکال مختلف است که در زمینی کاملا مسطح به وجود آمده است. با توجه به نسبت های دقیق هندسی این خطوط نشان میدهند , به هیچ وجه امکان پذیر نیست که ** یا کسانی بدون استفاده از وسائل مدرن , آنهم از روی زمین به چنین محاسبات عظیمی دست بزنند . تنها راه انجام محاسبات هم این است که شخصی از ارتفاعی کمتر از پنج کیلومتر به افرادی در زمین دستور دهد تا خطوط را حک کنند . حال در دوهزار سال پیش تر چگونه در سرزمینی مسطح که کوه و تپه ای هم در اطراف ان وجود نداشته !! کسی میتواند به ارتفاع پنج کیلومتری پرواز کند و دستور چگونگی حک خطوط را به افرادی در روی زمین فرمان بدهد.؟!! معمائیست که هنوز پاسخی به آن داده نشده !! بنابر این باز هم به باور بسیاری میرسیم که از ملاقات تمدنی پیشرفته با زمینیان خبر میدهند و آنها را قادر می کنند که با توجه به قدرت پرواز و سفینه ای که در اختیار داشتند این محاسبات را انجام داده و بعد روی زمین آنرا حک کرده باشند !!


نقاشیهای که از آسمان معنا پیدا می کنند .!!

در یک عصر آفتابی در سال 1941 دو محقق امریکایی در حال بررسی در فلات ” نازکا ” واقع در جنوب کشور پرو بودند . آنان خطوط اسرارامیز عظیمی را مطالعه میکردند که در مسافتهای طولانی بر روی زمین نقش بسته بودند . در میان بیابان صدها خط متقاطع در جهات مختلف کشیده شده بود. بعضی از این خطوط که به جاده های ” اینکاها ” معروف شده اند, از یک نقطه مرکزی شروع شده و مانند انفجار ستارگان به هر طرف پراکنده شده اند . از جمله اشکال دیگر, سه گوشهای دراز و ذوذنقه هایی به شکل باند فرودگاه هستند. “
پائول کوزوک ” مورخ و همسرش برای مطالعه سیستمهای آبیاری باستانی به این صحرا رفته بودند . اما خطوط عجیبی در بیابان ” نازکا ” توجهشان را جلب نمود, آنها با کامیونشان تصمیم گرفتند یکی از خطوط را دنبال کنند . سرانجام به کنار یک شیب تند در فلات رسیدند, آنها وسط یک شبکه خورشیدی مانند از خطوط ایستاده بودند. بعدها ” پائول کوزوک ” نوشت : » ما علاوه بر خطوط زیادی که پیدا کردیم, به دو راست گوشه و ذوذنقه هم برخوردیم, از همه عجیبتر آنکه چسبیده به یکی از راست گوشه ها و نزدیک به مرکز آن باقیمانده محو شده یک نقاشی عظیم و نامفهوم را کشف کردیم . سرانجام در حالیکه سرمان از سئوالهای بیشماری به دوران افتاده بود, برای دیدن غروب باشکوه به مرکز شبکه خورشیدی بازگشتیم و در حالیکه مشغول تماشای پائین رفتن خورشید در افق بودیم, ناگهان متوجه شدیم که شعاع خورشید, درست بر روی یکی از خطوط طولانی منفرد قرار گرفته است .
لحظه ای بعد بیاد اوردیم که آنروز 22 ژوئن, روز شروع زمستان و کوتاهترین روز سال است . روزیکه در دورترین نقطه شمال غرب, خورشید غروب می کند . در حالیکه از هیجان می لرزیدیم بطور تصادفی کلید حل معما را پیدا کرده بودیم. «ایا واقعا” اینطور بود؟ ” پائول کوزوک ” با مشاهده این تقارن نتیجه گرفت که خطوط ” نازکا ” راهنمای بزرگی برای حرکت کواکب بوده است . ” سرجی نورمن لاکر ” در مطالعاتش درباره ” استون هنج ” در انگلیس به همین نکته در کتابش اشاره کرده است . بزودی تئوری ” پائول کوزوک ” مورد بحث قرار گرفت و در میان عقاید دیگر درباره منشاء اصلی این نقاشیهای پرویی مکانی ویژه پیدا کرد . باستان شناسان بتدریج اشگال دیگری در صحراها و بر روی تپه ها پیدا کردند . از جمله تصویر یک عنکبوت بزرگ, مرغ مگس خوار و انسانی جغدگونه چشم اندازه وسیعی را اشغال کرده بود . این اشکال پیامهایی در بر داشته اند که در طول تاریخ گمشده اند . اگر چه اشکال صحرای ” نازکا ” تماشائی ترین اشگال روی زمین هستند, ولی منحصر بفرد نیستند . در کنار پیکره ها – اشکال مارها, پرندگان و انسانهایی که در جنوب غربی امریکا وجود دارند, معماری مرموز سازندگان خاکریزهای جنوبی و میانی ایالات متحده امریکا را هم باید اضافه نمود . در ناحیه جنوب غربی انگلیس تصاویری از انسانها و اسبها وجود دارد که اصل و منشاء آنها در دوره ماقبل تاریخ گمشده است. به هر حال مهمترین جنبه معماری خاکریزها این است که بطور کامل از سطح زمین قابل تشخیص نیستند.! این معما که این تصاویر خاکی و سنگی چرا ساخته شده اند و چه کسی آنها را ساخته, قرنهاست که باستان شناسان را بخود مشغول کرده است.! در هر صورت هیچکدام از این تصاویر به اندازه تصاویر ” نازکا ” توجه علاقمندان اینگونه اشکال را برنیانگیخته است . از دوره ” پائول کوزوک ” تا به حال باستان شناسان صدها خط که بعضی از انها حدود 8 کیلومتر طول دارند و اشکالی شامل 18 پرنده که بین 27 تا 250 متر طول داشته اند را نقشه برداری کرده اند . این اشکال در مساحتی به اندازه 800 کیلومتر مربع منطقه لم یزرع بین شیب غربی کوههای آند و کرانه های پرو پراکنده شده اند . این اشکال جایی قرار دارند که درهم امیختگی شرایط زمین و آب و هوا برای هنرمندان نازکا شرایط کاملا” مساعدی را فراهم کرده بود . سطح صحرا از شنهای زردرنگ و خاک رس پوشیده شده است و لایه ای از سنگهای اتشفشانی و ریگهای سیاه در زیر آن قرار دارد. این خطوط بر روی این به اصطلاح تخته سیاه, از خراشیدن لایه سطحی که در نتیجه ان لایه زیرین اشکار شده بوجود امده است . اگر این خطوط در شرایط جوی دیگری قرار گرفته بود ,فرسایش در عرض چند ماه خطوط را از بین میبرد . اما در صحرای نازکا یکی از خشکترین نواحی کره زمین میانگین باران سالانه 5/1 سانتیمتر است . فرسایش باد هم در حداقل ممکن قرار دارد . برای گرمای ثابت و وجود لایه ثابت هوا حداقل فرسایش را بوجود می آورد . سنگهای سیاه انرژی خورشید را جذب نموده و آنرا پس میدهند . کم بودن پوشش گیاهی و سخت بودن سطح خاک تا حدی است که محققین انرا با سطح مریخ مقایسه کردند .

” پائول کوزوک ” در گردش کوتاه خود در منطقه متقاعد شد که ممکن است خطوط بخشی از رصدخانه ای باشد برای ثبت علائم آسمانی . این تصور به ساکنان صحرا این اجازه را داد که زمان وقوع دوباره طغیان رودخانه را حدس بزنند و کاشت و برداشت محصول را بتوانند به موقع انجام بدهند . ” رائول کوزوک ” اجبارا” تحقیقاتش را پایان داد و به شغل تدریس در دانشگاه نیویورک بازگشت . اگر چه او بازگشت ولی چکیده افکارش را به دوست آلمانی اش سپرد . ” رائول کوزوک ” جانشینی بهتری از ” ماریا ریچی ” نمیتوانست پیدا کند . او در سال 1903 در شهر زیبای ” درسدن ” واقع در آلمان بدنیا آمد . ” ماریا ریچی ” دختر یک قاضی بود و در یک خانواده بسیار منظم و مستبد تربیت شده بود . خانواده اش او را به تقویت هوش و بازیهای ورزشی تشویق میکردند . در سال 1920 ” ریچی ” در شنا و ریاضیات از بقیه همکلاسهایش پیشی گرفت . او دختر مستقل و مصممی بار آمد . پیدایش حزب نازی ” ماریا ریچی ” را مجبور به ترک وطن نمود . در سال1932 به آگهی در روزنامه هامبورگ برخورد که نیازمند یک ناظر مالی برای یک خانواده ثروتمند در کشور ” پرو ” بودند . او از این موقعیت استفاده کرد و در پایان دهه بعنوان معلم و مترجم اوراق رسمی علمی در پایتخت ” پرو ” – شهر ” لیما” به کار پرداخت . در آنجا بود که ” ماریا ریچی ” با” پائول کوزوک ” آشنا شد . ” پائول کوزوک ” او را با ریاضیات و نجوم آشنا کرد و به مطالعه خطوط ” نازکا ” دعوت کرد . ” ماریا ریچی ” 36 ساله از آن زمان به بعد, بقیه عمرش را درباره مطالعه خطوط اسرار آمیز ” نازکا ” گذراند و زمانی درباره کارش چنین گفت :
“انگار به درون این کار سر خوردم . من همیشه در مورد همه چیز خیلی کنجکاو بودم. “
ریچی در سال 1945 کار خود را در شهر لیما ترک کرد و به شهری در نزدیکی ” نازکا ” رفت . جائیکه باقی عمرش را به مطالعه دقیق و کامل خطوط گذراند . او هفته ها در یک کلبه ساده و با یک رژیم گیاهی زندگی میکرد . نان – پنیر – میوه و شیر غذاهای او بودند . از صبح خیلی زود بیدار می شد, تا بتواند طلوع خورشید را که بخصوص در دوره تحول تابستانی بر روی بعضی از خطوط قرار میگرفت ببیند . او نظریات ” پائول کوزوک ” را مبنی بر ارتباط خطوط با تحولات تابستانی و بهاری و اعتدال پائیزی و قرارگیری بعضی از نقاط در ارتباط با پیدایش فصلی بعضی از ستارگان, همگی را تائید کرد . او همراه با یک جارو و یک وسیله اندازه گیری در صحرا خطوط را اندازگیری نمود . در حقیقت, اوایل کار زمانیکه با جارو در محل پیدایش می شد – ساکنان محلی تصور میکردند یک جادوگر را دیده اند . یکبار ” ریچی ” بعد از چند روز راه رفتن و جارو کردن یک مسیر مارپیچ, ناگهان دریافت که در دم یک میمون غول آسا ایستاده است . او گفت : »تنها کاری که کردم بر روی زمین نشستم و خندیدم . « او شباهت زیادی بین اشگال غول آسا و کوزگری و منسوجات سرخپوستان پیدا کرد . باستان شناسان هم نظریات او را تائید نمودند . اثار هنری پیدا شده در نزدیکی خطوط ” نازکا ” – به زمانی از عمر منطقه اشاره می کند که تمدن سرخپوستان ” نازکا ” بر بیان مسلط شده بود . از ساکنان اولیه کرانه های ” پرو ” که به نظیر می رسد تمدن پیچیده ای هم داشتند و قبل از امپراطوری
” اینکاها ” می زیسته اند, اطلاعات کمی در دست است . آنان بوسیله زراعت و کشاورزی و با استفاده از سیستمهای آبیاری جالبی زندگی را می گذراندند . اینان سازندگان اهرام بودند ( اهرام تئوتی هاکان واقع در مکزیک) و گوزه گری و منسوجات بسیار جالبی خلق نموده اند . هزاران تکه سرامیک رنگارنگ که بیشترشان متعلق است به تمدن ” نازکا ” بین سالهای 400 تا 600قبل از میلاد, در تمامی دشت ” نازکا ” پراکنده شده است . این بقایای سرامیک و خطوط تنها آثار باقیمانده ساکنان صحرا است . ” ماریا ریچی ” ریاضیدان مجذوب این نظریه شد که ” نازکاها ” در طرح و ساخت خطوط از اصول زمین شناسی استفاده کرده اند . او دریافت بعضی از خطوط که چند کیلومتر طول دارند و بدون کوچکترین انحرافی از مسیر مستقیم از تپه های کوچک و کاریزها میگذرند – با قواعد بینظیر ریاضی محاسبه شده است . در ” نازکا ” تصاویری مثلث شکل با چیدمان عجیب بچشم میخورد – این اشکال تا امروز یک اسرار باور نکردنی را در خود جای داده است – آیا شما شهامت شنیدن آنرا دارید؟! موضوع خیلی ساده است – ساکنین گذشته نازکا قبل از آنکه ” فیثاغورس” و” تالس” از زاویه ها و محاسبات آن سخن بگویند – این محاسبات را میدانستند.! آنها در دل صحرا مثلثهای عظیمی را رسم کرده اند که بدون دانستن این دانش, رسم و کشیدن آنها غیر ممکن بوده است.! ” ریچی ” متوجه شد – سرخپوستان ابتدا طرحهایشان را در ابعاد کوچک در نقطه ای می کشیدند, سپس آنرا در اندازه های بزرگتری پیاده میکردند . تمامی زندگی ” ماریا ریچی ” بکار در صحرا و زندگی با ساکنان صحرا گذشت . این زن با لباس ساده و شمایلی خاص خود به قهرمان ” پرویی ” معروف شده بود .

تولد او در شهر گ نازکا ” جشن گرفته شد و خیابان و مدرسه ای به اسم او نامگذاری شد . به او برای کار مستمر و مطالعاتش پاداشی بین المللی اعطا شد . این زن جستجوگر در سال 1980 با انکه نیمی از بینائیش را از دست داده بود – هنوز سرپا بود و به کار و تلاش خود ادامه می داد . افراد بسیاری در صحرای ” نازگا ” فعالیت کردند و تئوریهای مختلفی را ارائه دادند – اما جنجالی ترین تئوری از زبان و قلم پرفسور ” اریک فن دانیکن ” جاری شد ه است . ” نازکا محل فرود و برخاستن سفینه های افراد هوشمند از سایر کرات دیگر میباشد .!! او در یکی از سخرانی های خود فریاد زد : آیا باندهای فرود را نمی بینید؟ آیا اشکال دقیق هندسی را نمیتوانید مشاهده کنید؟ یک نگاه به پرنده آتشین نازگا بیندازید . از صدها مهندس آرشیتکت شاید یک نفر هم نتواند رتیل نازکا را رسم کند. از چه می هراسید ؟ اریک فن دانکین را میتوان با نویسنده کتاب ” هری پاتر ” مقایسه کرد . در سال 1968 کتاب ارابه خدایان پرفروش ترین کتاب سال شناخته شد و تقریبا” به تمام زبانهای روز دنیا ترجمه شد . او بعد از رهائی از زندان مسافرت خود را به تمام نقاط دنیا اغاز کرد .

 

تصاویر عظیم در مکانهای دیگر

در سال 1923 در حدود 1800 کیلومتر دورتر از صحرای پرو در دشت نازکا – ” کلنل جری فیلیپز ” خلبان نیروی هوائی در یک هواپیمای کابین باز دو باله جنگ جهانی اول بر فراز صحرای “موجاوه “در ارتفاع 1500 متری زمین در حال پرواز بود . در نزدیکی شهر کوچک ” بلایت ” نزدیک کالیفرنیا بطور اتفاقی به پائین خیره شد . او بعدها نوشت :
»چیزی را که دیدم به سختی باور کردم . در صحرای بدون سکنه و به دور از تمدن, طرح بزرگی از یک مرد و یک حیوان با دم بلند روبرو شدم «
در طی سالهای بعد گزارشات زیادی بوسیله محققان و جستجوگران منتشر شد و دیگران را بر آن داشت که منطقه را از نزدیک مشاهده و بررسی کنند. در نقطه ای در نزدیکی “کلرادو ” حدود 275 شیار بر روی زمین دیده شد که علائم گنگ و عجیب همانند نقاشی کودکان از حیوانات و انسانها بودند . سطح زمین ” موجاوه ” همانند صحرای ” نازکا ” از صخره هایی پوشیده شده است که به سبب نور خورشید سیاه رنگند . قاعدتا” هنرمندان موجاوه هم همان تکنیک جابجائی سنگها را برای رساندن پیغامهایشان بکار بردند . بیشتر علائم و خطوط صحرا از سال 1970 کشف شدند و این موضوع مرهون زحمات باستان شناس کالیفرنیایی ” چی ون ورلهوف ” و همکارانش که یک مزرعه دار محلی و خلبان ” هری کیسی ” است . آنها با هواپیما و پیاده بر روی زمین, تمامی منطقه را که کاشفان اسپانیایی به آن لقب ” صحرای مردگان ” را داده بودند جستجو کردند . اگر بخواهم تمام نقاشی ها و خطوط اسرار آمیز قاره امریکا را بیان کنم این مطلب پایانی ندارد . اما در یک کلام در قاره پهناور امریکا بیش از 45 تصویر عظیم از حیوانات و اشکال مختلف میتوانید مشاهده کنید . البته اکثر آنها را باید از داخل هواپیما و از بالا مشاهده کتید . اما قاره امریکا تنها قاره ای نیست که این تصاویر بر روی آن نقش بسته است . در کشور انگلستان و در فاصله 105 کیلومتری غربی لندن دهکده “برکشایر” قرار دارد . بر روی یکی از تپه های این دهکده تصویر اسب ” پوفینگتون ” را میتوانید مشاهده کنید که چهار نعل در حال تاختن است .

این تصویر بیش از 111 متر طول دارد, قدمت آن تقریبا” برابر است با سنگهای ابتدائی “استون هنج ” اما برای کشیدن این اسب حتما” باید از فضا راهنمائیهای صورت گرفته باشد .! چند کیلومتر دورتر در میان کناره های تپه ها در “دورتشایر ” شکلی عظیم الجثه به ارتفاع 150 متر قرار دارد . این شکل عظیم الجثه مردی است که چماقی بزرگ بدست دارد, طی قرنهای زیادی به دلیل برهنگی این تصویر او را بنام ” مرد بی حیای سرنی ” میشناسند .

این نقش هم مانند دیگر تصاویر بصورت یک راز باقی مانده است . درباره این تصویر عظیم, افسانه های زیادی بین مردم رواج دارد . بعضی میگویند او همان ” هرکول ” معروف روم باستان است . در حالیکه عده ای میگویند که پیکره یکی از خدایان سلتیک است . افسانه های عامیانه مدعی هستند که این نقش نشانگر غولی است که در آن مکان کشته و سر از بدنش جدا شده است . افسانه ها هر چه باشند – مهم نیست . مهم این است که تصویر ” مرد بی حیای سرنی ” و دیگر اشکال هنوز هم انجا هستند و مردم زیادی مراسم مختلف خود را بر گرد آنها انجام میدهند . در طی قرنها اشکال قدیمی تپه های بریتانیا, موجاوه , و تصاویر بی همتای نازکا – دانشمندان حرفه ای و آماتور بسیاری را به تعمق واداشته است . علی رغم تمام نظریه ها و تئوریهای مختلف خوش ظاهر – فاصله ما با آن تمدن چنان زیاد است که به گفته ” بانوی صحرا ” -”ماریا ریچی” در کتاب خود با نام خطوط : ما هیچوقت تمامی جوابها را پیدا نخواهیم نمود . اما تلاش می کنیم .


اربابان کره زمین

در میان بناهای باشکوه ” مایا “ها در ” په لنگ ” و شهر” چیکن ایتزا ” نقوش حجاری شده بسیاری بر تخت سنگها و دیوارها بچشم میخورد – اما سرآمد تمام آنها تابوت حجاری شده ای است, که بسیاری از باستان شناسان و دانشمندان علوم فضائی را به تعجب و تحسین وادار کرده است – این تابوت در سال 1952 توسط تیم کاوشگران پرفسور ” البرتو روزلهالیر ” بعد از گذشت 2 سال تلاش بی وقفه بدست آمد . در کنار این تابوت انواع لوح های سنگی که وزن بعضی از انها بیش از 5 تن میباشد , بهمراه یک ماسک سنگی که با ظرافت بینظری ساخته شده است – بدست آمد . بر روی این تابوت – تصاویر پیچیده ای نقش بسته بود که سالها تصور می شد این اشکال معنا و مفهوم خاصی ندارند .

پرفسور ” ریماند کارتایر ” باستان شناس نامی جهان که سالهای بسیاری صرف تحقیق و بررسی تمدنهای امریکای لاتین و بخصوص تمدن شگفت انگیز ” مایا “ها کرده است, بعد از یک کار طاقت فرسا توانست رمز کتیبه ها و همچنین تابوت حجاری شده را پیدا کرده و آنرا ترجمه نماید. کار پرفسور ” ریماند کارتایر ” چون طوفان سهمگینی بود که بر اندیشه دانشمندان امروزی ما تازیانه می زد – خبر بسیار حیرت انگیز و شگفت آور بود – مایاها هزاران سال پیش, از نیروی الکترو مغناطیس زمین با خبر بودند .!! آنها درک عمیقی از سیستم خورشیدی و پرتوهای حرارتی آن داشته اند . سئوالی که دانشمندان از خود میپرسیدند این بود : گونه .؟!! مایاها از کجا به این دانش عظیم دست پیدا کرده بودند.؟ این سئوالی است که دانش امروز جوابی برای ان ندارد . متاسفانه بخش عظیمی از کتیبه ها “مایا”ها نابود شده است – اما همان اندک مدارک, دال بر دانشی می کنند که دانش امروز قادر به درک آن نیست . به عنوان مثال باستان شناس امریکایی –” هایات وریل ” بیش از 30 سال از عمر خود را صرف تحقیق پیرامون تمدنهای از بین رفته در امریکای جنوبی و مرکزی نمود . او در کتاب بینظیر خود تحت عنوان ” پلی از نور ” از یک شهر ماقبل ” اینکاها” نام میبرد که در حفاظ یک دژه مستحکم و غیر قابل نفوذ سنگی قرار داشت و تنها راه رسیدن به داخل ان پلی از نور یا یک ماده یونیزه بود که بنا بدلخواه ساکنین آنجا ظاهر و یا ناپدید می شده است.!! ” هایات وریل ” که در سن هشتاد سالگی چشم از جهان فرو بست – تا اخرین لحظه عمرش آن را تائید مینمود و همسر وی نیز که بعد از او هنوز در قید حیات بود از نقطه نظرات شوهر متوفی اش حمایت میکرد . اما ” هایات وریل ” با کدامین مدرک اینچنین محکم از یک پل نوری حرف میزند.؟! در کشور مکزیک یک قلعه مستحکم که دیوار به بلندی 14 متر و پهنای بیش از 5 متر میباشد وجود دارد – که بصورت مربع است و هیچ دربی ندارد . وزن سنگهای بکار رفته در این بنای اسرار امیز هر کدام بیش از 25 تن میباشد – که بصورت باور نکردنی صیقل داده شده است – در اطراف این قعله اسرار آمیز هیچ مدخل یا وردی کشف نشده است.

ایا ” اینکا”ها بخود انهمه زحمت طاقت فرسا میدادند که یک بنای بی درب بسازند.؟!! یا آنها میدانستند چگونه از این دیوارهای غول پیکر عبور کنند؟! همانگونه که میدانید این قوم اسرار آمیز خبرگان علوم ریاضیات – نجوم و ستاره شناسی بودند – “مایا”ها از چرخ استفاده نمیکردند – اما جاده های پهن و یکدست آنها باستان شناسان را به این فکر انداخت که انها چه نیازی به این جاده های پهن داشتند.؟!! محاسبات بسیار دقیق ریاضی – ستاره شناسی و نجوم بینظیر از “مایا”ها تمدنی ساخته که بقول پرفسور “اریک فن دانکین” “مایاها” ربوتیک ترین تمدن جهان هستند.!! تمام زندگی و دانش انها از روی تقویم و برنامه شکل میگرفته است. تمام بناهای باشکوه از روی برنامه و تقویم مایائی ساخته شده است.!! چه ** این تقویم را در اختیار آنها قرار داده است.؟!! سئوالی که هنوز پاسخی به آن داده نشده.!! در یک افسانه مایائی بنام “پوپول وه ” اینچنین میگوید : خدایان قادر به شناختن و دانستن همه چیز بودند, کیهان و چهار جهت اصلی – قطب های زمین و همچنین گرد بودن شکل زمین را میدانسته اند.!! چگونه اجداد “مایا”ها از گرد بودن زمین باخبر بودند.؟! آنان نه تنها صاحب یک تقویم افسانه ای بودند بلکه محاسبات باور نکردنی هم انجام داده اند که تا امروز چون یک معما حل نشده است . آنان می دانستند که سال زهره 584 روز است و مدت سال زمینی را هم در حدود 2410/365 روز محاسبه کرده اند ( محاسبه دقیق امروزی عدد 2422/ 365 است) – محاسبات مایائی به 64 میلیون سال پیش برمیگردد . نوشته های دیگر در جزئیاتی بحث میکند که قریب به 400 میلیون سال قدمت دارد . این فرمولهای مشهور زهره ای را- تنها میتوان با یك كامپیوتر امروزی محاسبه کرد . به هر تقدیر بسیار مشگل است که منشاء این حقایق را از مردمانی جنگل نشین که بسیاری آنها را وحشی میدانند بدانیم . فرمول مشهور نجومی “مایا”ها از قرار زیر است : تزولکین 260, سال زمینی 365 و سال زهره ای 584 روز است . این اعداد ظاهرا حاصل یك تقسیم ساده عجیب را, پنهان نگاه میدارند .
اما 365 مساوی حاصل ضرب 73 در 5 و584 مساوی حاصل ضرب 73 در 8 است .

960 37 = 73 × 2 × 260 = 73 × 2 × 13 × 20 ( ماه )

960 37 = 73 × 5 × 104 = 73 × 5 × 13 × 8 (خورشید) 960 37 = 73 × 8 × 65 = 73 × 8× 13× 5 (زهره )


به عبارت دیگر تمام این ادوار بعد از 37960 روز با هم تقارون پیدا می کنند . اساطیر مایائی مدعی است که بعد از این ,خدایان به محل استراحتگاه بزرگ خود باز خواهند گشت . براستی این محاسبات پیچیده – شگفت انگیز نیست .؟!! در مدت 8 سال زمینی – زهره 13 بار به دور خورشید میگردد و این محاسبات را “مایا”ها به شکل بینظیری انجام داده اند . استفاده از تقویم زهره ای یک حقیقت قابل ملاحظه است, زیرا درست است که درخشش چشمگیر آن احتمالا توجه “مایا”ها را به خود جلب کرده است اما محاسبه مدت زمان گردش انتقالی آن نسبت به کره زمین دانش نجومی عظیمی را می طلبیده است . شاید باور کردنی نباشد اما آنها کسوف و خسوف را تا چندین هزار سال بطور دقیقی محاسبه کرده اند .
تا چند سال پیش نوعی تقویم در کشورمان دیده می شد و احتمالا الان هم وجود دارد . این تقویم کوچک که شکل گردی داشت ازچهار لایه فلزی تشکیل شده بود و هر ** که میخواست مثلا بداند 5 سال دیگر 23 بهمن در چه روزیست – آنرا به روی اعداد تنظیم میکرد و مثلا متوجه می شد که آنروز یکشنبه است, تعجب نکنید این راز را هزاران سال پیش مایاها میدانستند و از آن برای پیشگوبینی خسوف و کسوف استفاده میکردند . تزولکین ریاضیات و محاسبات پیچیده مایا است, این ریاضیات جدولی از یک قرینه سازی اعدادی شکل میگرفته است .

http://www.ufo-alien.mihanblog.com

 

لینک دانلود کتاب گمشده انکی

از مقالات محققانه ای  که در نقد و بررسی کتاب نوشته شود استقبال خواهد شد

روشن است که ترجمه کتاب خالی از اشتباه نیست . بنابراین از محققان خواهش می کنم ما را از دانش خود برای تصحیح خطاها بی نصیب نگذارند .

ترجمه این کتاب هم به معنی تایید تمامی نظریات مندرج در آن نیست .

دوستان گرامي حتما دانلود كرده و بخوانيد.

ممنون از دوست خوبم مهر عزيز كه اين كتاب با ارزش را براي ما فارسي زبانان ترجمه كرد.دوست عزيز ممنون از زحماتت.

قوم غول پيكران(عاد)

در این مطلب سعی داریم که بیشتر با یکی از بزرگترین اقوام عرب بائده

یعنی ( عمالقه) آشنا شویم.

نام عمالقه آن گونه که تاریخ نویسان ذکر کرده اند

از نیای این قبیله ( عملیق بن لاوذ بن ارم بن سام ) گرفته شده است و
آنان امتی بسیار عظیم بودند.

عمالقه قومی بسیار جنگجو بودند و سرزمین های بسیاری را فتح کردند و
همچنین حکومت های بزرگی را بوجود آوردند که ان شاء الله در ادامه
مطلب توضیح بیشتری خواهیم داد.

یکی از بارزترین خصوصیات این قوم یا بهتر بگوییم بسیاری از قبائل عرب

بائده داشتن جثه های تنومند و غول آسا بود.

تصاویر کشف شده از اجسادی متعلق به انسان هایی بلند قامت در مصر که طی حفاری های باستان شناسی بدست آمده است.
که به احتمال بسیار زیاد متعلق به عمالقه مهاجرت کرده به مصر(هکسوس ها) می باشد.

یا همچون عاد که خداوند در قرآن آنان را به تنه های نخل تشبیه کرد.

( کانهم اعجاز نخل خاویه)…….سوره ی حاقه آیه 7

و یا ثمود که در دل کوه ها خانه های خود را می ساختند و قرآن در مورد

آنان می فرماید:

( و تنحتون من الجبال بیوتا)

و از کوه ها خانه هایی برای خود می سازید.

مقایسه ی جثه انسان های بلند قامت باستانی چون عاد و عمالقه با بدن انسان های امروزی به متر

عمالقه نیز از قبائل عرب همنژاد عاد و ثمود بودند

مسکن اصلی این قوم در جنوب جزیره ی عرب بود

بعدها به نواحی شمال جزیره یا عراق کنونی مهاجرت می کنند و در آنجا

حکومت های بزرگی را تاسیس می کنند.

یکی از بزرگترین حکومت هایی که آن را به مهاجران عمالقه به عراق

نسبت میدهند همان حکومت بزرگ ( حمورابی) می باشد.

قانون گذاری و تمدن حکومت حمورابی در جهان باستان بی سابقه بود.

برای اطلاعات بیشتر رجوع شود به (کتاب تاریخ اسلام نوشته ی علی

اکبر فیاض ص 13.)

تصویری از قانون نامه ی ( حمورابی) که به نظر برخی باستان شناسان آنان فرزندان همان عمالقه مهاجر به عراق بودند که در آنجا تمدنی عظیم بنا کردند.

 

اما پس از تکاثر نسل فرزندان نوح در عراق مجبور به ترک آنجا شده و

دوباره به سوی جزیره ی عرب برمیگردند و تیره هایی از آنان به سوی

مناطق نجد، عمان، بحرین، یمامه، تهامه،یمن، و بلاد شام

مهاجرت میکنند و در آنجا منتشر میشوند.

همچنین قسمتی از آنان به سرزمین مصر مهاجرت کرده

و بر آنجا حکومت میکنند.

در تاریخ از تیره هایی از عمالقه که بر مصر حکومت کردند

با نام ( هکسوس) یاد شده است.

هکسوس متشکل از دو واژه ی ( هکا+سوس) می باشد

این واژه به زبان مصری باستان یعنی ( پادشاهان چوپان).

تاریخ نویسان مدت حکومت (هکسوس ها) یا همان (عمالقه) را از سال 1540 پیش از میلاد تا سال 1790 پیش از میلاد ذکر کرده اند.

عمالقه به تدریج با اقوام مصری مندمج گشتند و بسیاری از لغات عربی

سامی را وارد زبان مصریان کردند.

جالب است بدانید که در زمان حکومت پادشاهان عمالقه بر مصر بود که

بنی اسرائیل وارد مصر شدند.

و به احتمال زیاد پادشاه مصر در زمان حضرت یوسف (علیه السلام)

اولین یا دومین پادشاه از نسل عمالقه باشد.

و در کتاب تورات در قسمت عهد قدیم از جنگ بین

بنی اسرائیل و عمالقه سخن می رود.

همچنین آیات قرآن نیز از جنگ میان بنی اسرائیل و ستمگران مصر

سخن می گویند.

طبری تاریخ نویس معروف و صاحب کتاب تاریخ طبری ذکر می کند که

قبیله ی (جاسم) از عمالقه در شهر (یثرب) یا همان مدینه ی امروزی

سکنی گزیدند.

همچنین تاریخ نویس معروف دیگر ( ابن خلدون) تیره هایی از

عمالقه را نام می برد که عبارتند از:


* بنو لَفٍّ.
* بنو هزان.
* بنو سعد بن هزان.
* بنو الغوث بن سعد بن هزان.
* بنو مطر.
* بنو الأزرق.
* بنو الأرقم.
* بنو عفار.
* بنو خيبر.
* بنو قطران.
* بنو غفار.
* بنو النار.
* بنو حراق.
* بنو راحل.
* بنو عبيل.
* بنو السميدع.
* بنو عمرو.
* بنو نعيف.
* بنو نظرون‏.
* بنو عبدين ضخم.
* جرهم.
* الكنعانيون.
* الأموريين (العمور)

عمالقه را جزء عرب های بائده می شمارند چون به مرور زمان

و با اختلاط نسل آنها با اقوام دیگر کمتر اثری از آنان به جای ماند.

در طی سالیان دراز و پس از امتزاج نسل آنان و ازدواج با

قبائل عرب های باقیه مانند عدنان و قحطان

و حتی اقوام دیگر خصوصیات ژنتیکی خود را

که شامل جثه های تنومند بود را از دست دادند

و نسل آنان یا منقرض شد

و یا برخی در قبائل و اقوام عرب و غیر عرب دیگر تحلیل یافت.

اما با این حال تا سال های بسیار زیادی هنوز برخی فرزندان آنها

جثه های تنومند خود را حفظ کرده بودند؛

هرچند که دیگرهرگز مانند اجداد خود نبودند.

لازم به ذکر است که تا مدت ها پس از تحلیل یافتن آنها

و تبدیل شدن آنها به امتی بائده (منقرض شده) هنوز بقایایی از آنان

بین عرب های باقیه زندگی میکردند.

مانند ( بنی انیف) که با یهود یثرب و قبائل قحطانی اوس و خزرج زندگی

کردند.

اما بعد از ورود اسلام تنها افرادی از آنان وجود داشتند

که به بزرگی قامت ضرب المثل بودند.

تاریخ از برخی شخصیت های عمالقه نام برده است

در این جا برخی از شخصیت های بزرگ و تاریخی عمالقه

را ذکر خواهم کرد


1. سمیدع بن لاوذ بن عملیق

که با قبائل یمنی در حال جنگ بود.


2.اباغ بن قطورا بن هوبر عملیقی

از عمالقه ی مشهور در عراق که امروزه چشمه ی اباغ در عراق را به او نسبت میدهند.


3.عمرو بن ظرب ابن حسان بن أذينة بن السميدع بن هوبر العمليقي
او بر شام حکومت کرد و در جنگی که با ( جذیمه ی وضاح) پادشاه عراق درگرفت کشته شد.
او پدر ( زباء) شاهبانویی است که بین عرب های پیش از اسلام بسیار مشهور بود.
و گویند این زباء همان (زنوبیا) ملکه ی کشور تدمر زن اذینه پادشاه عرب کشور تدمر یا همان (پالمیرا)می باشد.

4.عمره بنت اسعد بن اسامه عملیقی

زن حضرت اسماعیل بن ابراهیم (علیهم السلام) بود
که اسماعیل(علیه السلام) او را به دستور پدرش ابراهیم (علیه السلام) طلاق میدهد.


5. هاجر مادر حضرت اسماعیل علیه السلام
گویند که هاجر نیز از نسل یکی پادشاهان مصر از نسل عمالقه می باشد.

6. معاویه بن بکر عملیقی

وهمچنین بسیاری از شخصیت های دیگر.

پ.ن:البته ايها تژاد آنوناكي هستند ولي كيه باور كنه .حالا من ميگم .اين چه نژاديه كه آثارش نيست و بقيه نسل ها هستند؟

فوتوریسم چیست؟

‏فوتوریسم چیست؟ («فوتوریسم‏» یعنى اعتقاد به دوره آخر الزمان و انتظار ظهور منجى غیبى و مصلح بزرگ جهانى)

امید و آرزوى پیروزى نهایى حق بر باطل، صلح بر جنگ، عدالت‏بر ظلم، برقرارى ارزشهاى انسانى و تشکیل مدینه فاضله یا «آرمانشهر» و به عبارت دیگر «فوتوریسم‏» در همه ادیان زمینى و آسمانى با اختلاف اندکى وجود دارد و یکى از مشترکات تمامى ادیان و مذاهب است. در همه ادیان به آینده درخشان و آمدن مصلحى جهانى در آخرالزمان نوید داده شده است. «فوتوریسم‏» یعنى اعتقاد به دوره آخر الزمان و انتظار ظهور منجى غیبى و مصلح بزرگ جهانى از مسایلى است که در بحثهاى تئولوژیک تمام مذاهب و ادیان درباره آن بحث و گفتگو شده است. همه ادیان در آن مشترکند اما در مصداق آن اختلاف وجود دارد. سمت و سوى جهان بشریت على‏العموم رو به پیروزى عدالت و نجات قطعى انسانها و نابودى حتمى ظلم و ظالم مى‏رود و همین «انتظار» است که عامل نیرو بخش و ایمان بخش به ستمدیدگان است و باعث امیدوارى آنها به پیروزى مى‏شود. این ایمان قطعى نه تنها آنها را بى‏مسؤولیت و منفى بار نمى‏آورد بلکه به آنان نیرو و قدرت و اطمینان به پیروزى مى‏دهد.

در کتاب «روش جوک‏» از کتب هندویان آمده است: «سرانجام دنیا به کسى برگردد که خدا دوست دارد و از بندگان خاص او باشد و نام او «فرخنده و خجسته‏» باشد.»1

هندوها مصلح را «مظهر ویشنو» به معناى مظهر دهم مى‏دانند و آورده‏اند: «این مظهر ویشنو در انقضاى کلى یا عصر آهن سوار بر اسب سفیدى در حالى که شمشیر برهنه درخشانى به صورت ستاره دنباله‏دار در دست دارد ظاهر مى‏شود و شریران را تماما هلاک مى‏سازد و خلقت را از نو تجدید و پاکى را جعت‏خواهد داد… این مظهر دهم در انقضاى عالم ظهور خواهد کرد.»۲ در کتاب دیگرى به نام «باسک‏» که از کتب هندوهاست آمده: «دور دنیا تمام شود به پادشاه عادلى در آخرالزمان که پیشواى فرشتگان و پریان و آدمیان باشد و راستى حق با او باشد و آنچه در دریا و زمینها و کوه‏ها پنهان باشد همه را به دست آورد و از آسمان و زمین آنچه باشد خبر مى‏دهد و از او بزرگتر کسى به دنیا نیاید»3. «شاکمونى‏» پیغمبر هندوها در کتاب مذهبى خود مى‏گوید: «پادشاهى دولت دنیا به فرزند سید خلایق دو جهان «کشن‏» بزرگوار تمام شود و او کسى باشد که بر کوه‏هاى مشرق و مغرب دنیا حکم براند و بر ابرها سوار شود و دین خدا یک دین شود و دین خدا زنده گردد».4

در کتاب «دداتک‏» از کتب مقدس برهمائیان آمده است: «دست‏حق درآید و جانشین آخر «ممتاطا» ظهور کند و مشرق و مغرب عالم را بگیرد همه‏جا و خلایق را هدایت کند.»5

جاماسب در کتاب «جاماسب‏نامه‏» از زرتشت نقل مى‏کند که مى‏گوید: «مردى بیرون آید از زمین تازیان… و بر آیین جد خویش با سپاه بسیار روى به ایران نهد و آبادانى کند و زمین را پر داد کند و سوشیانس «نجات‏دهنده بزرگ‏» دین را به جهان رواج دهد. فقر و تنگدستى را ریشه کن سازد. ایزدان را از دست اهریمن نجات داده، مردم جهان را هم فکر و هم گفتار و هم کردار گرداند.»6 در کتاب «زند» کتاب مذهبى زرتشتیان در این باره آمده است: «لشکر اهریمنان با ایزدان دائم در روى خاکدان محاربه و کشمکش دارند و غالبا پیروزى با اهریمنان باشد… آنگاه پیروزى بزرگ از طرف ایزدان مى‏شود و اهریمنان را منقرض مى‏سازند… و بعد از پیروزى ایزدان و برانداختن تبار اهریمنان، عالم کیهان به سعادت اصلى خود رسیده بنى آدم بر تخت نیکبختى خواهند نشست.»7

در «مزامیر» داود چنین مى‏خوانیم: «… زیرا که شریران منقطع خواهند شد، اما متوکلان به خداوند وارث زمین خواهند شد. هان! بعد از اندک زمانى شریر نخواهد بود. در مکانش تامل خواهى کرد و نخواهد بود. اما حکیمان (صالحان) وارث زمین خواهند شد… و میراث آنها خواهد بود تا ابد الاباد… زیرا «متبرکان خداوند» وارث زمین خواهند شد اما ملعونان وى منقطع خواهند شد.»8

در «تورات‏» آمده است: «و نهالى از تنه یسى9 بیرون آمده، شاخه‏اى از ریشه‏هایش خواهد شکفت و روح خدا بر او قرار خواهد گرفت… مسکینان را به عدالت داورى خواهد کرد و به جهت مظلومان زمین براستى حکم خواهد کرد… گرگ با بره سکونت‏خواهد کرد و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر پروارى با هم، و طفل کوچک آنها را خواهد راند. و در تمامى کوه مقدس من، ضرر و فسادى نخواهند کرد زیرا که جهان از معرفت‏خداوند پر خواهد شد…10 به منظور گرد آوردن طوایف بشر بر یک دین حق، سلاطین دول مختلفه را نابود کنم. آن وقت‏برگردانیم به قومها لب پاکیزه براى خواندن همه به نام خداى و عبادت کردن ایشان به یک روش.»11

در «انجیل‏» چنین مى‏خوانیم: «کمرهاى خود را بسته، چراغهاى خود را افروخته بدارید و شما مانند کسانى باشید که انتظار آقاى خود را مى‏کشند که چه وقت از عروسى مراجعت کند. تا هر وقت آید و در را بکوبد، بى درنگ براى او باز کنند. خوشا به حال آن غلامان که آقاى ایشان چون آید، ایشان را بیدار یابد… پس شما نیز مستعد باشید زیرا در ساعتى که گمان نمى‏برید پس ایشان مى‏آید…12 چون برق که از مشرق بیرون مى‏آید و تا مغرب ظاهر مى‏گردد. آمدن فرزند انسان نیز چنین خواهد بود… خواهند دید فرزند انسان را بر ابرهاى آسمان که مى‏آید با قدرت و جلال عظیم… 13 و چون فرزند انسان در جلال خود خواهد آمد با جمیع ملائکه مقدسه بر کرسى بزرگى قرار خواهد گرفت…»14

در یکى از اناجیل مورد قبول مسیحیان پروتستان ضمن وصایاى مسیح، علیه‏السلام، به شمعون پطرس این طور مى‏گوید: «اى شمعون خداى به من فرمود: ترا وصیت مى‏کنم به سید انبیا که بزرگ فرزندان آدم و پیغمبر امى عربى است و بیاید ساعتى که فرج قوى گردد و نبوت بسیار شود و مانند سیل جهان را پر کند.»15

قرآن کریم با قاطعیت تمام از پیروزى نهایى دین حق بر تمامى ادیان سخن گفته است:

«هو الذى ارسل رسوله و دین الحق لیظهره على‏الدین کله بالهدى و لوکره‏المشرکون.»16

اوست آنکه پیمبرش را به رهبرى و کیش حق فرستاد تا بر کیشها همگى چیره گرداندش چه شرک‏ورزان ناخوش دارند. 17

قرآن، وراثت زمین را براى بندگان صالح خداوند وعده داده است:

«و لقد کتبنا فى‏الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادى الصالحون‏»18

و هر آینه در زبور پس ذکر نوشتیم که زمین را بندگان شایسته من ارث برند.

خداوند در قرآن، بر مستضعفان زمین منت مى‏گذارد و آنها را پیشوا و وارث قرار مى‏دهد:

«و نرید ان نمن على‏الذین استضعفوا فى‏الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم‏الوارثین.»19
و خواهیم منت نهیم بر آنانکه ناتوان شمرده شدند در زمین و آنان را پیشوایان وارث برندگان بگردانیمشان.

آیات 55 سوره نور، 128 اعراف، 54 مائده و نیز آیات دیگر در همین زمینه نشان مى‏دهد که این اندیشه در قرآن به طور جدى و قوى حضور دارد.

این اندیشه به تفسیر استاد شهید آیة‏الله مطهرى:

«بیش از هر چیز مشتمل بر عنصر خوش بینى نسبت‏به جریان نظام طبیعت و سیر تکاملى تاریخ و اطمینان به آینده و طرد عنصر بدبینى نسبت‏به پایان کار بشر است.»20

امید و آرزو به تحقق این نوید و پایان خوش براى جهان در زبان روایات اسلامى «انتظار فرج‏» نامیده شده است.

پى‏نوشتها:
_________________________
1. روزنامه همشهرى، ویژه میلاد حضرت مهدى، علیه‏السلام،16 دى 1374.
2. اوپانیشاد، ص‏737.
3. روزنامه همشهرى،16 دى 1374.
4. همان،26 دى‏1373، به نقل از مصلح جهانى، سید هادى خسروشاهى.
5. همان،16 دى 1374.
6. جاماسب نامه، ص 121.
7. روزنامه همشهرى،26 دى‏1373، به نقل از مصلح جهانى.
8. عهد عتیق، کتاب مزامیر، مزمور37.
9. یسى، به معناى قوى ، نام پدر حضرت داود، علیه‏السلام، ر. ک: قاموس مقدس، ص 951.
10. تورات، اشعیاى نبى، فصل 11.
11. تورات، صفیاى نبى، فصل‏3.
12. انجیل لوقا، فصل 12.
13. انجیل متى، فصل 24.
14. همان، فصل 25.
15. روزنامه همشهرى،26 دى‏1373، به نقل از: خسزوشاهى، سیدهادى، مصلح جهانى.
16. سوره صف(61) آیه‏9، همچنین ر. ک: سوره توبه(9) آیه‏33 و سوره فتح(48) آیه 28.
17. تمامى ترجمه‏هاى آیات با استفاده از ترجمه مرحوم سید کاظم معزى است.
18. سوره انبیاء(21) آیه‏105.
19. سوره قصص(28) آیه‏5.
20. ر. ک: مطهرى، مرتضى، قیام و انقلاب مهدى از دیدگاه فلسفه تاریخ، ص‏6.

منبع : ShiaStudies.com

http://www.apocalypse.ir/post-20.aspx

جنگ، جاسوسی فراروانی « سایکیک »

جنگ و جاسوسی فراروانی

«دن مري ودر»، ستاره‌ي موسيقي راك، قدرت‌هاي حيرت‌آور سايكيك خود را كشف نمود. «سفرهاي ذهني خروج از جسم» او باعث فاش شدن پايگاه‌هاي شوروي و آمريكا براي تكوين تسليحات مرگبار سايكيك گرديد. اكنون روسيه به دنبال اوست. آمريكا يكي از ژنرال‌هاي سايكيك خود را براي جست‌وجوي او گسيل داشته است. در نظر سوداگران جنگ، او نهايت يك اسلحه‌ي رعب‌آور است، اما اين اسلحه در مخفي‌گاه عجيب و وحشتناك منتظر است و براي آينده‌ي دنيا نقشه مي‌كشد».

اين كلمات قسمتي از تبليغات پشت جلد داستان حيرت‌آوري موسوم به «ستاره‌ي آتش» نوشته‌ي «اينگو سوان» است كه اولين جنگ رواني جهان را تعريف مي‌كند. با اين كه اين اولين داستان كوتاه اوست، اما سوان در بازار ادبيات تازه‌وارد نيست. استعداد اين فرد ابرسايكيك، معمولي نيست و او تاكنون علاوه بر زندگي‌نامه‌ي خود، بيست و چهار كتاب ديگر درباره‌ي موضوعات سايكيك و نيروهاي ماورائي نوشته است. از اين حيث، يقيناً ستاره‌ي آتش داستاني منحصر به فرد است. زيرا اين كتاب را فردي مافوق سايكيك درباره‌ي يك مافوق سايكيك نوشته‌ و به گفته‌ي خود سوان، به همان اندازه كه جذاب است، اخطار هم محسوب مي‌شود.

اينگو سوان از نژاد افراد نادري است كه در پيش از يك مورد، صاحب توانايي‌هاي سايكيك هستند. (به همين دليل به او سوپر يا ابرسايكيك نيز گفته مي‌شود.) او نه تنها از قدرت‌هاي فرارواني (ESP) و PK بهره‌مند است بلكه به علت سابقه‌ي علمي‌اش مي‌تواند با بي‌طرفي درباره‌ي قابليت‌ها و بينش نافذ خود بنويسد و توضيح دهد. در حقيقت اين افكار سوان است كه تا اين اندازه كتاب ستاره‌ي آتش را مسحوركننده ساخته است. تأكيد بر اين موضوع لازم است كه كتاب او يك داستان تخيلي نيست، چرا كه بر اساس تجربيات وي به عنوان يك سايكيك و يك محقق سايكيك، نوشته شده است.

موضوع اصلي اين كتاب جاسوسي سايكيك (فرارواني) است. آيا يك فرد سايكيك تعليم ديده قادر است ذهن خود را صدها مايل دورتر از بدنش متمركز كرده و اسرار پايگاه‌هاي نظامي را ديده و گزارش نمايد؛ يا در ذهن طراحان سوق‌الجيشي دشمن نفوذ كند و يا حتي با نيروي PK بتواند رايانه‌هايشان را دستكاري نمايد؟ به عقيده‌ي سوان، اينها امكانات واضحي هستند. او اشاره مي‌كند كه سال‌ها فراروان‌شناسان از خود سؤال مي‌كردند كه كاربردهاي علمي ESP و PK چه مي‌تواند باشد و به همين دليل نيز فكر اين كه بتوان افراد سايكيك را در عمليات مخفيانه‌ي جاسوسي به كار گرفت، چندان هم بيهوده نيست. در واقع، موضوعي كه چنين با حرارت در كتاب ستاره‌ي آتش بيان شده، بر مبناي پژوهش‌هايي است كه سوان شخصاً در عرض چندين سال در مؤسسه‌ي تحقيقاتي استنفورد با آنها سروكار داشته است.

«سوان» چه نظري درباره‌ي كتاب و پيامش دارد؟

در ماه مي سال 1978، هنگامي كه سوان براي تبليغ ستاره‌ي آتش به لس‌آنجلس آمده بود، با او درباره‌ي كتابش مصاحبه‌اي انجام شد. اينگوسوان كه ظاهري گيرا دارد و غير از اين كه فرد سايكيك و هنرمندي برجسته است، شخصيتي جذاب و صريح و پرحرف نيز هست. در ضمن صراحت لهجه‌ي او نيز در تضاد با صداي آرام و لهجه‌ي غربي‌اش است.

اولين سؤالي كه از او پرسيده شد، سؤالي واضح بود: «چقدر از داستان شما بر اساس تجربيات سايكيك شخص شماست؟»

سوان كه گويا منتظر چنين سؤالي بود پاسخ داد: «تقريباً همه‌ي آن. البته تنها مورد تخيلي آن، طرح اصلي، شخصيت‌ها و شدت نيروهاي سايكيك آن است. اما در اين كتاب هيچ چيز بدون مدرك و فرضيه‌اي علمي بيان نشده است و براي نوشتن آن به خوبي تحقيق شده است».

البته همچنان كه قبلاً اشاره شد، توطئه‌ي ستاره‌ي آتش درباره‌ي جنگ‌افزار سايكيك است. اين كتاب تنها يك شيوه‌ي منحصر به فرد داستاني نيست، چرا كه بسياري از نظريه‌پردازان وقايع آينده گمان مي‌كنند كه جنگ بعدي، جنگي سايكيك خواهد بود و حتي درباره‌ي نقشه‌هاي جنگي يك چنين برخوردي، سناريوهايي نيز ساخته و پرداخته‌اند. آيا مي‌توان با موفقيت، ذهن تحريك شده را همچون اسلحه‌اي به كار گرفت آيا جاسوسي سايكيك مي‌تواند جاي ردا و خنجر جاسوسي «ماتاهاري» گونه را در طي دو جنگ جهاني بگيرد؟ اينها سؤالاتي هستند كه بسياري از نويسندگان علمي ـ تخيلي گذشته و نظريه‌پردازان كنوني وقايع آينده مطرح مي‌كنند. اما اين موضوعات را هيچ يك، به اندازه‌ي سوان در داستان‌هايشان نپرورانده‌اند.

از سوان كه مشتاق صحبت درباره‌ي اين احتمالات بود، سؤال شد: «آيا شخصاً فكر مي‌كنيد كه مبارزات جنگ بعدي در سطوح سايكيك و نظامي صورت پذيرد؟»

سوان توضيح داد: «فكر مي‌كنم هم‌اكنون در مراحل پيشرفته‌ي اين جنگ قرار داديم. روند وقايع در طي سال گذشته و پي بردن به اين كه شوروي (سابق) نيز مشغول چنين پژوهش‌هايي است و اين حقيقت كه ديگر استفاده از بمب‌هاي نوتروني و اتمي در روي زمين ميسر نيست، ما را به اين فكر مي‌اندازد كه به جاي بناها، بدن‌ها، لشكرها و نابودي آنها، ذهن آدمي هدف مطلوب خواهد بود».

كنترل انسان‌ها از طريق كنترل ذهن، اين روزها بسيار مورد تحقيق قرار گرفته و البته اين خود، مرحله‌اي از تسليحات سايكيك است. در حال حاضر حضور افراد استثنايي و سايكيك‌هاي فوق‌العاده قدرتمند، ديگر ضروري است».

تشريح اين احتمالات از سوي سوان بي‌اختيار انسان را در اين انديشه فرو مي‌برد كه آيا آدم‌هاي عادي كوچه و بازار اين اخطارها را نيز علمي ـ تخيلي تلقي خواهند كرد. اما اين تنها سوان نيست كه مي‌پندارد ما به زودي خود را در ميان جنگي سايكيك خواهيم يافت. بلكه ديدگاهي تقريباً مشابه از جانب «دوآن الگين» ارائه شده است. وي كه نظريه‌پرداز وقايع آينده است، يكي از اعضاء انجمن تحقيقاتي استنفورد و از موفق‌ترين افرادي است كه داراي قدرت مشاهده از راه دور هستند. الگين پيشگويي كرده، از آن جا كه به نظر مي‌رسد ما همگي صاحب توانمندي‌هاي فرارواني هستيم، احتمال مي‌رود تا دهه‌ي 1990 جنگ فرارواني داخلي ميان صاحب قدرتان نظامي ـ صنعتي كشورمان و گروهي چريكي از راديكال‌هاي سايكيك روي ‌دهد. اين اشخاص راديكال از ESP براي ايجاد اختلالات ذهني در بين فرماندهان برگزيده‌ي دشمن استفاده خواهند كرد و براي خراب‌كاري در رايانه‌ها، ماهواره‌ها و سيستم سلاح‌ها، نيروهاي سايكوكينتيك را به كار خواهند برد. الگين نيز مانند سوان عقيده دارد كه از ارتش پيشاپيش اقدام به پژوهش‌هاي محرمانه‌ي فراروان‌شناسي كرده است.

البته كه سناريوي الگين به هيچ وجه بدون اعتراض نمانده است و يكي از فراروان‌شناسان بنام كه گزارش الگين را خوانده بود، آن را چرندياتي ناب توصيف كرد. او چنين اشاره كرده كه پديده‌هاي سايكيك بسيار ناپايدار و كنترل‌ناشدني است و اثرات آنها بيش‌تر از آن ضعيف است كه براي اهداف نظامي مورد استفاده قرار گيرد.

با همه‌ي اين احوال، پيشگويي‌هاي الگين با باور كلي داستان ستاره‌ي آتش و نقش احتمالي كه قهرمان سايكيك آن در جنگ بزرگ بعدي خواهد داشت، هماهنگ است. اين كه پيشگويي‌هاي دو متفكر نظريه‌پرداز مستقل در زمينه‌ي سايكيك درباره‌ي آينده‌ي سايكيك بشر به يك نحو متحول شده باشد، نگران‌كننده به نظر مي‌رسد و همان طور كه سوان توضيح داد: «جنگ هسته‌اي ديگري ممكن نيست. قدرت‌هاي جهاني بسيار در موازنه قرار داشته و سيستم‌هاي دفاعي بيش از اندازه خودكار شده‌اند. حمله‌ي هسته‌اي يكي از كشورها باعث نابودي همه چيز خواهد شد، چرا كه اقدامات تلافي‌جويانه در پي خواهد داشت.

از اين رو كاملاً واضح است كه قدرت‌هاي نظامي بايد روش‌هاي جنگي جديدي را ابداع كنند و يكي از اين روش‌ها كنترل ذهن است كه مستقيماً به پديده‌هاي فرارواني ختم مي‌شود».

البته موضع‌گيري سوان بلافاصله باعث مي‌شود از خود بپرسيم كه آيا همان گونه كه الگين مي‌گويد، ارتش آمريكا در پي پژوهش‌هاي فراروان‌شناسي، به ويژه مشاهده‌ از راه دور نيست؟ در طي جنگ جهاني دوم، ارتش آمريكا با دكتر «جي.بي. راين» (بنيانگذار فراروانشناسي نوين) تماس گرفته و از او خواسته بودند تا ببيند آيا مي‌شود سگ‌ها را از نظر رواني طوري تربيت كرد كه بتوانند مكان معادن را شناسايي كنند؛ هزينه‌ي اين كار را نيز محرمانه به او پرداخته بودند. در آن زمان، دكتر راين هنوز گه‌گاه در زمينه‌ي ESP و PK در دانشگاه دوك تحقيقاتي به عمل مي‌آورد.

از سوان سؤال شد: «آيا فكر مي‌كني كه ارتش ما به مشاهده از راه دور علاقه‌مند باشد؟». پاسخ وي قطعي نبود: «در اين زمان، بايد هم بگوييم بله و هم خير. يقيناً افراد بسيار علاقه‌مندي در اين جا و آنجا يافت مي‌شوند. با اين حال اكثر مردم هنوز نمي‌توانند آن را باور كنند. كاري كه مي‌بايست انجام دهيم اين است كه تعداد بيشتري از مردم را وادريم تا تجربه‌ي مشاهده از راه دور را بارها تكرار كنند تا زماني كه به حقيقت دريابند كه در وجود آدمي، اين سطح آگاهي ناشناخته وجود دارد. زماني كه مشاهده از راه دور مسجل گردد، آن وقت توجه ارتش بدان معطوف خواهد شد. اين كه ارتش مايل به دانستن در اين باره نباشد، قابل تصور نيست. منظورم اين است كه چگونه مي‌شود گفت، دانشمندان و فراروان‌شناسان درباره‌ي فراروان‌شناسي تحقيق ‌كنند، اما ارتش در پي آن نباشد؟ پژوهش فراروان‌شناسان به اين علت است كه اين موضوع برايشان واقعيت دارد. اگر ارتش آن را باور كند، به دنبال تحقيقات درباره‌ي آن خواهد بود».

سوان مي‌بايست توانايي بالايي در سايكيك بودن داشته باشد، چرا كه بدون شك او موفق‌ترین مشاهده‌گر كشور بود… به قدري موفق كه حداقل چند تن از دنبال‌كنندگان وقايع سايكيك اظهار داشتند كه خود سوان در جاسوسي‌هاي فرارواني، همانند داستان ستاره‌ي آتش دست داشته است.

«به عقيده‌ي شما كتابتان بيشتر تخيلي است، يا هشداردهنده و پيش‌بيني كننده؟»

پيدا بود كه سوان درباره‌ي اين سؤال بسيار انديشيده بود، لذا چنين استدلال كرد: «ظاهراً اثري تخيلي است، اما كتابي است كه بر اساس تجربيات شخصي نوشته شده و احتمال وقوع حوادث آن زياد است. منظورم اين نيست كه جنگي سايكيك نظير آنچه در كتاب گفته شده رخ خواهد داد. احتمالاً اين گونه نخواهد شد. به عنوان مثال، دن مري ودر كه يك فرد (مافوق) ابرسايكيك است، از نيروهاي فوق‌العاده‌اي به عنوان يك فرد برخوردار است. شواهدي وجود دارد كه در آينده، نيروي مافوق سايكيك متشكل از گروهي افراد سايكيك خواهد بود كه با يكديگر كار مي‌كنند.

ما شواهدي بر تأييد اين فرضيه در دست داريم كه وقتي عده‌اي افراد سايكيك با يكديگر و گروهي به كار مي‌پردازند، مجموع انرژي‌هاي فرارواني آنها و نتايج حاصله، بيش از نتايج كار به صورت فردي است. اگر زماني موفق به يافتن روش تعليم پديده‌هاي فراروان‌شناسي شويم، بايد انتظار داشته باشيم كه يك فرد تعليم‌يافته بتواند كارهاي بزرگي انجام دهد. اما آنچه اميدوار به يافتن آن هستيم يك ابرسايكيك واقعي است كه آن هم گروهي از افرادي است كه با يكديگر كار مي‌كنند.»

براي هر فرد منطق‌گرايي، بعيد به نظر مي‌رسد كه علي‌رغم وجود پديده‌هاي فراروان‌شناسي، اين پديده‌ها آن چنان مهار بشوند كه ارتش بتواند در جنگ آتي، روي استفاده از آنها حساب كند. بسياري از فراروان‌شناسان، هرگز به شواهدي تجربي برنخورده‌اند كه توانمندي‌هاي سايكيك براي منافع عملي مورد استفاده قرار گرفته باشند، مگر در موارد نادر و تحت شرايطي بسيار مناسب. اما يك نظريه‌پرداز، به هيچ وجه نمي‌تواند اين احتمال را رد كند كه روزي ممكن است نيروهاي يك ابرسايكيك به گونه‌اي متحول شود كه از هر آنچه سابقاً ديده شده فراتر رود و يا عده‌اي از محققين آينده بتوانند راهي براي مهار مؤثر پديده‌هاي مافوق طبيعي به دست آورند.

و امروز تنها چيزي كه مي‌توان انجام داد اين است كه منتظر ماند و آينده را ديد و كتاب ستاره‌ي آتش را همانند كتاب‌هاي «ژول ورن» و «جورج اورول» دانست كه تلفيقي غريب و لاينفكي از علم، علوم تخيلي و پيشگويي است.

مطالبي كه در بالا آورده شد مباحثي بودند كه حدود بيست سال پيش به صورت شايعاتي داغ بر سر زبان‌ها بوده و در بسياري از جوامع غربي، علي‌الخصوص جوامع علمي و خبري از آن سخن به ميان مي‌آمده است.

همه‌ي اين مطالب، درباره‌ي ابرسايكيك‌ها، جاسوسي از طريق افراد سايكيك و قابليت‌هاي فرارواني آنها، مشاهده از راه دور، جنگ‌افزارهاي فرارواني و كنترل ذهن به وسيله‌ي پديده‌هاي فراروانشناسي، يقيناً در آن زمان گيج‌كننده به نظر مي‌رسيدند. بدون شك تصور به حقيقت پيوستن نظرياتي كه سوان در گفت‌وگوها و كتابش عنوان مي‌كرده، وحشت‌انگيز بوده‌اند… اما با همه‌ي اين اوصاف، امروزه شواهد محكمي وجود دارد كه نشان مي‌دهند اين پيش‌گويي‌ها از مرز ميان علم واقعي و علم تخيلي فراتر رفته و بسياري از نظريه‌هايي كه روزي خيالي بيش به نظر نمي‌رسيدند، به واقعيت پيوسته‌اند. هم‌اينك اخطاري كه سوان در آن سال‌ها درباره‌ي خطر به كار‌گيري نيروهاي سايكيك مي‌داده به حقيقت پيوسته است.

«صرف بودجه‌هاي كلان، ايجاد آزمايشگاه‌هاي بسيار مجهز، محرمانه شدن تحقيقات، جذب افراد مستعد از سراسر جهان به مراكز تحقيق در كشورهاي مذكور، اشارات كنترل نشده برخي از رهبران سياسي به دانش و ابزار آن، اعترافات برخي از دانشمندان مشهور به واقعيت‌هاي مربوطه، نشانه‌هايي از آنچه در پشت پرده مي‌گذرد، دارد. مثلاً چند سال پيش يكي از دانشمندان برجسته‌ي آمريكايي‌ پس از اختلاف نظرهايي كه با سازمان سيا داشت، در مطبوعات آمريكا اعلام كرد كه سيا بيش از دويست هزار نفر از سوژه‌هاي سايكيك ـ افرادي كه داراي توانايي‌هاي حساس و فوق‌العاده‌ي مغزي و ذهني هستند ـ را در اختيار دارد و در بسياري از عمليات‌هاي سيا در سطح جهان از اين افراد به صورت مشورتي يا اجرايي كمك گرفته است».(1) همه و همه‌ي اين اطلاعات تأكيدي است بر واقع شدن پيشگويي‌هايي كه درباره‌ي آينده‌ي به‌كارگيري نتايج تحقيقات فرارواني شده‌اند كه البته آن پيشگويي‌ها نيز بياني بوده از آنچه كه عيان بوده است.

نويسنده: فريبا – جليليان

منبع: سایت – باشگاه اندیشه – به نقل از فصلنامه علوم باطني،شماره 4،5

پي‌نوشت: برگرفته از مكتوبات محققين مركز مطالعات و تحقيقات انرژي‌زايي ـ روح‌زايي.

اکنون دپارتمانی به نام امنیت فراروانی روسیه وجود داره که رئیس جمهور و غیره را از این جور حمله ها محافظت میکنه. و سلاح هایی دارند که میتوانند فرد را به جنون بکشانند و روی dna شخص تاثیر بگذارند. اشخاص ساکیک پیشرفته هم میتوانند بر محیط جوی و فیزیکی تاثیر وارد کنند.
یک نمونه هم از جاسوسی فراروانی که در پیدا کردن صدام در زمانی که مخفی شده بود هست.

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 خرداد1389ساعت 11:5 PM  توسط امین  | 

ستاره طارق

 

آیا ستاره طارق یکی از پنج صیحه یا ندای ذکر شده در آخر الزمان است؟

ظهور ستاره طارق بر چه دلالت دارد و چه تاثیراتی دارد؟

آیا طارق پیش از این نیز ظاهر شده؟

هنگام طلوع ستاره طارق چکار باید کرد؟

آیا می توان تاریخ ظهور طارق را با توجه به پیشرفتهای علمی و فضایی پیشگویی نمود؟

همانطور که در مقالات قبل ذکر شد، در سال ظهور و یا سال قبل از آن پنج صیحه یا ندا شنیده می شود . یکی از این صیحه ها که در شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان است صیحه جبرئیل امین است که به نام قائم آل محمد ندا می دهد و یک ندا از شیطان که در روز جمعه بعد از زوال خورشید است . سه صیحه یا ندای دیگر مربوط به سه واقعه یا به عبارت بهتر بلای طبیعی است که در دو تا از آنها در مشرق و دیگری در مغرب روی می دهد. در مقالات مربوط به آتشی از مشرق و آتشی از مغرب این دو صیحه شرح داده شد. بر اساس روایات واقعه دیگری غیر از آنچه ذکر شد در نزدیکی ظهور در مشرق زمین اتفاق می افتد.

در احادیث و روایات عصر ظهور ،دیده شدن ستاره ای دنباله دار در آسمان ، مکرر ذکر شده . ظهور این ستاره دنباله دار در ادیان دیگر نیز آمده و نشانه ای برای آخر الزمان است.

در روایات اسلامی نیز چندین بار از این دنباله دار سخن رفته و پیامبر اسلامی صلی الله علیه و اله و سلم نیز مفصل در باره آن در حدیثی طولانی و مفصل توصیاتی را نموده اند که نشان می دهد موضوع از اهمیتی خاص برخوردار است .

عن نعيم بن حماد في كتابه الفتن رقم638 جاء فيها قال ” ص ” إذا كانت صيحة في رمضان فإنه يكون معمعة في شوال قلنا وما الصيحة يا رسول الله قال هدة في النصف من رمضان ليلة جمعة فتكون هدة توقظ النائم وتقعد القائم وتخرج العواتق من خدورهن في ليلة جمعة في سنة كثيرة الزلازل فإذا صليتم الفجر من يوم الجمعة فادخلوا بيوتكم وأغلقوا أبوابكم وسدوا آذانكم فإذا أحسستم بالصيحة فخروا لله سجدا وقولوا سبحان القدوس سبحان القدوس ربنا القدوس فإنه من فعل ذلك نجا ومن لم يفعل ذلك هلك.

از نعیم بن حماد در کتاب “الفتن ” آمده است :

پیامبر (صلی­ الله­ علیه­ وآله) فرمود: هر گاه در ماه رمضان صدای صیحه بلند شد پس در شوال جنگ آغاز می گردد.  گفتیم: ای رسول خدا، صدای بلند چیست؟ فرمود: صدای شدید فرو افتادن چیزی است در ماه رمضان، در شب جمعه ای ، در سالی پر از زلزله ها که خوابیده را بیدار می کند، ایستاده را می نشاند و دختران جوان را از سراپرده هایشان بیرون می آورد. بنا بر این، هرگاه نماز صبح روز جمعه را خواندید، داخل خانه­ هایتان شوید، درها و روزنه ها را ببندید، خود را بپوشانید و گوشهایتان را بگیرید. هر گاه آن بانگ بلند را احساس کردید، برای خدا به سجده در افتید و بگویید:«سُبحان القدّوس، سُبحان القدّوس، ربّنا القدّوس». زیرا هر کس چنین کند، نجات می یابد و هر کس چنین نکند، نابود می شود.  الفتن، ص ۱۳۶، جزء ۳، ح ۶۱۹ .  ( توضیح اینکه این روایت از ابن مسعود هم نقل شده است)

در روایتی دیگر از امام باقر (علیه السلام) آمده :

هر گاه عبّاسی به خراسان رسد، گیسوی سختی ‏آور در مشرق طلوع می‏کند.نخستین بار که طلوع کرد، برای نابودی قوم نوح بود، هنگامی که خدا غرقشان کرد. در زمان ابراهیم (علیه‏ السّلام)، آن گاه که او را در آتش افکندند و زمانی که خداوند فرعون و همراهانش را نابود ساخت و هنگامی که یحیی پسر زکریّا کشته شد، طلوع کرد. پس هر گاه آن را دیدید، از شرّ فتنه‏ها به خدا پناه برید.طلوع این ستاره پس از گرفتن خورشید و ماه خواهد بود. سپس ]بنی‏ عبّاس[درنگ نمی‏کنند(دوام نمی آورند) [جز زمانی کوتاه]، تا آنکه اَبْقَع در مصر آشکار شود. ( الفتن، ص 148، جزء ۳، ح 607)

در روایتی دیگر آمده است :

از علائم نزدیکی ظهور :… طلوع ستاره درخشان در سمت مشرق که همچون ماه می‌درخشد سپس دو جانب آن خم گردد که نزدیک شود که آن دو جانب به همدیگر متّصل شوند. پدید آمدن سرخی در آسمان که در فضا پراکنده گردد. (علامه حلی:نگاهی بر زندگی دوازده امام. ترجمهٔ محمد محمدی اشتهاردی)

ابو امامه نیز نقل کرده است:

رسول خدا (صلی­ الله­ علیه­ وآله) فرمود: … هر گاه شب نیمۀ رمضان شب جمعه باشد، از آسمان صدایی خواهد بود که بر اثر آن٬ هفتاد هزار نفر بیهوش٬ هفتاد هزار نفر گنگ و هفتاد هزار دوشیزه پرده هاشان شکافته می شود! گفتند: ای رسول خدا، پس چه کسی سالم می ماند؟ فرمود: کسی که در خانه اش بماند و به سجده پناه بَرَد و بلند تکبیر بگوید(عقد الدرر٬ ص ۴۰ـ۱۳۹ ٬ ب ۴ ٬ ف ۳.).

گفتنی است ، حادثۀ یادشده ، در روز جمعه نیمۀ رمضان  سال پیش از ظهور، تقریباً هنگام طلوع خورشید یا کمی پس از آن ، به وقت عربستان سعودی،رخ می دهد. البتّه چنین به نظر می­رسد، اقدامات احتیاطی­ ای که پیامبر اسلام(صلی­ الله­ علیه­ وآله) به آنها اشاره فرموده است، بیشتر متوجّه مردم مشرق زمین، خصوصاً خاورمیانه، می­شود.

شیخ مفید- دانشمند شیعی –  آورده است:

هر گاه ستاره ای سرخ را دیدی که آن را نمی شناسی و در مسیرحرکت ستارگان قرار ندارد و در آسمان از جایی به جایی دیگر می رود و مانند ستون است، در حالی که ستون نیست، پس بی گمان،چنین چیزی نشانۀ جنگ، بلاها، کشته شدن بزرگان، زیادی شرور و اندوه­ها و آشوب در میان مردم است(الاختصاص، ص (162

امام باقر (علیه­ السلام) فرمود:

پیش از این امر (ظهور قائم)، گرفتن ماه پنج روز مانده به پایان ماه رمضان و گرفتن خورشید در پانزدهمین روز آن رخ خواهد داد،و در این هنگام، محاسبه منجّمان بر هم می خورد (الغیبة، ص ۲۸۰، ب ۱۴، ح ۴۶. ).

پیشتر در مقاله آتشی از مشرق ذکر شد که در اثر آتشفشان تامبورا در اندونزی در سال 1815 کسوف روی داد . با توجه به همزمانی ظهور دنباله دار و یا ستاره سرخ رنگ و کسوف خورشید احتمال دارد یکی از دلایل کسوف غیر طبیعی و غیر وقت قرار گرفتن دنباله داری در بین زمین و خورشید باشد.( الله اعلم و اعلی)

همچنین، در خبری دیگر از کعب الأحبار، می خوانیم :

نابودی بنی عبّاس هنگام آشکارشدن ستاره ­ای در دل آسمان و صدای شدید فروافتادن چیزی از آسمان و شکافته­ شدنی است. همۀ اینها در ماه رمضان خواهد بود. سرخی میان پنجم تا بیستم رمضان است و صدای شدید فروافتادن چیزی از آسمان در نیمه تا بیستم ماه می باشد و شکافته­شدن از بیستم تا بیست و چهارم خواهد بود. و ستاره­ای دیده می­شود که مانند ماه نورافشانی می کند و سپس چونان مار در هم می پیچد تا جایی که نزدیک است دو سر آن به هم برسند. و دو لرزش در شبِ پدیدآمدنِ دو فرورفتن خواهد بود، و ستاره ای که شهابی به وسیلۀ او پرتاب می شود و از آسمان فرو می افتد؛ با آن صدایی شدید است تا آنکه در مشرق می افتد و مردم از آن دچار بلایی سخت می شوند. (الفتن، ج ۱، ص۲۳۰، جزء ۳، ح ۶۴۳، مکتبة التوحید، قاهره، چاپ اوّل، ۱۴۱۲ هـ. ق. )

ابن مسعود می گوید:

در ماه صفر نشانه ای خواهد بود  و ستاره ای دنباله دار آشکار می گردد .

الفتن ، ص 148 ،جزء 3، ذیل ح 609

از امام علی علیه­ السلام در بارۀ تفسیر ” طارق” (رونده در شب) پرسیده

شد، فرمود:

آن، زیباترین ستاره در آسمان است،

در حالی که مردم نمی شناسندش…(6). بحار الأنوار، ج ۵۵، ص۸۹ ، ب ۹، ح ۴.

باز هم در قرآن کریم می­خوانیم:

منتظر روزی باش که آسمان دودی آشکار را پدید آورد*

این دود که مردم را فرا می­گیرد، عذابی دردناک است*(7). قرآن کریم، سورۀ دخان، آیۀ ١1- ۱٠.

امام باقر (علیه­السلام) فرمود:

پیش از قیام قائم (علیه­السلام) مردم به وسیلۀ آتشی که در آسمان

آشکارمی شود و سرخی ­ای که آن را فرا می گیرد، از گناهانشان بازداشته می شوند(10). الإرشاد، ج ۲، ص ۳۸۷.

بررسی روایات نشان می دهد که طلوع ستاره ای سرخ رنگ و سقوط شهاب سنگ یا ستاره دنباله دار که موجب خسف در زمین نیز می گردد ، از علائمی است که به نزدیکی ظهور دلالت دارد. احتمال دارد این دو یکی باشند و یا دو موضوع جدا از هم که سعی داریم  با توجه به یافته های علمی دانشمندان و سایتهای علمی به آن بپردازیم.

برخورد شهاب سنگی بزرگ به زمین در روایات اخر الزمان ادیان دیگر هم آمده و این فرضیه به حدی قوی است که بر اساس آن فیلمهای متعددی هم ساخته اند و آن را نشانه پایان حیات کنونی بر روی زمین و شروع عصری جدید می دانند و زمان آن را سال  2012 اعلام کرده اند.

در روایات اسلامی و قرآن کریم نیز به صراحت از آخر الزمان و برخورد ستارگان با یکدیگر و تیره شدن خورشید و به هم خوردن نظم سیارات و زلزله های شدید و آتشفشان به عنوان دلایلی برای نزدیکی قیامت یاد شده. اما بر اساس روایات در هنگام ظهور و قبل از ان نیز از برخورد دنباله داری به زمین یاد شده که موجب کشته شدن عده زیادی می گردد ولی پایان جهان نیست و ضمن اینکه تاریخی برای آن تعیین نشده است.

در قرآن کریم سوره ای به نام طارق وجود دارد که به همین دلیل نام مقاله را از نام این سوره گرفته ایم .در این سوره به طارق قسم یاد شده و آن را ستاره ثاقب لقب داده . در تفسیر این سوره آمده است که طارق همان ستاره دنباله داری است که در آخر الزمان به زمین نزدیک می شود و با زمین برخورد می کند. منظور از طارق ، رونده در شب یا کوبنده شب ، که در قرآن کریم به آن قسم یاد شده ستاره درخشانی است که نور آن بسیار  با نفوذ و زیبا می باشد. ثاقب به معنای فرو رونده و نفوذ کننده است. ظهور این ستاره دلیلی بر نزدیک بودن آخر الزمان است و در انتهای سوره نیز به کافران هشدار داده شده . این سوره یکی از معجزات علمی قرآن است .قرنها طول کشید تا اینکه دانشمندان دریابند اولین نشانه های حیات بر روی زمین با سقوط شهاب سنگها ظاهر شد.دانشمندان معتقدند شهاب ها که از فضا می آیند با خود آب و دی اکسید کربن ، منو اکسید کربن و واحدهای آمونیاک و گازهای یونیزه را وارد جو زمین می کنند و در اثر تغییرات جوی بارندگی آغاز می گردد و زمین رویش آغاز می کند و این موضوع به وضوح درآیات 5 تا 7  در باره خلقت انسان و در آیات  11 و 12 به پیدایش حیات در روی زمین و بارش باران از آسمان و شکافته شدن زمین و رویش گیاهان اشاره می کند. در حالیکه تا چند دهه قبل دانشمندان از این راز بی اطلاع بودند. در آخرین آیه این سوره به نزدیکی عذاب کافران و بی اثر بودن کید آنان در مقابل آیات و نشانه های خداوند و مهلتی که به کافران داده شده تاکید می کند .

آیا طارق یکی از پنج صیحه است؟

اگر در متن روایات دقت کنیم می بینیم که به چرخش این ستاره دنباله دار در فواصل معین زمانی اشاره شده و از جمله ، حوادث مقارن با آن ، طوفان و هلاک قوم نوح و سپس هلاک قوم ابراهیم (همانطور که می دانید قوم لوط در زمان حضرت ابراهیم می زیسته و حضرت لوط همان آیین ابراهیمی را در این قوم ترویج می نموده که با افزایش گناهان و اصرار بر آن این قوم در یک صیحه هلاک شده اند ) . و بار دیگر این دنباله دار در زمان حضرت موسی و نابودی قوم فرعون ظاهر شده و آخرین بار طبق این روایت در زمان شهادت حضرت یحیی بوده است. لذا می توان گفت که این ستاره در فواصل زمانی مختلف از نزدیکی زمین عبور و باعث پیدایش حوادثی در زمین می گردد. از جمله آن زلزله ، آتشفشان بارندگی های شدید و سیل که در نهایت منجر به مرگ عده زیادی از مردم خواهد شد و تاکید بر این است که آزمایشی برای مومنان و عذابی برای کافران است و در قرآن از آن با نام صیحه یاد شده و در روایات بالا نیز به آن صیحه اطلاق شده . لذا نتیجه می گیریم که طارق دنباله داری است که طلوع آن عذابی برای کافران و بشارتی برای منتظران و مومنان بوده و  از آن به صیحه تعبیر شده است.



هنگام شنیدن صیحه چکار باید کرد؟

چنانکه از روایات استنباط می شود این صیحه با صیحه جبرئیل امین که در شب 23 ماه مبارک رمضان سال ظهور است فرق دارد و یک هفته قبل از آن می باشد و همان صدای عبور ستاره دنباله دار “طارق” است و یک هفته پس از آن صیحه جبرئیل از آسمان و به دنبال آن ندای شیطان از زمین خواهد بود.

این صیحه همراه با سقوط قسمتی از این ستاره دنباله دار در مشرق زمین می باشد .  زمان سقوط قسمتی از این ستاره در وقت طلوع افتاب در روز جمعه نیمه ماه مبارک رمضان است بطوریکه خواب را بیدار و بیدار را به ترس و وحشت می افکند و زنان را از سراپرده بیرون می آورد و صدای آن به حدی بلند و شدید است که همه مردم آن را می شنوند.

در سقوط بخشی از این ستاره ، عده زیادی کشته می شوند و عده زیادی کر و گنگ و کور می گردند . در روایت وارده از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ، از ایشان سئوال می شود که در آن زمان ما را به چه امر می فرمایید؟ و حضرت پاسخ می دهند صدقه بدهید و  بر شماست نماز و تسبیح و تکبیر و قرائت قرآن در آن هنگام . سپس سوال می شود چه علامتی برای آن است که ( صیحه) وقت دیگری از سال نباشد ؟ و حضرت می فرمایند اگر نیمه ماه مبارک رمضان گذشت و این اتفاق نیفتاد در آن سال ایمن می باشید.

در روایت دیگری تاکید شده که این واقعه در شب جمعه در سالی که پر از زلزله و سرما هست اتفاق می افتد .

به هنگام طلوع این ستاره و سقوط بخشی از آن در شرق چکار باید کرد؟

در اینجا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم توصیه می فرمایند که برای ایمنی از این واقعه ، به منزل بروید و تمام درها و پنجره ها را محکم ببندید و لباس ضخیم بپوشید و یا خود را با پارچه یا پوشش ضخیمی بپوشانید و گوشهای خود را محکم بگیرید ( ببندید) و به تسبیح و نماز جماعت و سجده طولانی مشغول گردید.

سوالی که مطرح می شود این است که آیا این نکات اشاره به وقوع جنگ و یا حمله با بمب اتمی ندارد؟

پاسخ این است که خیر زیرا اگر از سلاح اتمی استفاده گردد هیچ یک از امور فوق جان ما را حفظ نخواهد کرد.

سئوال دیگر اینکه آیا ممکن است این صیحه همان صوت جبرئیل علیه السلام باشد؟

در پاسخ باید گفت که خیر ، چگونه است که پیامبر اسلام در هنگامی که جبرئیل ما را به ندایی مهم فرا می خواند توصیه کند که گوش خود را بگیریم و در منزل پنهان شویم . در حالیکه گفته شده ندای جبرئیل امین را همه مردم روی زمین می شنوند ان شاء الله.

در این روایت همچنین آمده : زمانی که احساس کردید صیحه نزدیک می شود سجده کنید و بگویید ” سبحان القدوس ” و عبارت ” احساس کردید ” اهمیت زیادی در درک روایت دارد و نشان می دهد که ین صیحه تدریجی حس می شود و شنیده می شود و فورا شنیده نمی شود . به عبارت ، این صوت از مکانی دور شنیده شده و سپس بتدریج بلندتر شده و به ما نزدیک می شود و بطوریکه ما نزدیک شدن آن را حس می کنیم  قبل از آنکه بر ما تاثیر  بگذارد. و لذا برای همین گفته شده هنگامی که ” احساس کردید” . اگر صوت ناگهانی بود نیازی به انذار و هشدار نداشت. و لذا صوت جبرئیل امین نمی تواند باشد. هنگامی که جبرئیل علیه السلام ندا می دهد و منظور همان صیحه شب 23 ماه رمضان است ، همه کسانی که خداوند اراده نماید صدای او را در یک زمان خواهند شنید و صدای او تدریجی نخواهد بود.

لذا بدون شک این صوت صدای ستاره دنباله دار ” طارق” است و همانطور که گفته شده  بخشی از آن در مشرق سقوط می کند و از نتایجی که به همراه دارد ، آبها را آلوده می سازد و عده زیادی از قحطی و گرسنگی خواهند مرد و صدای آن بسیار شدید است و تدریجی است و ناگهانی نخواهد بود البته برای کسانی که از آن آگاه باشند و در آن زمان بیدار بوده و به نماز صبح مشغول باشند. این صدا موجب ترس شدید در بین مردم خواهد شد و زمین را با امواج الکترو مغناطیسی شدید پر خواهد کرد. امواج صوتی حاصل از عبور این ستاره ما فوق درجه شنیداری انسان است همانند شکسته شدن دیوار صوتی در هنگام عبور هواپیماهای سریع السیر و سوپر سونیک (و یا سقوط بمب و یا موشک و یا صفیر خمپاره برای کسانی که تجربه جبهه را دارند ) .و این امواج برای بدن ضرر دارد و از پوست و گوشت عبور می کند و لذا گفته شده که به داخلی ترین قسمت منزل بروید و گوش خود را بگیرید و با لباسی ضخیم  خود رابپوشانید تا از امواج صوتی آن در امان بمانید . زیرا ممکن است پرده گوش پاره و در اثر شدت امواج دچار خونریزی مغزی گردد.

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِِ . لَقَدْ جَاءكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ. صدق الله العلی العظیم.

ببینید که چقدر پیامبر و ائمه معصومین علیهم السلام نسبت به شیعیانشان مهربان و رئوف بوده و به آنهاعنایت خاص داشته اند.

چرا باید در این حالت سجده کنیم؟

چرا در زمان وقوع زلزله و رعد و برق شدید و گرفتگی خورشید و ماه و یا ترس از وقایع طبیعی هولناک نماز آیات بر ما واجب می شود؟

علت نماز و سجده چیست؟ می فرمایند وقتی صدای صیحه را حس کردید سجده کرده و ذکر ” سبحان القدوس سبحان القدوس ربنا القدوس” بگویید. می دانیم که بهترین و زیباترین حالات برای انسان در نزد پروردگار جهانیان سجده است اما سجده چه ارتباطی با عبور ستاره دنباله دار دارد؟

فواید ذکر “سبحان القدوس، سبحان القدوس ربنا القدوس”

در فواید ذکر اسماء الهی و در ذیل ذکر ” القدوس” آمده است که کسی که این ذکر را بگوید، در هنگام ادای این ذکر احساس می کند که اعضاء و جوارحش تمایلی به گناه نخواهد داشت و در می یابد که چشمانش از نگاه حرام کراهت دارد و گوشش از شنیدن آنچه مورد غضب خدا است روی می گرداند زیرا در این ذکر  تاثیر آشکار بر جوارح و اعضای انسان دارد و هر کسی که می خواهد از بندگی شیطان و معصیت رها گردد این ذکر را ورد زبان خود سازد و بدین ترتیب خدا وسوسه شیطان را از او دور می گرداند و این ذکر مجرب است.

ذکر ” القدوس” 150 بار در هنگام زوال موجب نورانی شدن قلب و ایمن شدن از وسوسه های شیطان می گردد.

حالت سجده بهترین حالت برای برای جلوگیری از بیهوشی و مرگ در موقع خوف شدید می باشد و این امر اثبات شده است. در هنگام خوف شدید تغییراتی در جسم انسان صورت می گیرد مثل عرق کردن و لرزش بدن و تغییراتی نیز در باطن جسم صورت می گیرد که عبارت است از ترشح هورمونهای مختلف و از جمله آدرنالین که موجب بسته شدن رگهای خونی و جریان خون در بدن می شود و خصوصا در مناطق بالاتر بدن مثل سر و موجب می شود خون به مغز نرسد. میزان هورمون بستگی به میزان ترس و خوف دارد و در حالات ترس شدید مانع رسیدن خون به مغز بطور کلی شده که در نتیجه احساس سرگیجه و سپس بیهوشی و در نهایت سکته مغزی و اغماء و مرگ خواهد شد. اگر انسان در این وضعیت در حالت سجده باشد مغز پایین تر از سطح قلب قرار خواهد گرفت و همینطور سایر اعضای بدن در حالت ارتفاع کمتر از قلب قرار گرفته و خون با فشار بیشتر به همه اعضای بدن و از جمله مغز می رسد. و چون سر پایین تر از اعضای بدن قرار دارد خون با فشار به مغز می رسد و مانع از بسته شدن رگهای مغز در اثر تنگی عروق خواهد شد و در نهایت مانع از بیهوشی و اغماء و مرگ مغزی می گردد. و لذا تنها راه مصونیت در حالات ترس شدید سجده است و این نماز و سجده تنها از سنتهای اسلامی و از معجزات پیامبر عظیم الشأن اسلام است. ضمن اینکه یاد خدا و تمرکز بر ذکر  موجب آرامش انسان می گردد ” الا بذکر الله تطمئن القلوب” و از ترشح هورمونهای اضافی در بدن جلوگیری می کند و جریان خون را به حالت عادی باز می گرداند. هنگام سجده همچنین بارهای الکترو مغناطیسی جمع شده در بدن دفع می گردد و همانطور که ذکر شد نزدیک شدن ستاره دنباله دار با شدت و سرعتی زیاد، امواج الکترومغناطیس زیادی را تولید می کند که حالت سجده به دفع این امواج به زمین و تخلیه جسم از آن کمک می کند. شدت این امواج به حدی است که همه دستگاههای الکتریکی و کامپیوتری را از کار می اندازد.

در حالت عادی ، روزانه ما مقداری از  این امواج الکترومغناطیس را از محیط دریافت می کنیم که بر سلولهای جسم تاثیر گذاشته و موجب سردرد و بیماریهای دیگر می گردد . تخلیه این امواج از بدن تنها با سجده بر روز زمین ممکن است و آنهم به طریق صحیح و تماس هفت نقطه بدن با زمین . و لذا گفته شده در هنگام صیحه که بیشترین امواج الکترو معناطیس وارد فضا می شود سجده کنید و این سجده باید تا زمان دور شدن این دنباله دار ادامه داشته باشد زیرا تنها راه مصون ماندن از امواج شدید الکترو مغناطیس و دوری از تاثیر منفی آن بر اندامها و جسم انسان است.

نکته دیگر حالت سجده انسان در وضعیت رو به قبله است که در این حالت مدارهای مغناطیسی زمین با جسم هماهنگ شده و احساس آرامش همراه با تنظیم جریان خون در بدن اتفاق می افتد و بر تنظیم ضربان قلب موثر است.

سپس گفته شده ذکر ” سبحان القدوس سبحان القدوس ربنا القدوس” را تکرار کنید . تسبیح و ذکر غذای روح و مایه آرامش انسان در هنگام خوف شدید است . تسبیح غذا و دوای مومن است و تنها غذای جسم در هنگام سجده و نماز است کما اینکه گفته شده غذای فرشتگان در آسمانهاست. تسبیح موجب تقویت جسم است کما اینکه پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و اله و سلم به حضرت فاطمه علیها السلام هنگامی که از ضعف جسمی و  خستگی در انجام امور منزل شکایت کردند ، خضرت فرمودند بهترین خدمتکار و کمک برای تو را معرفی کنم ؟ وقتی به رختخواب می روی 33 بار سبحان الله و 33  بار الحمد لله و 34 بار الله اکبر بگو .

علماء اتفاق نظر دارند بر اینکه تسبیح موجب تقویت جسم و تقویت قدرت تحمل جسم هنگام خوف و حوادث شدید می باشد. حتی در ماه مبارک رمضان نیز وقتی ضعف روزه بر جسم مستولی می شود، ذکر و یاد خدا و نماز و تلاوت قرآن نشاط خاصی به انسان می دهد.

در روایتی دیگر از پیامبر اسلام صلی الله علیه واله و سلم داریم که می فرمایند در سه سال قحطی و گرسنگی هنگام خروج دجال، طعام و غذای شما تسبیح و تقدیس است و این مومنان را کفایت می کند از غذا و آب و در آن روز تکبیر و تسبیح و تحمید بجای غذا خواهد بود.

اما اینکه تاکید شده بر اینکه نماز صبح را در مسجد جماعت بخوانند در این روز ، علت آن مصون ماندن از وسوسه های شیطان است زیرا در جماعت، انسان اعتماد به نفس بیشتری داشته و شیطان بر او مسلط نمی شود و در حالات ترس و خوف شدید شیطان بر انسان مسلط می گردد و لذا گفته شده نماز را به جماعت در مسجد برگزار کنید و همین اتحاد در جماعت، ایمان را در دلها محکم کرده و اعتماد به نفس داده و از شدت خوف و ترس انسان می کاهد. و درنهایت چنانچه عمر انسان به اخر رسیده باشد بهترین حالت لقاء پرورگار ، سجده است و در ادعیه امده است که خدایا مرگ ما را در نماز و سجده قرار بده و سجده برترین و زیباترین حالت عبودیت انسان و خضوع و خشوع او در درگاه حق است.

و لذا می بینیم که در روایت تاکید شده که اگر هر کسی این کارها را در موقع شنیدن صیحه انجام بدهد مصون می ماند و در غیر این صورت هلاک خواهد شد.

با توجه به اینکه نحوه مصون ماندن از ستاره “طارق ” تنها در روایات و احادیث اسلامی و شیعی آمده است ، احتمال زیادی دارد که این واقعه عظیم و صیحه شدید بسیاری از کافران را نابود گرداند و یا دچار عوارض بعدی گردند همانطور که در روایت شریف ذکر شده.

در حدیثی دیگر از معصوم آمده که فرمودند در آخرالزمان دو سوم مردم روی زمین از بین می روند و تنها یک سوم باقی می مانند و عرض شد تکلیف مسلمانان چه می شود؟ فرمودند آیا دوست ندارید یک سوم باقیمانده باشید؟

این روایات و احادیث نشان می دهد که اطلاع و آگاهی مسلمانان و اشتیاق شیعیان منتظر ، از این احادیث و روایات و به خاطر سپردن آن و عمل به آن مانع از تلفات زیاد در بین آنها شده و آنها را از بلاها و فتنه های آخر الزمان مصون نگه می دارد.

شاید این سئوال برای شما پیش بیاید که آیا ستاره طارق همان سیاره ایکس یا نیبیرو و یا آپوفیس است که دانشمندان فضا آن را رصد کرده و احتمال برخورد آن را با زمین داده اند؟ و اگر چنین است آیا با محاسبات می توان تاریخ ظهور را تعیین کرد و آیا می توان از برخورد آن به زمین جلوگیری کرد؟

اگر در سوره طارق دقت کنیم می بینیم که خداوند معلومات اندک انسان را با طرح سئوال ” و ما ادریک مالطارق” به چالش می کشد و به او می گوید ای انسان تو چه می دانی که طارق چیست؟ یعنی وقتی انسان به موضوعی علم ندارد چگونه می تواند با آن برخورد نماید و لذا انسان نمی تواند با طارق این آیه و نشان الهی مبارزه نماید . در آیات پایانی سوره به صراحت عجز انسان را در مقابله با طارق بیان می کند و می فرماید : کافران می خواهند مکر کنند و ما هم مکر می کنیم و چند صباحی به آنان مهلت داده شده. لذا نتیجه می گیریم که اراده خداوند بر این تعلق دارد که ستاره طارق تا زمان طلوع و ظهور آن همانند ظهور قائم آل محمد عجل الله تعالی فرجه الشریف مخفی و راز باقی بماند و  معلومات کافران هرگز به آن راه نیابد زیرا خداوند طارق و صیحه راعذابی برای کافران قرار داده است. ( والله اعلم واعلی)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 خرداد1389ساعت 10:59 PM  توسط امین  | 

 

قرآن معجزه ی جاوید: سوره ی نساء و معجزه در پاتولوژی

 

 

 

 

قرآن، کلام خداوند و برترین کتابی است که بر دنیای خاکی نازل شده است. به جرأت می توان این کتاب عظیم را برنامه ي کامل زندگی بشر دانست؛ چرا که علاوه بر آموزش مسايل تربیتی، اخلاقی و دینی، اطلاعات گرانبهای علمی نیز در درون این کتاب مقدس نهفته می باشد که این اطلاعات به حول و قوه ی الهی با ظهور مفسر بزرگ قرآن کریم، حضرت مهدی موعود (عج) ان شاء الله رمزگشايی خواهد گشت.

 

 

سوره ی نساء، چهارمین سوره از سوره‌های قرآن کریم می‌باشد و در زمره ی سوره‌های مدنی قرار دارد. گرچه این سوره به دلیل وجود بحث‌های فراوان پیرامون احکام و حقوق زنان، سوره ی نساء نامیده می‌شود،(6) امّا در لابه‌لای آیات آن، مطالب شگفت‌انگیز و معجزات شگفت‌آوری در علوم طبیعی نیز به چشم می‌خورد.

 

در آیه ی 56 سوره ی نساء، خداوند متعال قدرت نمایی فرموده و یکی از معجزات بزرگ خود را بیان نموده است.

 

آیه ی 56 سوره ی نساء چنین می‌فرماید:

 

« إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِنَا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ نَارًا كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُم بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَيْرَهَا لِيَذُوقُوا الْعَذَابَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَزِيزًا حَكِيمًا »

 

« کسانی که به آیات ما کافر شدند، به زودی آنها را در آتشی وارد می‌کنیم که هر گاه پوست‌های تنشان (در آن) بریان گردد و (بسوزد)، پوست‌های دیگری به جای آن قرار می‌دهیم، تا کیفر (الهی) را بچشند. خداوند توانا و حکیم است (و روی حساب، کیفر می‌دهد). »

 

 

 

 

 

 

 

همانگونه که ملاحظه فرمودید، در آیه ی 56 سوره ی ‌نساء، خداوند متعال نحوه ی عذاب دادن کفار را در روز قیامت بیان می‌فرماید. امّا در این آیه، چه اعجازی آن هم در زمینه ی علوم طبیعی وجود دارد؟

 

برای فهم و درک بهتر اعجاز موجود در آیه ی مذکور، قبل از هر چیز باید ساختمان پوست انسان را از نظر بافت‌شناسی و پاتولوژی (آسیب‌شناسی) بررسی نماییم؛ چرا که خداوند متعال نیز در سوره ی نساء، به بریان شدن پوست کافران اشاره می‌فرماید.

 

مطابق کشفیات انجام شده در علم بافت‌شناسی (هیستولوژی) و آسیب‌شناسی (پاتولوژی) پوست بدن انسان از سه لایه ی اصلی تشکیل شده است که این سه لایه به ترتیب از خارج به داخل و از سطح به عمق عبارتند از:(7)

 

1 – اپیدرم

2 – درم

3 – هیپودرم

 

 

هر یک از سه لایه ی فوق نیز از اجزای کوچک‌تری تشکیل شده‌اند که عبارتند از:‌(8)

 

1 – اجزای تشکیل دهنده ی لایه ی اپیدرم: لایه‌های تشکیل‌ دهنده ی اپیدرم از خارج به داخل و از سطح به عمق عبارتند از:(9)

 

الف – لایه ی شاخی (خارجی‌ترین لایه).

ب – لایه ی شفاف.

ج – لایه ی دانه‌دار.

د – لایه ی خاردار.

ه‍ – طبقه ی قاعده‌ای یا طبقه ی بازال.

و – غشای پایه.

 

6 لایه ی مذکور، اجزای تشکیل ‌دهنده ی اپیدرم می‌باشند. از طرف دیگر علاوه بر لایه‌های ذکر شده، سلول‌های ملانوسیت که حاوی رنگدانه بوده و مسئول به وجود آمدن رنگ‌های مختلف پوست می‌باشند نیز به صورت پراکنده  در  بین  سلول‌های لایه ی خاردار و قاعده‌ای یافت می‌شوند.(10)

 

 

2 – اجزای تشکیل‌دهنده ی لایه ی درم: لایه ی درم از دو طبقه ی عمده تشکیل می‌شود که این لایه ها از سطح به عمق و از خارج به داخل عبارتند از:(11)

 

الف – درم پاپیلر.

ب – درم رتیکولر.

 

لایه‌های مختلف درم، شباهت بسیاری به یکدیگر دارند. در سرتاسر درم، عروق (شریان ها، ورید ها و مویرگ ‌ها)، سلول‌های ایمنی، پایانه‌های عصبی، غدد و مجاری عرق، رشته‌های کلاژن و الاستیک (داربست‌های کششی و ارتجاعی پوست) وجود دارد.(12)

 

 

3 – لایه‌های مختلف هیپودرم: هیپودرم یک نوع بافت همبند شل می‌باشد که حاوی سلول‌های چربی بوده و پوست را به ارگان‌های زیرین می‌چسباند.(13)

 

 

ذکر یک نکته:‌ مو یکی از ضمائم پوست می‌باشد که در بعضی نقاط بدن از جمله سر، پشت بازوها و ساعدها، بخش‌های زیادی از اندام تحتانی، شکم و پشت، صورت و نواحی شرمگاهی و زیر بغل و کشاله ی ران وجود دارد. مو ساختار ویژه‌ای دارد که مطابق آن، بخشی از اپیدرم به درون لایه‌های درم نفوذ کرده و حفره‌ای به نام فولیکول را تشکیل می‌دهد.(14) به منظور جلوگیری از اطاله ی کلام، از توضیح بیشتر در این زمینه صرف نظر می‌شود.

 

 

لایه های مختلف پوست. (هیپودرم  در این تصویر دیده نمی شود.)

 

 

اعصاب موجود در پوست، از ساختمان پیچیده‌ای برخوردارند. به خصوص سیستم حسی پوست، خود دارای بخش‌های متنوعی است که این بخش‌ها عبارتند از:‌(15)

 

1 – پایانه ‌های مربوط به حسّ لمس.

2 – پایانه ‌های مربوط به حسّ فشار.

3 – پایانه‌ های مربوط به حس گرما و سرما.

4 – پایانه‌ های مربوط به حسّ درد.

 

پایانه‌های حسّی مربوط به فشار و لمس، درون کپسول‌هایی از جنس بافت همبند احاطه شده‌اند که مجموعه ی پایانه‌های مذکور و کپسول‌های آنها را به ترتیب شبکه ی پاچینی و مایسنر می‌نامند. یعنی پایانه‌های مربوط به حسّ فشار، شبکه ی پاچینی و پایانه‌های مربوط به حسّ لمس، شبکه ی مایسنر نامیده می‌شوند.(16) گیرنده‌های مربوط به حسّ لمس و فشار، تنها در لایه ی درم وجود دارند.(17)

 

گیرنده‌های مربوط به حس گرما و سرما و درد، پایانه‌های عصبی آزاد بوده و کپسول ندارند.(18) (لازم به ذکر است که مطابق یافته های جدید، پایانه های عصبی آزاد، علاوه بر حس گرما، سرما و درد، توانایی حس لمس و فشار را نیز دارند.)(19) این گیرنده‌ها علاوه بر درم، در لایه‌های تحتانی اپیدرم نیز وجود دارند.(20)

 

 

پایانه های عصبی حسی پوست. پایانه های عصبی آزاد، مسئول حس درد هستند.

 

 

پایانه های عصبی آزاد. توجه بفرمایید که انتهای پاینه های عصبی آزاد، علاوه بر درم، تا اپیدرم نیزکشیده شده است.

 

 

گیرنده‌های مربوط به حس  گرما  و  سرما  و  درد  در  درک  گرما  و  سرما  و  درد،  نقش به سزایی دارند که این نقش آنها کمک بسیاری به حفاظت از بدن در مقابل آسیب‌ها می‌نماید.(21) بدین ترتیب که در صورت تماس پوست بدن با اشیاء بسیار داغ یا بسیار سرد و نیز اجسام برنده و دردناک، این گیرنده‌های حسی، بدن را از خطر به وجود آمده آگاه نموده و منجر به عکس‌العمل بدن و دوری از خطرات می‌گرداند.

 

 

امّا توضیحات ذکر شده در رابطه با ساختمان بافت‌شناختی پوست، چه ارتباطی به اعجاز سوره ی‌ نساء دارد؟

 

قبل از ادامه ی بحث، مجدداً نگاهی به آیه ی‌ 56 سوره ی نساء می‌اندازیم:

« کسانی که به آیات ما کافر شدند، به زودی آنها را در آتشی وارد می‌کنیم که هر گاه پوست‌های تنشان (در آن) بریان گردد و (بسوزد)، پوست‌های دیگری به جای آن قرار می‌دهیم، تا کیفر (الهی) را بچشند. خداوند توانا و حکیم است (و روی حساب، کیفر می‌دهد). »

 

با توجّه درآیه ی مذکور، در می‌یابیم که خداوند متعال، اسباب چشیدن عذاب آتش جهنّم را پوست بدن کافران می‌داند. چرا که می‌فرماید: « به زودی آنها را در آتشی وارد می‌کنیم که هرگاه پوست تنشان بریان گردد، پوست‌های دیگری به جای آن قرار می‌دهیم تا کیفر الهی را بچشند ».

 

در واقع در متن عربی آیه ی 56 سوره ی نساء نیز عبارت « لیذوقوا : تا بچشند » وجود دارد که نشان می‌دهد خداوند علّت جایگزین کردن پوست کافران را در قیامت، چشیدن عذاب الهی بیان کرده است. به عبارت دیگر از متن آیه به وضوح می‌توان دریافت که مطابق فرمایش خداوند، عامل درک سختی عذاب آتش جهنّم، همان پوست بدن می‌باشد و خداوند برای عذاب هر چه بیشتر کافران، این پوست را بارها به تن آنها جایگزین می‌نماید تا مبادا بعد از سوختن و زغال شدن پوست بدن آنها، ذرّه‌ای از رنج و عذاب کافران کم شود.

 

این فرمایش خداوند و این منطق ذکر شده در آیه ی مذکور، به صورت کاملاً دقیقی بر کشفیّات انجام شده در علم پاتولوژی (آسیب شناسی) و بافت‌شناسی مطابقت دارد. مطابق کشفیات انجام گرفته در پاتولوژی (آسیب شناسی) و بافت‌شناسی، گیرنده‌های مربوط به حس گرما و سرما و درد در لایه‌های اپیدرم و درم پوست پراکنده شده‌اند؛(22) با توجّه به این مطلب، اگر حرارت بسیار زیاد یا عوامل محرّک دردزا بر بدن افراد وارد شود، پایانه‌های عصبی مربوط به گرما و درد که در اپیدرم و درم پراکنده هستند، این تحریکات ناشی از گرما و درد را دریافت کرده و به مغز مخابره کرده و بدن را از خطرات مذکور آگاه کرده و بدن نیز نسبت به آنها واکنش می‌دهد؛ حال اگر به هر دلیلی پایانه‌های عصبی مذکور آسیب ببینند و یا وجود نداشته باشند، حتّی اگر آسیب حرارتی یا دردناک بسیار شدیدی نیز به بدن وارد آید، بدن نمی‌تواند آنها را حس کرده و نسبت به آنها واکنش نشان دهد. در واقع اگر پوست فردی بنا به هر دلیلی کنده شود، وی نمی‌تواند داغی آتش یا درد ناشی از سوزن را در ناحیه‌ای که پوست ندارد احساس کند. به همین دلیل است که در سوختگی‌ها که پوست بدن آسیب می‌بیند، دردناک بودن یا بی‌درد بودن ضایعه ی سوخته، می‌تواند شدّت سوختگی و عمق آسیب را به خوبی نشان دهد.

 

به منظور تعیین شدّت و میزان سوختگی‌های پوست، سیستم‌های درجه‌بندی متفاوتی وجود دارد. برای مثال برخی از منابع پزشکی، سوختگی‌ها را به سه درجه، برخی به چهار درجه و برخی به پنج درجه تقسیم بندی می‌نمایند؛ امّا تمام این سیستم‌های درجه‌بندی سوختگی، اساس مشترکی دارند. برای مثال کتاب جراحی شوارتز، سوختگی‌ها را به چهار درجه تقسیم بندی کرده است که درجه ی ‌دوم نیز خود به دو گروه تقسیم بندی شده است.

 

مطابق تقسیم‌بندی کتاب شوارتز، سوختگی‌ها به انواع زیر تقسیم می‌شوند:(23)

1 – سوختگی درجه ی اوّل « سوختگی اپیدرمال »: این سوختگی، فقط لایه ی ‌اپیدرم را درگیر ساخته و موجب قرمزی سطحی و سوزش پوست می‌گردد و بیمار درد فراوانی را تجربه می‌کند.(24) علّت درک درد در بیمار، این است که در این نوع سوختگی، پایانه‌های عصبی سالم بوده و درد حاصل از آسیب به پوست را به مغز بیمار مخابره می‌کند.

 

2 – سوختگی درجه ی دوم: این سوختگی خود به دو زیر گروه تقسیم بندی می‌شود که عبارتند از:(25)

الف – سوختگی نیمه ضخامت سطحی.

ب – سوختگی نیمه ضخامت عمیق.

 

الف – سوختگی نیمه ضخامت سطحی:‌ در این نوع سوختگی، لایه‌های فوقانی درم (درم پاپیلر) علاوه بر اپیدرم رویی آسیب دیده و پوست تاول می‌زند. در صورت برداشتن تاول، زخم صورتی رنگ و مرطوب، نمایان گشته و عبور جریان هوا از روی آن ایجاد درد می‌کند.(26) این نوع زخم سوختگی، درد شدیدی ایجاد می‌کند؛ چرا که پایانه‌های عصبی مربوط به حسّ گرما و درد موجود در درم، هنوز سالمند و هنوز تعدادی از انشعابات خود را حفظ کرده‌اند. بنابراین می‌توانند پیام حسّی گرما و درد را به مغز مخابره کنند.(27)

 

ب – سوختگی نیمه ضخامت عمیق: در این نوع سوختگی، علاوه بر اپیدرم، لایه‌های سطحی‌تر (پاپیلر) و عمقی‌تر (رتیکولر) درم در اثر سوختگی آسیب دیده و در اینجا نیز تاول ایجاد می‌‌شود. در این نوع سوختگی، نمای زخم به صورت سفید و صورتی مشبّک است. بیمار در اثر این نوع سوختگی، درد چندانی حس نمی‌کند، بلکه تنها احساس ناخوشایند دارد.(28) علّت عدم درک درد توسّط بیمار در این نوع سوختگی، این است که به دلیل آسیب اپیدرم و قسمت‌های مهمّی از درم، تمام پایانه‌های عصبی مربوط به حس گرما و درد نابود شده و از بین رفته‌اند و نمی‌توانند پیام ناشی از آسیب حرارتی و درد را به مغز مخابره کنند؛ بنابراین علی‌رغم وجود آسیب شدیدتر، بیمار از درد چندانی شکایت ندارد.(29)

 

3 – سوختگی درجه ی سوم (سوختگی تمام ضخامت): در این نوع سوختگی، تمام لایه‌های درم علاوه بر اپیدرم، گرفتار شده و شدّت آسیب افزایش می‌یابد. در این حالت نمای سوختگی به رنگ سفید یا قرمز گیلاسی و یا سیاه می‌باشد و ممکن است تاول‌های عمقی نیز دیده شود.(30) درد و حساسیت چندانی در این نوع سوختگی وجود ندارد(31) که دلیل آن نیز از بین رفتن تمام پایانه‌های عصبی مربوط به مخابره ی‌ درد و حرارت می‌باشد.(32)

 

4 – سوختگی درجه ی چهار: در این نوع سوختگی که بسیار شدید بوده و ناشی از آسیب‌های بسیار جدّی و خطرناک به بدن می‌باشد، علاوه بر آسیب دیدن تمام لایه‌های پوست شامل اپیدرم و درم، بافت هیپودرم (چربی زیر جلدی) و ساختارهای عمقی‌تر اعم از عصب و عضله و احشا نیز درگیر می‌شوند و سوختگی دارای ظاهری زغالی می‌گردد.(33) در این نوع از سوختگی نیز اگر بافت‌های زیرین، بافت‌های پر عصبی همچون صفاق (در ناحیه ی شکم) نباشند، بیمار مجدّداً درد چندانی احساس نخواهد کرد؛ چرا که پایانه‌های عصبی مربوط به درد و حرارت از بین رفته‌اند.

 

 

مطابق تقسیم‌بندی دیگری که در مورد زخم‌های سوختگی وجود دارد، این نوع زخم‌ها به سه دسته ی‌ اصلی تقسیم می‌شود که این سه دسته عبارتند از:‌(34)

 

1 – سوختگی درجه ی اوّل: این سوختگی شامل خارجی‌ترین لایه ی پوست که اپیدرم نام دارد، می‌گردد و زخم سوختگی در آن، قرمز، متورم و دردناک می‌باشد؛ این نوع سوختگی‌ها معمولاً تاول ندارند.(35)

 

2 – سوختگی درجه ی دوم:‌ در این نوع سوختگی، شدّت آسیب بیشتر بوده و علاوه بر اپیدرم، لایه ی درم نیز درگیر می‌گردد. این زخم‌ها بسیار دردناک بوده و ظاهری صورتی ‌رنگ، مرطوب و نرم دارند. در این نوع سوختگی، تاول نیز به وجود می‌آید. در سوختگی درجه ی دوم، به دلیل وجود داشتن تعدادی از پایانه‌های مربوط به درد و حرارت، بیمار کماکان درد را حس می‌کند.(36)

 

3 – سوختگی درجه ی سوم: در این نوع سوختگی، لایه‌ های عمقی‌تر پوست درگیر شده و علاوه بر اپیدرم و درم، لایه‌ی هیپودرم نیز از بین می‌رود و ممکن است علاوه بر لایه‌های مذکور، بافت‌های چربی، اعصاب بزرگ، عضلات و استخوان نیز آسیب ببینند. ظاهر این زخم‌ها سفید رنگ بوده و درد چندانی ندارند. چرا که پایانه‌های عصبی مربوط به درد و حرارت، تماماً نابوده شده‌اند.(37)

 

 

درجه بندی سوختگی ها. (هرچه شدت و عمق سوختگی بیشتر می شود، درد کمتر می شود.)

 

 

 

درجه بندی سوختگی ها. (هرچه شدت و عمق سوختگی بیشتر می شود، درد کمتر می شود.)

 

 

علیرغم تفاوت‌های ظاهری در تقسیم بندی‌های فوق، شباهت‌های مهم و جدی نیز بین تقسیم‌ بندی‌های مذکور وجود دارد. بدین ترتیب که مطابق هر دو طبقه‌بندی، هرچه شدّت سوختگی بیشتر می‌شود،  از شدّت درد بیمار  کاسته  می‌گردد؛  چرا  که  با عمیق‌تر شدن سوختگی، به پایانه‌های عصبی مخابره کننده ی درد و حرارت نیز آسیب وارد شده و بدن نمی‌تواند پیام حاصل از آسیب‌های مذکور را به مغز مخابره کند.

 

مطالب توصیف شده در فوق، به وضوح فرمایش قرآن در آیه ی 56 سوره ی نساء را تأیید می‌نماید. چرا که مطابق فرمایش قرآن و نیز کشفیات علمی انجام گرفته، این پوست انسان‌ها است که درد و رنج حاصل از گرمای بسیار زیاد و درد ناشی از سوختگی را به به مغز مخابره می‌نماید و فرد این رنج و عذاب را درک و حس می‌کند. به همین دلیل در جهان آخرت که معاد به دو شکل روحانی و جسمانی (توأماً) صورت می‌گیرد، برای اینکه علاوه بر عذاب روحی،‌ عذاب جسمی کافران نیز تشدید شود، می‌بایست هرگاه که در اثر شدت عذاب‌های آتش جهنم، پوست بدنشان آسیب بیند، مجدداً پوست بر تنشان رویانده شود تا آنان عذاب و سختی آتش، و درد حاصل از آن را مدام احساس نمایند و ذره‌ای از عذاب آنان کاهش نیابد. در واقع اگر پوست کافران تجدید نمی‌شد، عذاب جسمی آنان در جهنم به هیچ عنوان شدید نمی‌بود؛ چرا که بعد از اولین سوختگی پوست آنان، ‌دیگر بدنشان ابزاری برای درک حس درد و حرارت نمی داشت. به این ترتیب، خداوند با بیان این مطلب که به منظور چشاندن عذاب جهنم به کافران، بارها پوست بر تن آنها می‌رویاند،‌ حکمت خود را نشان داده و در 1400 سال قبل، آن هم در حالی که هیچ وسیله‌ای اعم از میکروسکوپ وجود نداشت، پیشگویی بسیار دقیقی پیرامون یک واقعیت علمی انجام داده است.

 

آیه ی 56 سوره ی نساء، از یک واقعیت بسیار بزرگ علمی پرده بر می‌دارد. از آنجا که قرآن مجید، 1400 سال قبل و در سرزمین خشک و بی آب و علف عربستان و بر قلب یک پیامبر امّی (درس نخوانده)‌ نازل شده است،(38) جای هیچ گونه شک و شبهه‌ای باقی نمی‌ماند که این کتاب عزیز، از جانب یک پروردگار بلند مرتبه و دانا بر قلب بنده ی صالحش نازل گشته است؛ چرا که یک انسان درس نخوانده، آن هم درجامعه‌ای همچون عربستان آن روز، و نیز در شرایطی که ابزار آلات پیشرفته‌ای همچون میکروسکوپ وجود نداشت، نمی‌توانست از چنین راز علمی بزرگی با این دقّت و صلابت پرده بردارد.

 

در واقع آیه ی 56 سوره ی نساء، یکی از مهم‌ترین اسنادی است که می‌توان به کمک آن در مقابل کفّار و مشرکین، تحدّی (مبارزه طلبی) کرد و حقانیّت اسلام را به جهانیان اثبات نمود. امید است که کشفیّات علمی از این قبیل، بشر جاهل و نادان عصر آخرالزّمان را به سوی ارزش‌های الهی سوق دهد.

 

در پایان، از خداوند متعال خواستاریم تا ظهور منجی عالم بشریّت حضرت مهدی (عج) را هر چه سریعتر تسریع فرمایند تا به واسطه ی ‌هدایت بی‌پایان و راهنمایی‌های ارزشمند ایشان، جامعه ی‌ بشری با شتاب هر چه بیشتر، به سمت جامعه ی ‌آرمانی که در آن اخلاق، علم، مذهب و فرهنگ در اوج کمال می‌باشد، حرکت کند.

به امید ظهور منجی موعود، حضرت مهدی صاحب‌الزّمان(عج).

 

کاری از: خادم الامام (عج)-وعده صادق

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 خرداد1389ساعت 10:56 PM  توسط امین  | 

کهن بوم در انتظار سوشیانت - پيشگويي شگفت انگيز جاماسب از اوضاع گرفتار ايران در آينده

پيشگويي شگفت انگيز جاماسب از اوضاع گرفتار ايران در آينده

نویسنده : امیر - ساعت 23:24 روز شنبه دهم بهمن 1388

و زرين و سيمين ها براي فرمانروايان انبار مي شود .

4 ) سپس همه اينها ناپديد شود و بسيار گنجهاي پادشاهان ايران به دست دشمنان رسد و مرگ بي زمانه و نابهنگام گسترش يابد.

5 ) همه ايرانشهر به دست دشمنان تازي افتد و انيران ( ضد ايرانيان ) در ايران فراوان شوند به طوري که ايراني از انيراني مشخص نشود .

6 ) در آن زمان " توانگران بد انديش" بر درويشان پيشي ميگيرند و آزادگان و بزرگان ايرانهشر در رنج و سختي زندگي خواهند کرد .

7 ) به جايي خواهد رسيد که فرزندي را که زايند بفروشند و پسر مادر را زند و برادر بر برادر رحم نکند و براي کسب خواسته هاي خود از يکديگر درگير شوند .

8 ) مردان زن صفت که ناپديد بودند در ايرانشهر هويدا ميشوند و دروغ گسترده ميشود :

 

 

چو با تخت منبر برابر شود********* همه نام "بوبکر" و "عمٌر" شود

تبه گردد اين رنجهاي دراز **********شود ناسزا شاه گردن فراز

نه تخت و نه ديهيم بيني نه شهر********* ز اختر همه تازيان راست بهر

...

برنجد يکي ديگري برخورد******** به داد و به بخشش کسي ننگرد

ز پيمان بگردند و از راستي********* گرامي شود کژي و کاستي

پياده شود مردم جنگجوي********** سوار آنکه لاف آرد و گفتگوي

ربايد همي اين از آن آن******** زين ز نفرين ندانند باز آفرين

نهاني بتر زآشکارا شود********* دل شاهشان سنگ خارا شود

بدانديش گردد پدر بر پسر******** پسر بر پدر همچنين چاره گر

شود بنده ي بي هنر شهريار******** نژاد و بزرگي نيايد به کار

به گيتي نماند کسي را وفا ********روان و زبانها شود پر جفا

ازايران واز ترک و از تازيان *********نژادي پديد آيد اندر ميان

نه دهقان نه ترک و نه تازي *********بود سخن ها به کردار بازي بود

همه گنجها زير دامن نهند *********بميرند و کوشش به دشمن دهند

 

9 ) ( اتمسفر و هواي ) ايرانشهر رو به آشفتگي و سرماي سخت و گرماي سخت مي رود و نباتات کم شود .

10 ) از آن پس زمين لرزه ( بوم گزندک ) در آنجا زياد پديدار شود و ويراني ها به بار آورد . باران بي موقع و بي سود باريدن ميکند .

11 ) سوار پيدا ميشود و پيداه سوار ميشود و دوران به دست نا اهلان و نابخردان گذرد . ( دقيقا همان صحبتي که فردوسي بزرگ درباره ايران پيش بيني کرده بود و مي بينيم که به واقعيت پيوسته و کساني سردمدار ايران شدند که کارشان چيز ديگري بوده است ) فردوسي :

پياده شود مردم جنگجوي******** سوار آنکه لاف آرد و گفتگوي

12 ) مردان روي به دلقکي و لوده گري و رياکاري روي خواهند آورد و مردان جنگجو کم شود و نابکاري گسترش يابد و قلب ها از سنگ شود و سرداران نابکار و نالايق روي کار خواهند رفت .

13 ) پادشاهي و حکمراني ايران بدست کساني خواهد افتاد که انيران اند و در ظاهر بسيار دين مدار و آئيين و مسلک دار هستند.

14 ) آن تازيان با ارميان و ترکان مخلوط شوند و کشور بلبشو و نژادها عجيب و پليد شود .

و . . .

سپس گفتگوي زرتشت با اورمزد است که آينده ايران را پرسش ميکند ( از بهمن يشت ) :

 

1 ) در آن پست ترين هنگام 100 گونه و 1000 گونه و 10000 گونه ديوان ژوليده موي از تخمه خشم از راه برسند .

2 ) آن بد تخمان از خطه خراسان به ايرانشهر بريزند و با پرچمي با موهاي ژوليده و ظاهري نا آراسته از راه ميرسند که همگي مزدور مي باشند .

3 ) سپس شهرها و دهها به ترتيب ويران ميشوند و آنان که من اورمزد آفريدم همگي در نابودي قرار ميگرند .

4 ) آنان فريب کار بوده و آنچه که ميگويند نمي کنند . و بدترين مرام و مسلک را دارند . چون از دروغ وارد ميشوند . آنان به گفته هاي خود عمل نميکنند و در سخن خود استوار نيستند .

5 ) گفتار مردان حق به آنان ناراست آيد و گفتار راست آنان شک برانگيز خواهد شد . در عوض گفتار نابخردان - فتوي دهندگان ناحق و فريب کاران براي آنان راست آيد .

6 ) در ان زمان سوگند هاي دروغين زياد خورند و به زور به چيزي گواهي ميدهند و به اورمزد ناسزا گويند .

7 ) از گناهاني که مردم کنند از هر 5 گناه 3 گناه را پيشوايان ديني کنند و آنان کساني هستند که با نياکان دشمن هستند و عبادتي که خود گويند انجام ندهند و از دوزخ بيمي ندارند .

8 ) آب رودخانه ها کاسته شود و خشکسالي رواج يابد .

9 ) پادشاهي و فرمانروايي ايرانشهر به دست انيران افتد و همچون سغديان و ترکان و کابليان و تازيان باشند . ايشان چنان فرمانروايي بدي کنند که که مرد پرهيزگار و فرد بد کنش- کشتن هردو در نزد آنان يکي باشد .

و . . .

زراتشت نامه هم که در سال 1278 ميلادي توسط بهرام بن پژدو نوشته شد پيشگويي ها يش را از اينده وخيم ايران به صورت شعر در آورده :

 

 

به ايران بباشد سه جنگ تمام ****** بسي کشته گردند مردان نام

همه پارس و شيراز پرغم شود ******به جاي طرب رنج و ماتم شود

بود حکمراني آن ديو کين ****** که دين بهي را زند بر زمين

نيابي در آن مردمان يک هنر ******* مگر کينه و فتنه و شور و شر

و . . .

 

 

بن مايه: فلسفه زرتشت : اثر دکتر فرهنگ مهر – انتشارات جامی 1374 تهران - زرتشت پیامبر ایرانی – دینی نو از دین کهن  : دکتر فرهنگ مهر - دکتر علی اکبر جعفری

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 خرداد1389ساعت 10:55 PM  توسط امین  | 

 

 

معجزات علمی قرآن در پیدایش کائنات و زندگی 

 ما آسمان ها را با قدرت خود بر افراشتیم و آن را وسعت می دهیم.سوره یوسف آیه ی 54

در اوایل قرن بیستم فیزیکدان روسی الکساندر فرمن و ستاره شناس بلژیکی جورج لومتر محاسبه کردند که جهان دائما در حال گسترش است.

در سال 1929 ادوین هابل ستاره شناس آمریکایی با تلسکوپ خود مشاهده کرد که ستارگان در حال دور شدن از همدیگر هستند.

قرآن کریم در 1400 سال پیش از این واقعه خبر داده است.

آیا کافران ندیدند که آسمان ها و زمین به هم پیوسته بودند و ما آنها را از همدیگر باز کردیم و هر چیز زنده ای را از آب قرار دادیم؟ آیا باز هم ایمان نمی آورند.

انبیا 30

این آیات بیانگر دو موضوع است:

1- انفجار بزرگ که جهان  از هیچ پدید آمد و گسترش یافت

2- گسترش کائنات

ابراهیم ویکتوری از سازمان فضایی ناسا در کتاب خود  در باره  ی گسترش کائنات می نویسد:

ما در جهانی زیست می کنیم که همواره در حال گسترش است گسترش کائنات نه تنها از طریق مشاهدات علمی بشر به ثبوت رسیده بلکه از فرضیه ی نسبیت انشتین که از تمام آزمایشات علمی موفق بیرون آمده و به اثبات رسیده است.

 

 

 

 

تصویر مربوط به گسترش کائنات

او در زمین کوهای استواری قرار داد و برکاتی در آن آفرید و مواد غذایی آن را مقد فرمود(اینها همه در چهار روز بود)درست به اندازه ی نیاکان تقاضا کنندگان

سپس به آفرینش آسمان پرداخت.در حالی که به صورت بخار بود به آسمان ها و زمین دستور داد به وجود آیید خواه از روی اطاعت و خواه اکراه آنها گفتند ((ما از روی اطاعت می آییم))

فصلت 11 و12

امروره دانشمندان با تکنولوژی های پیشرفته خود می توانند تشکیل ستارگان از ابر گازی داغ را ببینند.

دانشمند فضایی( جینز) میگوید: اولین مادهء هستی بشکل گازهای بوده اند که در فضا طور منظم وجود داشتند و مجموعهء کهکهشانها از کثافت وتجمع این گاز های پدید آمده اند.
دانشمند دیگری بنام ( جامو) میگوید: هستی در وهلهء اول پیدایشش پر از گازهای بوده که طور منظم در فضا توزیع شده بودند و از آنجا عملیهء تکوین آغاز یافته است.

همچنین ابراهیم ویکتوری در کتاب خود می نویسد

پس از سپری شدن 2 تا 3 ملیارد سال کشش جاذبه ای اتم های هیدروژن در یک قسمت از فضا باعث ادغام و اختلاط  آنها و مالا تشکیل ابرهای متراکم تر وغیط تر موسوم به سحاب nebula می گردد.

 

سوره ی 21 (الانبیا): آیه ی 104:

"در آن روز كه آسمان را چون طوماری در هم می پیچیم هماگونه كه آفرینش را آغاز كردیم آنرا باز می گردانیم. این وعده ای است كه بر ماست و قطعا آنرا

انجام می دهیم.

ا

برای مطالعه ی بیشتر در مورد بیگ بنگ به این لینک مراجعه کنید.

گسترش زندگی از آب به خشکی

و خداست كه هر جنبنده‏اى را [ابتدا] از آبى آفريد پس پاره‏اى از

آنها بر روى شكم راه مى‏روند و پاره‏اى

 از آنها بر روى دو پا و بعضى از آنها بر روى چهار [پا] راه مى‏روند

خدا هر چه بخواهد مى‏آفريند در حقيقت

‏خدا بر هر چيزى تواناست نور(۴۵)

کارل لینه زیست شناس شناس سوئدی در اوایل قرن بیستم این موضوع را کشف کرد که حیات ابتدا در آب تشکیل شده وسپس به خشکی گسترش یافته.

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 خرداد1389ساعت 10:53 PM  توسط امین  | 

چکیده

 

 

اعـتـقـاد به موعود، در همه ادیان مطرح بوده و عقیده مشترک همه آنها به شمار مى آید؛ و هر دین و مکتبى به تناسب فرهنگ دینى و ملى خود از موعود آخرین به نامى یاد کرده است .

بـر ایـن اساس ، در آیین بودایى او را ((بوداى پنجم )) و در آیین هندو، او را ((آواتارا دهم )) گویند. در آیین زرتشت نیز از آمدن منجى و موعود آخرین خبر داده شده و او را ((سوشیانت )) یا ((سوشیانس )) مى نامند.

کـتـب دیـنى یهود نیز ظهور رهبرى بزرگ به نام ((ماشیح )) یا ((مسیح )) در آخرالزمان را نـوید داده اند. آیین مسیحیت نیز آمدن دوباره حضرت عیساى مسیح به دنیا و برپایى حکومت جهانى به دست او را خبر داده است .

امـا انـدیـشـه مـهـدویت و ظهور موعود جهانى در آیین آسمانى اسلام ، جایگاه و جلوه بیشترى دارد و بـا وجـود دلایـل معتبر از آیات و روایت متواتر و قطعى ، همه مذاهب اسلامى بر ظهور ((مهدى موعود)) از نسل فاطمه زهرا(س ) اتفاق نظر دارند. در این میان ، مهدى موعود در مذهب شـیـعـه ، هـم بـه دلیـل جـایـگـاه اعـتـقـادى آن و هـم بـه دلیل دارا بودن شناسنامه روشن و پرداختن به جزئیات زندگى و چگونگى ظهورش ، از اهمیت ، قطعیت و شفافیت بیشترى برخوردار است .

کلید واژه ها: موعود، مهدویت ، مهدى موعود، آخرالزمان .

در ایـن مـقـاله ، بـر آنـیـم تـا مسئله ((موعود)) را در ادیان مختلف مورد بررسى قرار دهیم و چـهـره روشـنـى از آن ارائه کـنیم و وزن هر یک از ادیان و مکاتب را نیز در پرتو آن آشکار سازیم .

1. اعتقاد به موعود در آیین هندو و کتب هندیان

مـوعـود آخـرالزّمـان در هـر دیـن و مـکـتـبـى متناسب با فرهنگ و ادبیات آن دین و مکتب ، نامى و نـشـانـى دارد. بر این اساس ، در آیین هندو از او به نام ((آواتارا))ى دهم یا دهمین آواتارا، یـاد مـى شـود. در کـیـش هندو، در کتاب ((پورانا)) (Purana)، شرح مفصّلى درباره دوران آخـر عـصـر کالى (Kali)، یعنى آخرین دوره پیش از ظهور دهمین آواتاراى ویشنو، آمده است . مـقـصـود از عـصـر کـالى نـیـز آخـرالزّمـان است . اکنون عصر کالى به شمار مى آید

 

 

.

درکتاب ((دید)) از کتابهاى مقدس دینى نزد هندیان ، چنین آمده است :

 

 

پس از خرابى دنیا، پادشاهى در آخرالزمان پیدا مى شود که پیشواى خلق باشد و نام وى مـنـصـور بـاشـد و تمام عالم را بگیرد و به دین خود درآورد و همه کس را از مؤ من و کافر بـشـنـاسـد و هـر چـه از خـدا خـواهـد، بـرآیـد

 

...))

در کتاب ((باسک )) که آن نیز از کتابهاى مقدس هندیان است ، آمده است

 

 :

دور دنـیـا تـمـام شـود به پادشاه عادلى در آخرالزمان که پیشواى فرشتگان ، پریان و آدمیان باشد و حق وراستى با او باشد و آنچه در دریا و زمین ها و کوه ها پنهان باشد، همه را به دست آورد و از آسمانها و زمین آنچه باشد خبر دهد و از او بزرگ تر کسى به دنیا نیاید.

 

در کتاب ((وشن جوک ))، یکى دیگر از کتب مقدس هندیان نیز آمده است

 :

در اواخـر، دنیا به کسى بگردد که خدا را دوست دارد و از بندگان خاص او باشد و نام او فرخنده و خجسته باشد و خلق را زنده کند.

 

در کتاب ((مهابهاراتا)) و برخى کتب دیگر آنان نیز در این باره آمده است :

 

 

هـمـه ادیان معتقدند که در پایان هر دوره اى از تاریخ ، بشر از لحاظ معنوى و اخلاقى رو بـه انـحـطـاط مـى رود؛ و چـون طـبـعـا و فـطـرتـا، در حـال هـبـوط و دورى از مبداء است و مانند احجار [سنگها] به سوى پایین حرکت مى کند، نمى تـوانـد بـه خـودى خـود بـه ایـن سـیر نزولى و انحطاط معنوى و اخلاقى پایان دهد. پس نـاچار روزى یک شخصیت معنوى بلند پایه ، که از مبداء وحى و الهام سرچشمه مى گیرد، ظـهـور خـواهـد کـرد و جهان را از تاریکى جهل و غفلت و ظلم و ستم نجات خواهد داد...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

2. موعود در آیین بودایى

 

 

 

 

 

چـنـانـکـه در پـاره اى از کـتـب و مـآخـذ آمـده ، در دین بودایى نیز مسئله انتظار موعود و منجى آخـرالزّمـان مـطـرح شـده اسـت . گـفـتـه انـد کـه در این آیین ، موعود مورد انتظار و مدّ نظر، ((بـوداى پـنـجـم )) است و آمدنش را بشارت داده ، بوداییان منتظر ظهورش مى باشند.

3. موعود در آیین زرتشت

منجى یا موعود آخرالزمان ، در جهان بینى و معادشناسى زرتشتى ، جایگاهى ویژه دارد. او را ((سـوشـیانت )) یا ((سوشیانس )) مى گویند. این واژه ، فرد اسم فاعل مضارع ، از ریشه SU و SAV به مـعـنـاى سـود اسـت لذا مـراد از ایـن واژه ، فـرد سـود رسـاننده است ؛ و ((نـجـات دهـنـده و پـیـشواى دین )) نیز ترجمه و تفسیر شده است .

در ((جـامـاسـب نـامـه )) کـه دربـردارنـده پـرسـش هـاى گـشـتـاسـب شاه از جاماسب است و او پیشگویى هاى زرتشت را براى گشتاسب نقل مى کند، چنین آمده است :

سـوشـیانس ، دین را به جهان رواج دهد، فقر و تنگدستى را ریشه کن سازد. ایزدان را از دسـت اهـریـمـن نـجـات داده ، مـردم جـهـان را هـمـفـکـر، هـم گـفـتار و هم کردار گرداند.

در کـتـاب ((زنـد))، کـه در آن نـیـز پـیـشگویى شده ، شوسیانس ، نژاد دیوان و اهریمنان را ریشه کن مى سازد، آمده است :

اى سـپـیـتـامـان زرتـشـت ! چون زمان سر رود، این دشمنان مانند بُن درختى که یک شب سرد زمـسـتـانـى که برسد و به یک شب برگ بیفکند، تباه شوند. هنگام گرگان به سر رسد و هنگام میشان اندر آید

 

 

 

 

 

.

 

 

 

 

4. موعود در آیین یهود

 

 

 

 

 

آثـار و کـتب دینى یهود نیز به طور مکرر به موعود اشاره کرده و آمدنش را نوید داده اند. در اسـفـار تـورات و بـرخـى از کـتـابـهـاى دیـگـر آن ، مربوط به برخى پیامبران بنى اسـرائیـل ، نـویـد ظهور رهبرى بزرگ به نام ((مسیح )) (یا ماشیح به زبان عبرى و به مـعـنـاى مـسـح شـده ) را داده است . با توجه به اینکه یهودیان به حـضـرت عـیـسـى مـسـیـح (ع ) ایـمان نیاورده اند و بلکه کمر به کشتن او از راه آویختن بر چـوبـه دار صـلیـب گـونـه ، بـسته بودند. این مسیح یا ماشیح غیر از عیسى مسیح مورد نظر و انتظار مسیحیان ـ و نیز مسلمانان ـ است .

از این رو، مسیح موعود یهودیان هنوز به دنیا نیامده است . او که بر اساس باور یهودیان فـرزنـدى از نـسـل داود و یـا فـرزنـد مـنـتـخب داود است ، در آخرالزّمان پدید خواهد آمد و با سـیـطـره بـر جـهـان ، پـادشـاه جـهـان و جـهـانـیـان خـواهـد شـد و بـه عدل و داد پادشاهى و حکمرانى خواهد کرد. همه ستمگران و شریران را نابود کند، فقیران و صـالحـان را رهـایـى بـخـشیده ، وارث زمین خواهد کرد. آن گاه است که گستره زمین از آنِ یهودیان خواهد بود.

با توجه به قومیت گرایى و نژاد پرستى شدید یهودیان و تنها بر حق دانستن دین خود و نـیـز صـاحب حق مطلق دانستن نژاد یهودى ، روشن مى شود که مراد آنها از صالحان وارث زمـیـن ـ تـصـریـح شـده در کـتـب دیـنـى شـان ـ یـا یـهـودى الاصـل هـسـتـنـد و یـا غـیـر یـهـودى بـه دین یهود درآمده ، نه عموم صالحان در برگیرنده صالحان امتها و دین هاى دیگر.

ایـنـک بـا ایـن تـوضـیـحـات و بـراى تـاءیید آنچه گفته شده است ، به گوشه هایى از عبارات برخى کتب دینى یهود، اشاره مى شود.

در تـورات (کـه مـسـیـحـیـان آن را عـهـد عـتـیـق و در بـرابـر، بـه انـجـیـل یـا انـاجیل خود، عهد جدید گویند و مجموعه این دو کتاب را کتاب مقدس مى نامند) در فرازهایى از کتاب اشعیاء نبى آمده است :

و نهالى از تنه یسّى (نام پدر داود) بیرون آمده ، شاخه اى از ریشه هایش خواهد شکفت # و روح خـداونـد بـر او قـرار خـواهد گرفت ؛ یعنى روح حکمت و فهم و روح مشورت و قوّت و روح مـعرفت و ترس خداوند # و خوشى او در ترس خداوند خواهد بود و موافق رؤ یت چشم خـود داورى نـخـواهـد کـرد و بـر وفـق سـمـع گوشهاى خویش تنبیه نخواهد نمود # بلکه مسکینان را به عدالت داورى خواهد کرد و به جهت مظلومان زمین به راستى حکم خواهد نمود و جهان را به عصاى دهان خویش زده ، شریران را به نفخه لبهاى خود خواهد کشت ... گرگ بـا بـره سکونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر پروارى بـا هـم ؛ و طـفـل کـوچـک آنها را خواهد راند...

در فرازى از کتاب ((فرامیر)) ( زبور داود) نیز آمده است :

... زیـرا کـه شـریـران مـنـقـطع خواهند شد و اما منتظران خداوند وراث زمین خواهند بود و اما نسل شریر منقطع خواهد شد. صالحان وارث زمین خواهند بود و در آن تا ابد سکونت خواهند نمود.

نـیـز آمـده کـه : ((زمـین ایشان از نقره و طلا پر شده و خزاین ایشان را انتهایى نیست و زمین ایـشـان از اسـبـان پـر اسـت و ارّابه هاى ایشان را انتهایى نیست . خـوشـا بـه حـال کـسـانـى کـه منتظر وى باشند... در روزى که روشـنـایـى مـاه مـثـل روشـنـایـى آفـتـاب و روشـنـایـى آفـتـاب هـفـت چـنـدان مـثـل روشـنـایى هفت روز خواهد بود.و راى آگـاهـى بـیـش تر درباره ((موعود مسیح )) یا ((مسیح موعود)) مورد نظر یهودیان ، به این کتاب رجوع کنید: جولیوس کرینستون ، انتظار مسیحا در آیین یهود، ترجمه حسین توفیقى ، نشر مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب ، قم .

 

 

 

 

 

5 . موعود در آیین مسیحت

 

 

 

آیین مسیحیت نیز به آینده جهان و انسان ، نگاه خوشبینانه داشته ، ظهور موعودى را که همان عـیـسـى مـسـیـح (ع ) بـاشـد، نـوید داده است . ظهور دوم (coming Second) یا بازگشت دوبـاره حـضـرت عـیـسـى مـسـیـح (ع ) براى نجات جهانیان و ایجاد یک دنیاى پرشکوه ، از اعتقادات جدّى مسیحیان است . از این رو، اگر درباره سرانجام کار حضرت مسیح (ع ) پس از ظـهـور نـخـسـت و اعـلام رسـالت و تـبـلیـغ دینش میان مسلمانان و مسیحیان اختلاف نظر وجود دارد، در اصل در ظهور دوم آن حضرت اتفاق نظر دارند.

بـر ایـن اسـاس ، عیسى (ع ) دوباره ظهور خواهد کرد و به تصریح عبارات عهد جدید (یا اناجیل چهارگانه و برخى متون فرعى وابسته به آن )، با حاکمان ستمکار خواهد جنگید و پـس از نـابـود کـردن آنـهـا بـشر را به ساحل نجات و رستگارى رسانیده و به زندگى آرمـانـى اش جـامـه عـمـل خـواهـد پـوشـانـیـد. بـه هـمـیـن دلیـل ، مـسـیـحـیـانِ مـنتظر ظهورش باید آماده باشند و زمینه هاى ظهور آن حضرت را فراهم کنند.

در انجیل لوقا در این زمینه چنین آمده است :

کـمـرهـاى خود را بسته ، چراغهاى خود را افروخته بدارید و شما مانند کسانى باشید که انتظار آقاى خود را مى کشند... پس شما نیز مستعد باشید، زیرا در ساعتى که گمان نمى بـریـد پـسر انسان مى آید.

ظـهـور دوم حـضـرت عـیـسـى (ع ) بـا پـیـدایـش یـک سلسله حوادث طبیعى زمینى ، آسمانى ، سـیـاسـى و اجـتماعى همراه خواهد بود. پسر انسان هنگامى مى آید که بشریت با مشکلات و مصایب فراوانى دست به گریبان است :

و در آفـتـاب ومـاه و سـتارگان علامات خواهد بود و بر زمین تنگى و حیرت از براى امت ها روى خـواهد نمود، به سبب شوریدن دریا و امواجش ؛ و دلهاى مردم ضعف خواهد کرد از خوف و انـتـظـار آن وقـایـعـى کـه بـر ربـع مـسـکـون ظـاهـر مـى شـود؛ زیـرا قـوّات آسـمـان مـتـزلزل خواهد شد و آن گاه پسر انسان را خواهند دید که برابرى سوار شده با قوّت و جلالِ عظیم مى آید.

در جاى دیگر که از عیسى (ع ) به ((کلمه خدا)) یاد شده ، آمده است :

و دیـدم آسـمـان را گـشـوده و نـاگـاه اسـبـى سـفـیـد کـه سـوارش امـیـن و حق نام دارد و به عـدل داورى و جـنـگ مـى نـمـایـد و چـشـمانش چون شعله آتش و بر سرش افسرهاى بسیار و اسـمـى مرقوم دارد که جز خودش هیچ کس آن را نمى داند و جامه خون آلود در بر دارد و نام او را ((کـلمـه خدا)) مى خوانند و لشکرهایى که در آسمان اند بر اسبهاى سفید و به کتان سفید و پاک ملبّس از عقب او مى آیند از دهانش شمشیرى تیز بیرون مى آید تا به آن امت ها را بـزنـد و آنـهـا را بـه عـصـاى آهنین حکمرانى خواهد نمود.

آنچه در این قسمت آورده شد، با روایات اسلامى درباره ((موعود آخرالزّمان )) هماهنگى دارد. به نظر ما سوار امین و حق ، همان حضرت مهدى موعود (عج ) در منابع اسلامى است که در آخرالزّمان ظهور کرده و بر جهانیان به عدل داورى خواهد نمود.

هـمـخـوانـى دیـگـر، روز ظـهـور آن موعود موعودها است که در فرهنگ دینى مسیحى نیز مانند اسـلام ، نـامـعـلوم اسـت و بـا عـلائمـى آشـکـار خـواهـد شـد. چـنـانـکـه در انجیل متّى آمده است :

امـا از آن روز و سـاعـت هـیـچ کس اطلاع ندارد و حتى ملائکه آسمان جز پدر، من و بس . هد جدید، انجیل متّى ، باب 24، بندهاى 36 و 44 ـ 45.+

لهـذا شـمـا نیز حاضر باشید؛ زیرا در ساعتى که گمان نبرید پسر انسان مى آید.

6 . موعود در آیین اسلام

اسلام به عنوان آخرین و کامل ترین دین از ادیان آسمانى ، به مسئله مهدى موعود بیش از سـایـر ادیـان اهـمـیـت داده و در تـبـیـین مسائل مربوط به آن اهتمام خاصى ورزیده است . بر اساس ‍ جایگاه مهم مهدى موعود در اسلام است که همه مسلمانان از هر گروه و فرقه اى بر ایـن مـسـئله اتـفـاق دارنـد که در آخرالزّمان حضرت مهدى (عج ) خروج مى کند؛ و بر این مسئله نیز اتفاق نظر دارند کـه آن حـضـرت از نـسل حضرت على (ع ) و فاطمه زهرا (س ) است و نامش نام پیامبر(ص ) است .

مـضـاف بر آیات فراوانى که بر مسئله مهدویت در اسلام و ظهور حضرت مهدى (ع ) دلالت مـى کـنـد، روایات شیعه و سنّى در ایـن زمـینه ، بسیار زیاد و به حد تواتر رسیده است ، به طورى که کسى نمى تواند درباره درستى آنها تردید به خود راه دهد.

در ایـنـجـا مـسـئله ((مـهـدى موعود)) در نگاه اسلام را در دو مذهب مهم و محورى آن یعنى سنّى و شـیـعـه پـى مى گیریم و دیدگاه این دو مذهب اسلامى درباره این مسئله را به طور فشرده بیان مى کنیم .

الف . مهدى موعود در مذهب اهل سنّت

در کـتـابـهـاى اهل سنّت و جماعت آن قدر روایات درباره مهدى موعود (ع ) وجود دارد که عقیده به آن حضرت از ضروریات دینى مذهبى آنان به شمار آمده است .

بـه عنوان مثال ، درباره اصل موضوع ظهور مصلح جهانى و حضرت مهدى (ع )، 657 حدیث در کـتـب آنـان از قـبـیـل : صحیح بخارى ، سنن ابن ماجه ، سنن ابن داود، سنن ترمذى ، منتخب کـنـز العـمـّال ، مـسـنـد احـمـد بـن حـنـبـل ، یـنـابـیـع المـودة ، الصـواعـق المـحـرقه و غیر آن نـقـل شـده اسـت . کـتـابـهـایى که درباره حضرت مهدى (ع ) نوشته اند و یا روایات مربوط به او را جمع آورى کرده اند، فزون از شـمـار اسـت . هـمـیـن کـتـاب مـنـتـخـب الاثـر، بـیـش از 60 کـتـاب مـعـتـبـر اهـل سـنّت را، که به این موضوع پرداخته اند نام مى برد، که برخى از عالمان مشهور و بـلنـد آوازه و نـیـز اکـابـر اهـل سـنّت ، مؤ لّفان آنان اند، نظیر: احمد بن داود، ابن ماجه ، تـرمـذى ، بـخـارى ، مـسـلم ، نـسائى ، بیهقى ، ماوردى ، طبرانى ، سمعانى ، ابن عساکر، کـسائى ، ابن اثیر، حاکم ، ابن جوزى ، شارح معتزلى ، ابن صباغ مالکى ، ابن مغازلى ، شـافـعـى ، مـحـب الدین طبرى ، شبلنجى و...

از ایـن رو، هـمـان طـور کـه اشـاره شـد، بـه رغـم ایـن کـه اهـل سـنـّت بـه اصـل امامت ـ مانند شیعه ـ اعتقاد ندارند، ولى به خاطر زیادى روایات معتبر مـربـوط بـه ظـهـور حـضـرت مـهـدى (عـج ) و تـواتـر آنـها، اعتقاد به ظهور مهدى نامى از نـسـل فاطمه (س ) از اعتقادات ضرورى اهل سنّت به شمار آمده است و لذا انکار مهدى موعود را موجب خروج از دین مى دانند.

سفارینى از عالمان بزرگ سنّى مذهب در کتاب ((عقیده اش )) مى نویسد:

ایـمـان بـه خـروج مـهـدى واجـب اسـت و ایـن مـطـلب نـزد اهـل عـلم مـقـرر و در کـتـب عـقـایـد اهـل سـنـت و جـمـاعـت مـدوّن اسـت .

قاضى شوکانى مؤ لف کتاب ((نیل الاوطار)) نیز گوید:

پـنـجـاه حـدیـث دربـاره مـهـدى قـابـل تـوجـه اسـت و این احادیث بدون شک متواترند.

محمد بن حسین آبرى صاحب کتاب ((مناقب الشافعى )) مى نویسد:

اخـبـار رسـول خـدا(ص ) دربـاره مـهـدى و ایـن کـه از اهـل بـیـت اسـت ... مـتـواتـر و مـسـتـفـیـض ‍ اسـت .

مـنـکـران ظـهـور مـهـدى (عـج ) طـبـق روایـتـى کـه اهـل سـنـت از پـیـامـبـر اکـرم (ص ) نقل کرده اند، از آیین اسلام بیرون خواهند بود:

مـَنْ کـَذَّبَ بـِالمـَهـدى فَقَدْ کَفَرَ.

هر کس مهدى را انکار کند به راستى کافر است .

مـؤ لف کـتـاب ((المـهـدى المـوعـود المـنـتـظـر))، دربـاره ایـنـکـه مـهـدى از اهـل بـیـت پـیـامـبـر(ص ) و از اولاد فـاطـمـه زهـرا(س ) اسـت ، دهـهـا روایـت از کـتـب اهل سنّت نقل کرده است .

پـرداخـتـن بـه مـسـئله مـهـدویـت و ظـهـور مـهـدى از اهـل بـیـت پـیـامـبـر(ص ) و نسل فاطمه زهرا(س )، اختصاص به محدّثان اهل سنّت ندارد؛ چرا که بسیارى از دانشمندان دیگر سنّى مذهب نیز به دلیل اهمیت مسئله یاد شده در تفکر دینى اعتقادى به آن توجّه کرده و بـه اظـهار عقیده درباره آن پرداخته اند. ابن ابى الحدید معتزلى از متکلمان مشهور سنّى مذهب و محى الدین عربى ، عارف نامدار اسلامى از آن جمله اند.

ابن خلدون ، جامع شناس معروف مسلمان ، نیز از جمله آنان است که مى گوید:

بدان که در طول تاریخ میان تمامى اهل اسلام مشهور است و چنین اعتقاد الزامى وجود دارد که حـتـمـا در آخـرالزمـان مـردى از اهـل بـیـت پـیـامـبـر(ص ) ظـهـور خـواهـد کـرد و دین را تازه و عـدل را آشـکار خواهد ساخت . وى بر ممالک اسلامى چیره شده و ((مهدى )) نامیده مى شود؛ و خروج ((دجّال )) آن زمان خواهد بود و سپس نشانه هاى قیامت آشکار خواهد شد. حضرت عیسى مسیح (ع ) نیز فرود خواهد آمد و دجّال کشته خواهد شد.

جالب است بدانید که گروه ((وهابیت )) و بزرگان آنها نیز به رغم دیرباورى و تشکیک در بـسـیـارى از عـقـاید مسلّم مورد اتفاق شیعه و سنّى ، به مسئله مهدویت اعتقاد جدّى دارند و تـردیـد درباره ظهور مهدى موعود از اهل بیت پیامبر(ص ) را روا نمى دانند.

رهـبـر ایـن فـرقـه افـراطـى سـنـّى مـذهـب ، ابـن تـیمیه در کتاب ((منهاج السنة النبویه )) قـائل بـه صـحـت ظـهـور مـهـدى در آخـرالزمـان است و بر درستى احادیث مهدى (ع ) تاءکید ورزیده است .

در سـالهـاى اخـیـر نیز علماى بزرگ وهّابى در حجاز طى نامه اى به پرسش هاى درباره نـام ، چـگـونـگـى ظـهـور و مـحل ظهور حضرت مهدى (ع ) پاسخ دادند و بر تردیدناپذیر بـودن مـسئله مهدویت و ظهور مهدى از اهل بیت پیامبر(ص ) تاءکید کرده اند و منکران آن را در زمـره افـراد نـادان یـا بـدعـت گـذار قـلمـداد نـمـوده انـد.

ب . مهدى موعود در مذهب تشیّع

انـدیـشـه مـهـدویـت و مـسـئله مـهـدى مـوعـود در مـذهـب تـشـیـّع بـه دو دلیـل مـهـم از جـایـگـاه بـرتـر و حـسـّاسـیت و جذّابیت بیش ترى برخوردار است : یکى به دلیـل اصـالت مـسـئله امـامـت و جایگاه اعتقادى آن ، که در فرهنگ دینى اعتقادى شیعه ، تداوم رسالت است ، و دوم این که طرح مسئله مهدویت در شیعه از صراحت ، شفّافیت و جامعیت بسیار بـیش ترى برخوردار است ؛ به طورى که همه ابعاد آن و زوایاى شخصیتى حضرت مهدى (عـج ) و چـگـونـگـى ظهور و تشکیل حکومت واحد جهانى اسلام توسط آن حضرت به خوبى روشـن شـده و هـیـچ گـونه ابهامى در آن وجود ندارد. به بیان دیگر، مسئله مهدى موعود در مـذهـب تشیّع مضاف بر آنچه در دیگر ادیان و مذاهب معمولا به ذکر کلیات بسنده کرده اند، جـزئیـات آن را نـیـز بـیـان و تـعـیـیـن مـصـداق کـرده ، مـصـداق آن را نـیـز بـه صـورت مستدل و قابل قبولى ارائه کرده است .

در اینجا به برخى از روایات مربوط به حضرت مهدى (ع ) اشاره مى کنیم .

پیامبر اکرم (ص ) خطاب به على (ع ) مى فرماید:

پـس از مـن دوازده امام خواهد آمد، اول آنها تو هستى اى على و آخر ایشان ((قائم )) همان کسى کـه بـه لطـف خـداى مـتـعـال بر همه شرق و غرب جهان پیروز مى شود.

امام جواد(ع ) نیز در روایتى خطاب به حضرت عبدالعظیم حسنى درباره حضرت مهدى (ع ) مى فرماید:

اى ابـوالقـاسـم ! قـائم مـا هـمان مهدى است که لازم است در غیبت او انتظارش را بکشند و در هـنـگـام ظـهـورش اطـاعـتش کنند. او سوّمین از فرزندان من است .

درباره حتمى بودن ظهورش ، رسول خدا(ص ) مى فرماید:

لَوْ لَم یـَبـْقِ مـِنَ الدّنـیا اِلاّ یَوْمٌ واحِدٌ لَطَوَّلَ اللّهَ ذالِکَ الیَوْمَ حَتّى یَلى رَجُلٌ مِنْ عِتْرَتى اِسْمُهُ اِسْمى یَمْلاَ ءُ الاَرضَ عَْدلاً وَ قِسطاً کَما مُلِئَت ظُلْما وَ جَوْراً.

اگر از عمر دنیا جز یک روز باقى نمانده باشد، خداوند آن روز را آن قدر طولانى کند تا مردى از اهل بیتم که نامش نام من است بیاید و زمین را پس از آن که از ستمگرى و بیداد پر شده بود، از عدل و داد پر کند.

روایـات دربـاره حـضـرت مـهـدى (عـج ) بـسـیـار اسـت و در مـنـابـع شـیـعـه نـیـز مـانـنـد اهـل سـنـّت ـ و بـلکـه بـهـتـر و بـیـش تـر از آنـهـا ـ روایـات بـى شـمـارى کـه بـه قول علامه طباطبائى تعداد آنها از 3000 روایت بیش تر است از پیامبر(ص ) و ائمه (ع ) نـقـل شـده اسـت .

سـلسـله نـسـب و شجرنامه آن حضرت بنا بر روایات معتبرِ بى شمار به این شرح است : مـحـمـد بـن الحسن بن على بن محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسین بن على بن ابى طالب علیهم السلام .

کنیه آن حضرت ((ابوالقاسم )) و القاب ایشان ((مهدى ))، ((قائم ))، ((منتظر)) و ((حجت )) مى باشد.

نـام مـادر حـضرت مهدى (ع )، نرجس دختر یشوعا پسر قیصر پادشاه روم است که بشر بن سـلیمان او را به دستور امام هادى (ع ) از برده فروشى به نام ((عمر بن یزید)) براى آن حـضرت خرید. سپس امام هادى وى را به فرزندش امام حسن عسکرى (ع ) بخشید و بدین تـرتـیـب وى افـتـخار مادرى حضرت ولى عصر(ع )، مهدى موعود را پیدا کرد. نرجس داراى نـامـهـاى دیـگـرى از قـبـیـل ریـحـانـه ، سـوسـن و صـیقل نیز بوده است .

بـنـا بـر قـول مـشـهـور، امـام زمـان (ع ) در شـب نـیـمـه شـعـبـان سـال 255 هجرى قمرى در شهر سامرا در عراق از مادر گرامى اش نرجس خاتون به دنیا آمده است .

در روایـات اسـلامـى خـصـوصـیـات جـسـمـانـى و شـکـل و شمایل ظاهرى حضرت مهدى آمده است که در اینجا به برخى از آنها اشاره مى شود:

چهره اش گندمگون ، ابروانش هلالى و کشیده ، چشمانش سیاه و درشت و جذّاب ، شانه هایش ‍ پـهـن ، بـیـنـیـش کشیده و زیبا، پیشانى اش بلند و تابنده ، خالى بر گونه راست ، میان قـامـت ، گـونه هایش ‍ کم گوشت و اندکى متمایل به زردى ـ که از بیدارى شب پدید آمده ـ انـدامـش مـتـنـاسـب و زیـبـا، هـیـئتـش خـوش مـنـظـر و رباینده ، رخساره اش در هاله اى از شرم بـزرگـوارانـه و شـکـوهـمـنـد غرق ، نگاهش دگرگون کننده ...

بنا بر روایت نقل شده از حضرت امام جعفر صادق (ع )، چون حضرت مهدى (ع ) به در آید به مسجد الحرام رود و رو به کعبه و پشت به مقام ابراهیم بایستد و دو رکعت نماز گذارد و آن گاه فریاد برآورد:

اى مـردمـان ! مـنـم یـادگـار آدم ، یـادگـار نـوح ، یـادگـار ابـراهـیـم ، یـادگـار اسـماعیل ... منم یادگار موسى ، عیسى ، محمد(ص )... منم یادگار پیامبران ، منم وارث آدم ، گزیده نوح ، خلاصه ابراهیم و عصاره محمد(ص )، منم صاحب قرآن و زنده کننده سنّت ... فریاد مرا پاسخ گویید، من شما را از همه چیز آگاه مى کنم ، آنچه مى دانید و آنچه نمى دانـیـد... هـر کـس کـتـابـهـاى آسـمـانى را مى شناسد گوش فرا دهد... آن گاه به خواندن کـتـابـهاى آسمانى مى پردازد و صحیفه آدم و شیث و نوح و ابراهیم (ع ) را مى خواند و هم تـورات و انـجـیـل و زبور را... و سپس قرآن کریم را.

حـسن ختام این نوشتار، تقدیم خالصانه ترین درود و سلام به پیشگاه آن یگانه دوران ، امید مستضعفان و منجى جهانیان حضرت مهدى صاحب الزمان (ع ) است ، با ذکر فرازهایى از دعاى ماءثور از مفاتیح الجنان :

اَلسَّلامُ عـَلى مـَهـْدِىِّ الاُمـَمِ وَ جـامـِع الکـَلِمِ... اَلسَّلامُ عـَلى القـائِمِ المـُنـْتـَظـِر وَ الْعـَدْلِ المـَشـْتـَهـَرَ... اَلسَّلامٌ عـَلى رَبـیعِ اَلا نامِ وَ نَضْرَةِ الاَیّامِ... اَلسَّلامُ عَلَى المَهْدِىِّ الَّذى وَعَدَ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ـ بِهِ الاُمَمَ اَنْ یَجْمَعَ بِهِ الکَلِمَ وَ یَلُمَّ بِهِ الشَّعَثَ وَ یَمْلاََءِ بِهِ الاَْرضَ قِسْطا وَ عَدْلا...

سـلام بـر مـهـدى امـتـهـا (و یـکى کننده ملتها) و جمع کننده گفتارها، سلام بر قائم منتظر و عـدل هـمـه جا گستر، سلام بر بهار زندگى انسان و طراوت روزگاران ، سلام بر مهدى اى کـه خـدا بـه امـتـهـا آمـدنش را نوید داده است تا به دست او همه را پیرو یک دین سازد و طـرح اتـفـاق در هـمـه جـهـان در انـدازد و زمـیـن را از عدل و داد پر کند... .

به امید ظهورش و دیدار رویش

اَللّهُمَّ عَجِّْل لِوَلِیِّکَ الْفَرَج

نتیجه گیرى

1. مـوضـوع ((مـوعـود)) در هـمـه ادیـان بـه نـوعـى مـطـرح شـده و بـه طـور اجمال مورد پذیرش همه آنها است .

2. مـسـئله مـوعـود در گـذر زمان نه تنها رنگ نمى بازد، بلکه هر چه به جلو مى آییم به طـور جـدّى تـر و پـر رنـگ تر مطرح مى شود و به عنوان یک اندیشه و باور ضرورى و غیر قابل انکار جلوه گر شده ، جایگاه پیدا مى کند.

3. سرانجام در آیین آسمانى اسلام ، اندیشه مهدویت ، با مصداق روشن مهدى موعود همراه مـى شـود و آیـات و روایـات بـى شـمـارى آن را تـاءیـیـد و گـواهـى مـى کـنـد. و به همین دلیـل ، هـمـه مـذاهـب اسـلامـى آن را بـه عـنـوان یـک بـاور ضـرورى و غـیـر قابل انکار دینى قبول دارند و انکار آن را روا نمى شمارند.

4. از مـیـان مذاهب اسلامى ، مذهب شیعه به اندیشه مهدویت و مهدى موعود(عج ) جایگاه اعتقادى داده و او را بـه عـنـوان امـام دوازدهم مى شناسد و به جزئیات آن نیز پرداخته است . از این رو، بـیـشـتـریـن پـردازش و بـهـتـریـن پژوهش درباره مسئله موعود، اندیشه مهدویت و مهدى موعود(عج ) را شیعه انجام داده است .

 

 

 

پدیدآورنده: عبداللّه ابراهیم زاده آملى/عضو هیئت علمى پژوهشکده تحقیقات اسلامى

 

ابو بصیر می گوید: از امام باقر (علیه­السلام) شنیدم... که فرمود:

ایستایی خورشید در حدّ فاصل بین زوالش تا وقت عصر است

و آشکار شدن سینه و چهره ای در چشمه خورشید که صاحب آن

با حَسَب و نَسَبَش شناخته می شود؛ و این، در زمان سفیانی است،

و در این هنگام،  نابودی وی و گروهش فرا می رسد(25).

رسول خدا (صلی­الله­علیه­وآله) می فرماید:

زمان ظهور فرا نخواهد رسید تا آنکه خورشید از مغرب خود طلوع کند. هر گاه

چنین شود و مردم نیز آن را ببینند، همگی ایمان خواهند آورد. امّا این هنگام،

زمانی است که ایمان­آوردن هیچ کس برایش سودمند نخواهد بود...(26).

حذیفة  بن یمان می گوید:

از رسول خدا (صلی­الله­علیه­وآله)  پرسیدم: نشانۀ «طلوع خورشید

از مغربش» یعنی چه؟ فرمود: آن شب چنان دیرپا می شود

که به اندازۀ دو شب طول می کشد(27).

گفتنی است، هر چند در روایات اسلامی به زمان دقیق طلوع خورشید از مغرب اشاره نشده است، برخی معتقدند این حادثه  در مشرق­زمین، در صبح روز ۲۳ رمضان سال پیش از ظهور امام مهدی (علیه­السلام) رخ می دهد و شب قبل، که ظاهراً همان شب قدر است، طولانیترین شب در طول تاریخ زندگی انسان بر روی کرۀ زمین  خواهد بود. البتّه عدّه ای از صاحب­نظران هم طلوع خورشید از مغرب را از نشانه­های رستاخیز می دانند.

نیز شایستۀ یادآوری است، طبق احادیث اسلامی، بر همگان لازم است که پیش از طلوع خورشید از مغرب، به خدای متعالی ایمان بیاورند و از کفر، ظلم و دیگر گناهان توبه نمایند. در غیر این صورت، ایمان­آوردن و توبه نمودن مردم بی فایده خواهد بود.

اَصبَغ بن نباته می گوید: از امام علی(علیه­السلام)شنیدم که می فرمود:

... ندا دهنده­ای در ماه رمضان، از سوی مشرق، هنگام دمیدن صبح،

ندا می­دهد:ای اهل هدایت، گرد آیید، و ندا دهنده ای از طرف مغرب، پس از

پنهان شدنسرخی غروب، ندا می دهد: ای اهل باطل، جمع شوید...(28).

بر اساس احادیث اسلامی، در روز جمعه ۲۳ رمضان سال پیش از ظهور امام مهدی (علیه­السلام)، هنگام طلوع خورشید،فرشتۀ خدا جبرائیل، در آسمان، از طرف مشرق، مردم را به سوی حق فرا می خواند، و پس از غروب خورشید در همان روز، شیطان در زمین، از طرف مغرب، مردم را به سوی باطل دعوت می کند. این دو صدای بلند را هر کسی به زبان خود می شنود و پیروی از پیام اوّل، مایۀ هدایت بوده و اطاعت از پیام دوم، سبب گمراهی است.

---------------------------------------------------------

1. در تهیّه و تدوین مطالب فوق از نظرات برخی کارشناسان و  کتاب «الطور المهدوی»،

تألیف عالم سبیط النیلی»،  نویسندۀ عراقی شیعه، بهره گرفتیم.

2. زند بهمن­یَسن، ص ۱۱، ف ۶ ، بند ۴.

3. مراد از «پسر انسان»، عیسی مسیح(علیه السلام) است که از آسمان فرود می آید.

4. کتاب مقدّس، عهد جدید، ص ۱۳۳، انجیل لوقا، ب ۲۱ ، بند ۲۵ و ۲۷.

5. قرآن کریم، سوره طارق، آیۀ ۴-٢.

6. بحار الأنوار، ج ۵۵، ص۸۹ ، ب ۹، ح ۴.

7. قرآن کریم، سورۀ دخان، آیۀ ١1- ۱٠.

8. عقد الدرر، ص ۴۱۸، ب۱۲، ف ۱۸.

9. حلیة الأولیاء، ج 5 ، ص١٣۶٠.

10. الإرشاد، ج ۲، ص ۳۸۷.

11. الغیبة، ص ۲۶۲، ب ۱۴ ، ح ۱۳.

12. بحار الأنوار، ج 52، ص 46-45 ، ح 32 .

13. الفتن، ص ۱۳۶، جزء ۳، ح ۶۱۶.

14. یعنی دوام نمی آورند.

15. الفتن، ص 148، جزء ۳، ح 607.

16. الغیبة، ص ۱۴۹، ب 10، ح ۴.

17. الفتن، ج ۱، ص۲۳۰، جزء ۳، ح ۶۴۳، مکتبة التوحید، قاهره، چاپ اوّل، ۱۴۱۲ هـ. ق.

18. الفتن، ص ۱۳۶، جزء ۳، ح ۶۱۹ .

19. عقد الدرر٬ ص ۴۰ـ۱۳۹ ٬ ب ۴ ٬ ف ۳.

20. الاختصاص، ص ۱۶۲.

21. سیری در اساطیر یونان و رم، ص ۴۳۳، کتاب هفتم.

22. سانتوری 2، رباعی 91 (پیشگوییهای نوستراداموس، ص 2- 211).

23. الغیبة، ص ۲۸۰، ب ۱۴، ح ۴۶.

24. متن فرانسوی آثار نوسترادموس، نامه به هانری دوم.

25. الإرشاد، ج ۲ ، ص ۳۷۳.

26. الإشاعة لأشراط الساعة، ص ۲۴۹، ب ۳.

27. الإشاعة لأشراط الساعة، ص ۲۴۹، ب ۳.

28. بحار الأنوار، ج ۵۲، ص ۴- ۲۷۲، ب ۲۵، ح ۱۶.

 

 

 

 

شایستۀ یادآوری است، هر چند واژۀ «بَرَهوت»، طبق آنچه در کتابهای جغرافی آمده است، نام درّ‏ه‏ای در منطقۀ حَضْرَموتِ یمن می‏باشد، به نظر می رسد در این سخن پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله) به منطقه ای دور افتاده در فضای بیکران اشاره داشته باشد.

امام باقر (علیه­السلام) فرمود:

پیش از قیام قائم (علیه­السلام) مردم به وسیلۀ آتشی که در آسمان

آشکارمی شود و سرخی­ای که آن را فرا می گیرد،

از گناهانشان بازداشته می شوند(10).

در روایتی دیگر از آن بزرگوار می خوانیم:

هر گاه از مشرق آتشی را دیدید که مانند پارچۀ  زعفرانی رنگ بزرگی است و

سه یا هفت روز طلوع می کند، منتظر گشایش آل محمد (علیهم­السلام) باشید،

اگر خدای عزیز و جلیل بخواهد. بی گمان، خداوند عزیز و حکیم است(11).

امام مهدی (علیه السلام) به ابراهیم بن مهزیار می فرماید:

... سه [ روز ] سرخی ای در آسمان آشکار شود که در آن ستونهایی

مانند ستونهای نقره ای وجود دارندکه نورافشانی می کنند...(12).

خالد بن مَعدان می گوید:

بی گمان، به زودی نشانه­ای آشکار می شود.

آن، ستونی از آتش است که از سوی مشرق طلوع می کند

و همۀ اهل زمین آن را می بینند. هر کس آن را ببیند،

باید برای خانواده­اش خوراک یک سال را تهیّه کند(13).

امام باقر (علیه السلام) فرمود:

هر گاه عبّاسی به خراسان رسد، گیسوی سختی‏آور در مشرق طلوع می‏کند.

نخستین بار که طلوع کرد، برای نابودی قوم نوح بود، هنگامی که خدا غرقشان

کرد. در زمان ابراهیم (علیه‏السّلام)، آن گاه که او را در آتش افکندند و زمانی

که خداوند فرعون و همراهانش را نابود ساخت و هنگامی که یحیی پسر زکریّا

کشته شد، طلوع کرد. پس هر گاه آن را دیدید، از شرّ فتنه‏ها به خدا پناه برید.

طلوع این ستاره پس از گرفتن خورشید و ماه خواهد بود. سپس ]بنی‏عبّاس[

درنگ نمی‏کنند(14) [جز زمانی کوتاه]، تا آنکه اَبْقَع در مصر آشکار شود(15).

گفتنی است، مراد از «عبّاسی» آخرین رهبر از بنی عبّاسی است که در آخرالزمان به حکومت می رسند، و «ابقع» - گندمگون – کسی است که سفیانی با وی و یارانش می جنگد و آنان را نابود می کند.

کعب الأحبار گفته است:

... بی گمان قائم از فرزندان علی (علیه­السلام) است...

پس از غیبتش، با طلوع ستارۀ سرخ، خرابی زوراء

که همان ری است، فرورفتن مُزَوَّرَه که همان بغداد است،

خروج سفیانی و نبرد فرزندان عبّاس با جوانان

ارمنستان و آذربایجان، ظاهر می شود...(16).

همچنین، در خبری دیگر از کعب الأحبار، می خوانیم :

نابودی بنی عبّاس هنگام آشکارشدن ستاره­ای در دل آسمان و صدای شدید

فروافتادن چیزی از آسمان و شکافته­شدنی است. همۀ اینها در ماه رمضان

خواهد بود. سرخی میان پنجم تا بیستم رمضان است و صدای شدید

فروافتادن چیزی از آسمان در نیمه تا بیستم ماه می باشد و شکافته­شدن

از بیستم تا بیست و چهارم خواهد بود. و ستاره­ای دیده می­شود که مانند

ماه نورافشانی می کند و سپس چونان مار در هم می پیچد تا جایی

که نزدیک است دو سر آن به هم برسند. و دو لرزش در شبِ پدیدآمدنِ

دو فرورفتن خواهد بود، و ستاره ای که شهابی به وسیلۀ او پرتاب می شود

و از آسمان فرو می افتد؛ با آن صدایی شدید است تا آنکه در مشرق می افتد

و مردم از آن دچار بلایی سخت می شوند(17).

ابن مسعود نقل کرده است:

پیامبر (صلی­الله­علیه­وآله) فرمود: هر گاه در ماه رمضان صدای بلندی

باشد... گفتیم: ای رسول خدا، صدای بلند چیست؟ فرمود: صدای شدید

فروافتادن چیزی است در ماه رمضان، در شب جمعه ای ، در سالی

پر از زلزله ها که خوابیده را بیدار می کند، ایستاده را می نشاند

و دختران جوان را از سراپرده­هاشان بیرون می آورد. بنا بر این،

هر گاه نماز صبح روز جمعه را خواندید، داخل خانه­هاتان شوید،

درها و روزنه ها را ببندید، خود را بپوشانید و گوشهاتان را بگیرید.

هر گاه آن بانگ بلند را احساس کردید، برای خدا به سجده در افتید

و بگویید:«سُبحان القدّوس، سُبحان القدّوس، ربّنا القدّوس».

زیرا هر کس چنین کند، نجات می یابد و هر کس چنین نکند، نابود می شود(18).

گفتنی است ، حادثۀ یادشده ، در روز جمعه نیمۀ رمضان  سال پیش از ظهور، تقریباً هنگام طلوع خورشید یا کمی پس از آن ، به وقت عربستان سعودی،رخ می دهد. البتّه چنین به نظر می­رسد، اقدامات احتیاطی­ای که پیامبر اسلام(صلی­الله­علیه­وآله) به آنها اشاره فرموده است، بیشتر متوجّه مردم مشرق زمین، خصوصاً خاورمیانه، می­شود.

ابو امامه نیز نقل کرده است:

رسول خدا (صلی­الله­علیه­وآله) فرمود: ... هر گاه شب نیمۀ رمضان

شب جمعه باشد، از آسمان صدایی خواهد بود که بر اثر آن٬ هفتاد هزار نفر

بیهوش٬ هفتاد هزار نفر گنگ و هفتاد هزار دوشیزه پرده هاشان شکافته

می شود! گفتند: ای رسول خدا، پس چه کسی سالم می ماند؟

فرمود: کسی که در خانه اش بماند و به سجده پناه بَرَد و بلند تکبیر بگوید(19).

شیخ مفید- دانشمند شیعی -  آورده است:

هر گاه ستاره ای سرخ را دیدی که آن را نمی شناسی و در مسیر

حرکت ستارگان قرار ندارد و در آسمان از جایی به جایی دیگر می رود

و مانند ستون است، در حالی که ستون نیست، پس بی گمان،

چنین چیزی نشانۀ جنگ، بلاها، کشته شدن بزرگان، زیادی شرور

و اندوه­ها و آشوب در میان مردم است(20).

در کتاب اِلدِر اِدا که بر گرفته از اساطیر کهن ملّتهای شمال اروپاست، به سروده ای ارزشمند از بانویی خردمند بر می خوریم که بخشی از آن، چنین است:

خورشید به تیرگی می گراید و زمین در دریا غرق می شود،

و ستارگان داغ از آسمان فرو می افتند،

و آتش تا به آسمان زبانه می کشد...(21).

نوسترادموس، پیشگو و شاعر فرانسوی، نیز با بهره گیری از روایات اسلامی، در بارۀ طلوع ستارۀ دنباله دار یادشده و پیامدهای آن، چنین می گوید:

در هنگامۀ دمیدن خورشید، آتش بزرگی دیده خواهد شد.

صدا و روشنایی در امتداد شمال ادامه خواهد یافت.

در میانۀ کرۀ خاک، مرگ و آوای مرگ شنیده خواهد شد.

مرگ از درون سلاحها، آتش و تنگسالی، آنان را انتظار خواهد کشید(22).

امام باقر (علیه­السلام) فرمود:

پیش از این امر (ظهور قائم)، گرفتن ماه پنج روز مانده به پایان

ماه رمضان و گرفتن خورشید در پانزدهمین روز آن رخ خواهد داد،

و در این هنگام، محاسبه منجّمان بر هم می خورد(23).

نوسترادموس هم، در بخشی از نامه اش به پادشاه فرانسه، چنین می گوید:

کسوفی پدیدار خواهد شد که جهان را در نهایت تاریکی فرو خواهد برد‌؛

بزرگترین کسوف از ابتدای آفرینش گیتی تا مرگ و گرفتاری مسیح،

و از آن زمان تا انتهای آفرینش(24).

 

 

حوادث ماه صفر

از روایات اسلامی چنین بر می آید که حوادث بسیار مهم و نشانه های خیلی نزدیک به ظهور امام مهدی (علیه السلام) از ماه صفر سال قبل از ظهور، یکی پس از دیگری، پدیدار می گردند.

ابن مسعود می گوید:

در ماه صفر نشانه ای خواهد بود  و ستاره ای دنباله دار آشکار می گردد (1).

ولید نیز گفته است:

... بی گمان ستاره ای که از نشانه هاست، ستاره ای خواهد بود که

در ماه صفر و ربیع الأوّل و ربیع الثانی یا  رجب در آفاق گردش می کند...(2).

ذی قریات گفته است:

در ماه صفر میان مردم اختلاف می افتد...(3).

در روایتی از کتاب عبدالله بن بشّار می خوانیم:

هر گاه خدا بخواهد آل محمد را چیره گرداند، جنگ را از ماه صفر تا ماه

صفر پیش می­آورد، و این در آستانۀ خروج مهدی (علیه­السلام) است (4).

حدیث یادشده به جنگی یک ساله اشاره دارد که از ماه صفر پیش از ظهور  آغاز می­گردد و  در ماه  صفر  پس  از  ظهور  پایان می­یابد.

در حدیثی از پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) آمده است:

... در ماه صفر صدایی خواهد بود...(5).

----------------------------------------------------

1. الفتن ، ص 148 ،جزء 3، ذیل ح 609.

2. الفتن ، ص 152 ،جزء 3، ذیل ح 620.

3. الفتن ، ص 175 ، جزء ۴،ح 804.

4. الصراط المستقیم، ج 2، ص 285، ب 11، ف 11.

5. الفتن ، ص 153 ،جزء 3، ح 611.

 

حوادث ماههای ربیع الأوّل و ربیع الثانی

پیامبر اسلام (صلی­الله­علیه­وآله)، در بیان حوادث ماههای ربیع الأوّل و ربیع الثانی سال پیش از ظهور امام مهدی (علیه­السلام)، می­فرماید:

... سپس در دو ماه ربیع، قبیله ها با یکدیگر اختلاف پیدا می­کنند...(1).

----------------------------------------------------

1. الفتن، ص ۱۵۳، جزء ۳، ح  ۶١١.

 

حوادث ماههای جمادی ­الاُولی تا رجب

بر اساس روایات اسلامی، در سال پیش از ظهور امام مهدی (علیه­السلام)، طیّ سه ماه جمادی الاُولی، جمادی ­الثانیه و رجب، حوادث شگفت آور و تکان­دهنده­ای در جهان رخ می­دهند که مهمترین آنها جنگ جهانی سوم و قیام زمینه­سازان ظهور می­باشد.

بنا بر آنچه در بخشی از توقیع (نامه) امام مهدی (علیه­السلام) به شیخ مفید آمده است، در سال پیش از ظهور، از ماه جمادی الاُولی حوادث آخرالزمان شتاب بیشتری به خود می­گیرند:

... هر گاه ماه جمادی الاُولی از این سال شما (سال پیش از ظهور) فرا رسید، از آنچه در آن رخ می­دهد، عبرت بگیرید و به خاطر آنچه در پیِ آن خواهد بود،  از  خواب غفلت خود بیدار شوید. به زودی برای شما از آسمان نشانه­ای روشن آشکار می­شود و همانند آن نیز در زمین خواهد بود... (1).

پیامبر اسلام (صلی­الله­علیه­وآله) فرمود:

... سپس شگفتی و سراسر شگفتی بین ماه جمادی تا رجب.

سپس شتر ماده پالان شده­ای بهتر از دهی بزرگ  که درآمد آن

از سد هزار دینار بیشتر است، خواهد بود (2).

این حدیث به ارزش و اهمیّت داشتن وسایل نقلیّه در دورۀ آخرالزمان، برای رفتن به مناطق امن، اشاره دارد.

بی تردید، مراد از «شتر ماده» در این گونه روایات، وسایل نقلیّۀ امروزی است که سرنشینان خود را داخل شکمهاشان حمل می­کنند.

از جمله حوادث عجیبی که در ماه ر ماه رجب سال پیش از

ظهور روی می دهد، آشکارشدن چهرۀ انسانی در ماه  و کف

دستی در آسمان است. امام علی (علیه­السلام) می­فرماید:

داود بن سرحان از امام صادق (علیه­السلام) روایت کرده است:

پیش از آن سالی که صدای آسمانی برمی­خیزد، در ماه رجب

نشانه­ای است . گفتم: آن نشانه چیست؟ فرمود: چهره­ای

که در ماه طلوع می­کند و دستی که آشکار می­شود(6).

از دیگر حوادث شگفتی که در ماه رجب سال پیش از ظهور

منجی رخ می دهد، قیام زمینه­سازان حکومت امام مهدی (علیه

السلام) است. پیش از ظهور دو قیام حق خواهد بود که اوّلی

قیام حسینی خراسانی در پایانۀ خراسان (مناطق غربی چین) و

دیگری قیام حسینی یمانی در یمن می­باشد. قیام باطلی نیز

وجود دارد و  آن قیام سفیانی در سرزمین شام است.

امام صادق (علیه­السلام) فرمود:

... از امور حتمی، خروج سفیانی در ماه رجب است(7).

امام باقر (علیه­السلام) نیز می فرماید:

خروج سفیانی، یمانی و خراسانی در یک سال،

یک ماه و یک روز خواهد بود...(8).

 

ای شگفتا و سراسر شگفتی بین ماههای جمادی و رجب،

از فراهم آمدن پراکنده ها و دروشدن روییدنیها و صداهایی پس از صداها(3).

از این روایت چنین بر می­آید که مراد از شگفتی بین ماههای جمادی تا رجب، وقوع جنگهایی بزرگ، خصوصاً جنگ جهانی سوم است که با گردآوری نیروها و دروشدن آنها و صدای پیاپی شلّیک  و انفجار توپها، بمبها و موشکها همراه­اند.

کعب الأحبار گفته است:

... و شگفتی سراسر شگفتی بین ماه جمادی و رجب. گفته شد:

آن شگفتی چیست؟ گفت: شورش اهل مغرب است، در حالی که

بر اسبهای غیر عربی خاکستری سوارند و با کمک شمشیرهاشان

اسیر می­گیرند تا آنکه به لَجّون برسند، و شورش سفیانی است... (4).

گفتنی است، طبق روایات اسلامی، پیش از خروج سفیانی در

ماه رجب در شام، نیروهای غربی ابتدا بندر اسکندریّه در مصر و

شهر رمله در فلسطین را اشغال می­کنند و سپس وارد اردن

می­شوند و به منطقۀ لَجّون در شمال غربی این کشور

می­رسند و از آنجا به سوی دمشق در سوریه پیش می­روند.

نیز شایستۀ یادآوری است، مراد از «اسبهای غیر عربی

خاکستری» در این گونه احادیث، خودروهای نظامی امروزی

است که در کشورهای غیر عربی ساخته و برای عملیّات در

خاورمیانه، خصوصاً کشورهای عربی، به کار گرفته می­شوند. از

آنجا که منطقۀ خاورمیانه بیشتر بیابانی و خاکی است، برای

استتار خودروهای نظامی، از رنگهای متمایل به رنگ خاک، مانند

خاکستری، استفاده می­شود.

در روایتی از امام علی (علیه­السلام)، به وقوع چند حادثۀ عجیب

در ماههای جمادی ­الاُولی تا رجب، اشاره شده است:

هر گاه دو نیزه (دو گروه قدرتمند) در شام درگیر شوند، یکی از نشانه­های الهی

آشکار می­گردد. گفته شد: ای امیر مؤمنان، آن نشانه چیست؟ فرمود:

لرزشی است در شام که در آن بیش از سد هزار نفر نابود می­شوند

و خداوند آن را رحمتی برای مؤمنان و عذابی برای کافران قرار می­دهد.

پس هر گاه چنین شود، نگاه کنید به صاحبان اسبهای غیر عربی خاکستری

[گوش] بریده و پرچمهای زرد که از مغرب روی می­آورند تا آنکه در شام

فرود آیند؛ و این، هنگام نالۀ بزرگتر و مرگ سرخ (جنگ جهانی) خواهد بود.

پس هر گاه چنین شود، نگاه کنید به فرورفتن آبادی­ای از دمشق که به آن

«حَرَستا» می­گویند. پس هر گاه چنین شود، پسر زنِ جگرخواره (سفیانی)

از درّ‌ۀ خشک خارج خواهد شد تا آنکه بر منبر دمشق قرار گیرد.

پس هرگاه چنین شود، منتظر خروج مهدی (علیه­السلام) باشید(5).

 

-----------------------------------------------------------

1. الاحتجاج، ج ۲، ص ۵۹۹، ش ۳۵۹.

2. الفتن، ص ۱۵۳، جزء ۳، ح ۶۱۱.

3. شرح نهج البلاغة، ج ۳، ص ۲۶۷، جزء ۶.

4. عقد الدرر، ص 7- ۱۴۶، ب ۴، ف ۳.

5. الغیبة، ص ۳۱۷، ب ۱۸، ح۱۶.

6. الغیبة، ص۲۶۱، ب ۱۴، ح۱۰.

7. الغیبة، ص ۳۱۱، ب ۱۸، ح ۲.

8. الغیبة، ص ۲۶۴، ب ۱۴، ح ۱۳.

 

حوادث ماه شعبان     ن

 

حوادث ماه رمضان

طبق روایات اسلامی، در ماه رمضان سال پیش از ظهور امام مهدی (علیه­السلام) حوادث بسیار عجیبی در جهان رخ می دهند که از زمان فرود آمدن آدم (علیه­السلام) تا آن زمان بی سابقه می باشند.

در این ماه ستارۀ دنباله­دار ناشناسی که از قبل وارد فضای منظومۀ شمسی شده است، با گازها و غبارهایی که همراه دارد، سبب سرخ شدن آسمان می گردد. ستارۀ یادشده در نیمۀ ماه رمضان، میان خورشید و زمین قرار می گیرد و باعث خورشید گرفتگی کلّی می شود. سپس، شهاب­سنگی بزرگ از آن جدا می گردد و همراه با صدایی شدید در مشرق­زمین فرو می افتد و ویرانی زیادی به بار می­آورد و در پی آن، دود غلیظی آسمان را فرا می گیرد.

این ستاره، ضمن گردش در فضای منظومۀ شمسی، هنگامی که در نزدیکترین فاصله با زمین قرار می­گیرد، اثر گرانشی آن سبب کندشدن حرکت زمین می­شود و در بعد از ظهر یکی از روزها، مردم مشرق­زمین شاهد ایستایی خورشید در میان آسمان خواهند بود و در همین حال، تصویر چهره و سینۀ امام علی (علیه السلام) در میان خورشید ظاهر می گردد.

همچنین، ستارۀ یادشده زمانی که در جهت عکس حرکت زمین به دور خود و از کنار آن عبور می کند، اثر گرانشی اش موجب حرکت وارونۀ زمین می شود و در پی این حادثه، جهانیان شاهد طلوع خورشید از مغرب و دو برابر شدن طول شب و روز خواهند بود. با دورشدن ستارۀ دنباله دار از زمین، این کره دوباره حرکت طبیعی خود را باز می یابد. در اواخر ماه رمضان، دنباله دار یادشده از میان ماه و زمین می گذرد و سبب ماه گرفتگی می شود. در همین ماه، در صبح روز بیست و سوم، از آسمان ندایی رحمانی مردم را به حق دعوت می­کند و پس از غروب آفتاب در همان روز، پیامی شیطانی مردم را به سوی باطل فرا می خواند(1).

اکنون شایسته است به برخی متونی که بیانگر حوادث ماه رمضان سال پیش از ظهور منجی می باشند نگاهی بیندازیم.

در متون زرتشتیان آمده است:

... در آسمان نشانه گوناگون پیدا باشد...(2).

در کتاب مقدّس می خوانیم :

و در آفتاب و ماه و ستارگان علامات خواهد بود...* و آن گاه پسر انسان(3)

را خواهند دید که بر ابری سوار شده، با قوّت و جلالِ عظیم می آید*(4).

در قرآن کریم آمده است:

سوگند به آسمان  و رونده در شب*

و چه دانی که رونده در شب چیست* ستارۀ برافروخته*(5).

از امام علی (علیه­السلام) در بارۀ «رونده در شب» پرسیده

شد، فرمود:

آن، زیباترین ستاره در آسمان است،

در حالی که مردم نمی شناسندش...(6).

باز هم در قرآن کریم می­خوانیم:

منتظر روزی باش که آسمان دودی آشکار را پدید آورد*

این دود که مردم را فرا می­گیرد، عذابی دردناک است*(7).

حذیفه، در بیان نشانه های  ظهور، از رسول خدا (صلی­الله­علیه­

و­آله) نقل کرده است:

دودی میان مشرق و مغرب را پر می کند که بر اثر آن، مؤمن

دچار زکام می شود و به کافر حالتی مانند مستی دست می دهد

و [دود‌‌] وارد بینی، گوش، دهان و مقعدش می گردد...(8).

حذیفـة بن یمان می گوید: رسول خدا(صلّی‏الله‏علیه‏وآله) فرمود:

بی‏گمان به سوی شما آتشی می‏آید که امروز، در درّه‏ای که به آن بَرَهوت

گفته می‏شود، خاموش است. مردمان را فرا می‏گیرد، در آن عذابی دردناک

است و جانها و مالها را می‏بلعد. تمام دنیا را طیِّ هشت روز در‏می‏نوردد

و مانند باد و ابر پرواز می‏کند. گرمی‏اش در شب بیشتر از روز، و برای آن،

بین آسمان و زمین، غرّشی مانند رعدِ توفنده است. آن آتش در روز،

به سرهای مخلوقات نزدیکتر است تا آسمان. گفتم: ای فرستادة خدا،

آیا در آن روز، مردان و زنانِ مؤمن از این آتش در امان‏اند؟ فرمود:

کجایند مردان و زنان مؤمن در آن روز؟! مردم از خران بدترند؛

همانند چهارپایان بر یکدیگر می‏جهند، در حالی که میان ایشان مردی نیست

که بگوید: باز ایستید (نکنید)، باز ایستید (نکنید) (9).

 



سال‌ها قبل از این، شاید سی سال پیش یك نقّاشی ساده در كتابی به نام «سوگ خنده» چاپ شده بود. این نقّاشی مردی را نشان می‌داد كه تا كمر در باتلاق فرو رفته بود، از یك طرف یك تمساح، از طرف دیگر ماری گزنده به طرف او می‌رفتند. باران هم در حال باریدن بود و او چتری را بالای سر گرفته بود تا باران خیسش نكند.
همة ایرانی‌ها حدّاقل یك بار این بیت معروف را شنیده‌اند:
شب تاریك و بیم موج و گردابی چنین حائل      كجا دانند حال ما سبك بالان ساحل‌ها
سال‌ها قبل از این، شاید سی سال پیش یك نقّاشی ساده در كتابی به نام «سوگ خنده» چاپ شده بود. این نقّاشی مردی را نشان می‌داد كه تا كمر در باتلاق فرو رفته بود، از یك طرف یك تمساح، از طرف دیگر ماری گزنده به طرف او می‌رفتند. باران هم در حال باریدن بود و او چتری را بالای سر گرفته بود تا باران خیسش نكند.

حال و روز ما آدم‌ها و بیشتر حال و روز مسلمانان بی‌شباهت به تصویر مرد این نقّاشی نیست، از هر سو هجوم و خطر تهدید كننده و هلاك كننده هست ولی ما به دفع كم خطر‌ترین آنها می‌رویم و از آن بدتر مشغول بازی و سرگرمی می‌شویم.

از گذشته هم این تمثیل را به خاطر داریم كه مَثَل ما، مَثَل مردیست كه با طنابی در چاهی آویخته شده، در انتهای چاه مارهایی او را انتظار می‌كشند، موش‌هایی در حال جویدن طناب این مرد آویخته هستند و در همین وضع، آن مرد مشغول خوردن عسل مختصری است كه زنبورها در دیوارة چاه و در كندو ساخته‌اند.

بارها گفته‌ام كه هجوم این همه بلا، برای مؤمنان آل محمّد(ص) تا وقت خلاصی بزرگ و ظهور كبرای حضرت صاحب‌الزّمان(ع) استمرار دارد و لذا آماده باش، روزی ناگزیر و دائمی ما است.

این همه به غیر از ابتلائات و آزمایش‌هایی است كه هر یك از انسان‌ها در سراسر عالم به دلایل مختلف با آن درگیر و بدان‌ها مبتلا می‌شوند.

آنچه به آن اشاره كردم، فراگیر و عمومی است. هیچكس در این جغرافیای فرهنگی در امان نیست. امّت مسلمان پیرو ولایت و امامت حضرات‌ اهل بیت(ع) را نیز درگیر و مبتلا ساخته و می‌سازد.           هیچ به این كلمة دو حرفی «لا» فكر كرده‌اید؟

شاید ساده‌ترین و در همان حال سخت‌ترین و پیچیده‌ترین و پردردسرترین كلمه در میان همة لغات بشر باشد. از اوّلین لحظه‌ای كه شخصی یا قومی با آگاهی، وباتكیه بر ذخایر فرهنگی و اسوه‌هایش با نگاهی به دوردست خود، بر پایة این كلمة دو حرفی «نه» می‌ایستد، مانند یك سیبل، آماج همة تیرهای زهرآگین صاحبان زر و زور و تزویر می‌شود. از هر سو باریدن بلا آغاز می‌شود، درست مثل تصویر همان مردی كه گفتم. حیات و زندگی حقیقی، با همین كلمه آغاز می‌شود. «نه!»
مگر جز این است كه ورود به حیات طیّبة اسلامی با «لا» آغاز می‌شود؟ لااله‌الاالله.

شاید این عبارت ماندگار «انّ الحیاة عقیدهٌ و جهاد» از حسین ‌بن‌ علی(ع) نباشد، امّا كلامی نورانی و آسمانی است كه تنها آسمانی‌ها می‌توانند آن را گفته باشند. «نه» دروازة ورود به حیات و جهاد برای حیات است.
درك این معنا، نسبت یافتن با مردان مرد از قبیلة رستگاران و چشم دوختن به افق دور‌دست، یعنی چشم داشتن به نمونة ویژه‌ای از «بودن و زیستن» در آینده و همة «معنی زندگی» است.

اشتغال به دنیا و آب و رنگ آن، چنانکه از مفهوم و معنی‌اش بر‌می‌آید، عین دوری است، عین گم كردن حیات و معنی حیات. مگر اینكه «زند‌مانی» دوّاب و احشام را به غلط «حیات» معنی كرده باشیم.

همة هنر قبیلة شیطان، همة شعبده‌ها و صورت‌‌سازی‌هایش معطوف به «فراموشی حیات و معنی حیات» است. چه می‌توان گفت در هنگامه‌ای كه معنی مجعول از حیات و زندگی جایی برای پرسش از حیات باقی نگذارده است.

به قول حافظ شیرازی:
جهان سست است و بی‌بنیاد، از این فرهادكش فریاد     كه كرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم
جملگی، « فرهاد» های كشته شده‌ایم در زیر خروارها سنگ كه با تیشة خویش از كوه كنده‌ایم، به امید وصل تصویری سنگی از شیرین. تصویری از حیات.

چرا چون لسان‌الغیب از این بی‌بنیادی و آوار سنگ‌های سخت بر خویش فریاد بر نیاوریم؟ در جایی گفته‌ام كه «غرب، همه را نشسته می‌خواهد». نشستن؛ یعنی مرگ، یعنی ایستایی بر زیست نباتی و حیوانی، دور مانده از حیات حقیقی و انسانی. همگی سر در پی یافتن «جان دینداری» از دین وامانده‌ایم. جان دینداری، تجربة «آب زندگی» است در میان ظلمات زمین. ورنه، هزاران برهمن، مرتاض، سیك و صوفی، راهب و زاهد  در ظلمت‌ سرای معابد به مناسك مشغولند، بی‌آنكه رنگی از «حیات» بر چهره داشته باشند.

این حكایت شنیدنی است. روزی ملكة انگلیس به دیدار معبدی از معابد هندوان رفت، به احترام، كفش خود را بسیار دورتر از جایی كه هندوان پای برهنه می‌كردند، از پای در آورد. تا ادب و احترام خود را به معبد و معبدنشینان ابراز داشته باشد. او، خوب می‌دانست كه در این معابد و این مناسك رد و نشانی از حیات نیست. «نه» نیست. از همین رو، ملكه، این «زیست بی‌لا» را در میان هندوان تكریم كرد. طالبان مرگ «انسان و ادیان» و جویندگان جهان و سلطه بر جهان، به نیكی دریافته‌اند كه نیل به مقصود در گرو نشانه رفتن «سرچشمة حیات» است. و هم زمان با آن، حافظان و طالبان این سرچشمة زاینده و زندگی‌بخش. امیدوارم، این آیة كریمه را شنیده باشید. بر تابلوهای سازمان آب هم آن را می‌توان دید: «و جعلنا من الماء كلّ شیء حیّ؛  هر چیز زنده‌ای را از آب پدید آوردیم».

خداوند، حیات جملة موجودات را از آب و در گرو آب معرفی می‌كند. بی‌آبی یعنی برهوت، كویر، خشكی و آب یعنی حیات و هستی. مگر نه اینكه كه قلب آدمی، جایگاه زندگی است. قلب، بی‌حیات و زندگی، در برهوت جهل و شرك می‌میرد. سنگ می‌شود، مرگ می‌آفریند. بزرگان دین،‌از صاحب‌ ولایت و امام معصوم به «آب» تعبیر می‌كنند. امام، به مناسبت مظهریّت حضرت حق، سبحانه، سبب احیاء همة دل‌ها و زمین‌های مرده است و امام آب حیات‌بخش همة قلب‌ها و زمین‌هاست كه اگر نباشد،‌خاك مرگ همه جا را می‌پوشاند. بی‌سبب نیست كه فرمودند: اگر حجّت خدا بر روی زمین نباشد، زمین اهلش را می‌بلعد. «لولا الحجّه لساخت الارض باهلها»
زمین و اهلش در هم پیچیده و هیچ می‌شوند، نیست می‌شوند. چنان كه، با بارش باران حیات‌بخش جان دوباره می‌یابند. ضامن حیات و بقا، حجّت حی خداوند است و آب گوارا را نیز هم اوست. مظهر تام و تمام اسم حّی، كه همه كس و همه چیز در نسبت با او جان می‌گیرد و به برگ و بار می‌نشیند. «یحییها الله (عزّوجل) بالقائم علیه‌السّلام بعد موتها؛  خداوند به قائم زنده می‌گرداند‌، بعد از آنكه در كفر و ضلالت قلب‌ها مرد.

جویندگان مرگ انسان، نقطة مركزی و سرچشمة حیات را نشانه رفته‌اند و طواف كنندگان گرد این كعبه را. مؤمنان آب و ستایشگران آب را. آنها نیك دریافته‌اند كه برای بودن خود و استمرار این زیست شیطانی ناگزیر به بستن سرچشمة حیات‌اند.

دوایر طواف كنندة دور این نقطه، مؤمنان آل محمّد(ص) هستند كه زنده‌ترین مردم روی زمین‌اند. از اینجاست كه نشانة همة تیرهای بلا شده‌اند. آنها از یك نكتة ظریف غافلند و آن اینكه، همین حیات حیوانی را هم كه دارند وام‌دار صاحب حیات حقیقی‌اند. در عالم كه دو منشأ هستی و بودن و حیات كه وجود ندارد. منتها حیات حیات طیّبه نیست. امّا همان «بودن پست و حیوی»‌ هم در حقیقت بستة‌ مركز  و كانون حیات حقیقی و طیّبه است كه اصل و فرعش به اذن الله نزد حجّت حی خداوند است و پس از آن مؤمنان آل محمّد(ص) آن را دارا هستند. این مؤمنان بودن و خورد و خوراك و نفس كشیدنشان هم جهاد و عبادت است. همة شیوه و سنّت و سیره و آدابشان، جهاد و عبادت است. چون در هر كدام روی و نشانی از آن حیات طیّبه هست.

شاید خود ما هم از این نكته غفلت داشته باشیم. چون خصم و مركز خصومت، یعنی شیطان لعین این نسبت‌ها را می‌داند، با همه چیز مؤمنان كار دارد. او در تلاش است تا هرگونه رد و نشان از این طایفه را محو كند، حتّی اگر حجابش باشد، نحوة نماز گزاردنش، حجّش تا چه رسد به مجاهدة میدانی‌اش برای محو ظلم و باطل و سیاهی. هجمة همه جانبه و صورت‌های گوناگون خصومت و دشمنی هم به شناخت خصم از این همه توان و قوّه برمی‌گردد. آنها، برای، تك تك اعمال و آداب، تك تك اقوال و اندیشه‌ها و جملة رویكردهای فرهنگی و فكری و عملكردهای مادّی و تمدّنی مسلمانان مؤمن آل محمد(ص) اندیشه كرده‌اند و بدلش را زده‌اند. در حالی كه برای حذف فیزیكی نیز لحظه‌ای آرام نداشته‌اند، انها هم زمان با هم، سه استراتژی «بازدارندگی، استحاله و انهدام» را به كار گرفته‌اند. برخی ترفندها، تیرها و دام‌ها، مردم را از سیر باز می‌دارد، برخی روندگان را در سیره و سنّت غیرالهی و غیررحمانی مستحیل می‌كند و برخی را مصرّانه قتل‌عام می‌كند. می‌توان گونه‌های مختلف كین‌ورزی و عمل خصمانة كانون‌های فتنه را كه علیه مسلمانان مجاهد به كار گرفته می‌شود، زیر عناوین یاد شده فهرست كرد. از همین منظر است كه گفت‌وگو دربارة‌ همة آنچه مردم و جامعة مسلمانان بدان‌ها مبتلایند، در حوزة فرهنگ اسلامی قابل گفت‌وگوست، قابل نقد و قابل بررسی برای ارائة راه ‌حل و اصلاح مهدوی.

 

 

 




عمل‌ وضو به‌ عنوان‌ یك‌ شیوه‌ قوی‌ پاكسازی‌ و انرژی‌گیری‌ قادر است‌ برروی‌ این‌ كانال‌ها اثر گذارد. چنانچه‌ عمل‌ وضو نیز در ساعات‌ خاص‌ انجام‌ شودعلاوه‌ بر تأثیرات‌ ناشناخته‌، می‌تواند بر روی‌ اندام‌های‌ مربوط‌ به‌ آن‌ ساعت‌ اثرگذارد. به‌ عنوان‌ مثال‌ بین‌ ساعات‌ 3 تا 5 عصر بیشترین‌ تأثیر بر روی‌ كانال‌ مثانه‌است‌.

 

 

دکتر حسین روازاده

 

انرژی‌ درونی‌ بدن‌ انسان‌ طبق‌ قوانین‌ خاصی‌ در كانالهای‌ انرژی‌ جریان‌ دارد.انتهای‌ این‌ كانال‌ها در بدن‌ به‌ یكدیگر متصل‌ است‌ لذا مسیر چرخه‌ای‌ را ایجادمی‌كنند. در طب‌ قدیم‌ هند (آیورودا) و همچنین‌ طب‌ سنتی‌ چین‌، تطابقی‌ بین‌گردش‌ كره‌ زمین‌ و جریان‌ انرژی‌ در این‌ مسیرها وجود دارد. بدین‌ صورت‌ كه‌همانگونه‌ كه‌ كره‌ زمین‌ در هر شبانه‌ روز یك‌ دور به‌ دور محور خود می‌زند؛ انرژی‌درونی‌ بدن‌ نیز در طول‌ شبانه‌ روز، یك‌ دور مسیر كامل‌ جریان‌ خود را در این‌كانال‌ها طی‌ می‌كند. نظم‌ خاصی‌ در رابطه‌ با زمان‌ عبور انرژی‌ در كانال‌ها وجود دارد. لذا چنانچه‌در ساعات‌ پیشنهاد شده‌ عملی‌ انجام‌ گیرد كه‌ انرژی‌ درونی‌ بدن‌ را تشدید یاجریان‌ آن‌ را تسهیل‌ كند؛ كانال‌ مربوط‌ به‌ آن‌ ساعت‌ بیشترین‌ انرژی‌ را دریافت‌كرده‌ و به‌ عضو مربوط‌ به‌ خود انرژی‌ می‌دهد. در ورزشهایی‌ مثل‌ چی‌ كنگ‌ یاتای‌چی‌، برای‌ تنظیم‌ عضو مربوطه‌، تمرینات‌ را باید در ساعات‌ خاصی‌ انجام‌داد. در بعضی‌ از شیوه‌های‌ درمانی‌ نیز فقط‌ در ساعتی‌ كه‌ كانال‌ عضو معیوب‌ بازاست‌؛ اقدام‌ به‌ درمان‌ می‌كنند. این‌ عمل‌ باعث‌ تسریع‌ سلامتی‌ می‌شود.

عمل‌ وضو به‌ عنوان‌ یك‌ شیوه‌ قوی‌ پاكسازی‌ و انرژی‌گیری‌ قادر است‌ برروی‌ این‌ كانال‌ها اثر گذارد. چنانچه‌ عمل‌ وضو نیز در ساعات‌ خاص‌ انجام‌ شودعلاوه‌ بر تأثیرات‌ ناشناخته‌، می‌تواند بر روی‌ اندام‌های‌ مربوط‌ به‌ آن‌ ساعت‌ اثرگذارد. به‌ عنوان‌ مثال‌ بین‌ ساعات‌ 3 تا 5 عصر بیشترین‌ تأثیر بر روی‌ كانال‌ مثانه‌است‌. در نتیجه‌ بر روی‌ كلیه‌ها تأثیر مثبت‌ دارد. همچنین‌ برای‌ تقویت‌ حافظه‌می‌توان‌ بین‌ ساعات‌ 7 تا 9 عصر وضو گرفت

 

 

 

.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 خرداد1389ساعت 10:52 PM  توسط امین  | 

مثلث برمودا

 

نا حيه اي در غرب اقيانوس اطلس نزديك جنوب شرقي ايالت متحده تشكيل يك مثلث را مي دهد. اين مثلث از برمودا در شمال شروع شده و تا جنوب فلوريدا وسعت يافته وسپس به طرف مشرق كشيده مي شود. از باهاما و پورتريكو گذشته تا حدود 40 درجه غربي ادامه مي يابد و بعد از ان دوباره به برمودا مي رسدالبته بيشتر به صورت يك بيضي است تا مثلث. اين ناحيه داراي نيرويي مخرب و باور نكردني در دنياي راز هاي غير قابل تفسير است. راس اين مثلث محتملا برمودا و ميامي و فلوريدا سن خوان در پورتريكو هست.  معمولا مثلث برمودا را چنين بيان مي كنند جايي كه بيش از صدها هواپيما و كشتي در هواي تيره و تار نابود شده اند و بيشتر اين اتفاقات از سال 1945 به بعد روي داده است و دران محل بيش از هزار تن در  طول اين زمان جان خود را از دست داده اند بدون انكه حتي جسد يك نفر و يا قطعه اي از لوازم كشتي ها و يا هواپيماهاي نابود شده بر جاي مانده باشد. بسياري از هواپيماها در حالي نابود شده اند كه ارتباط راديويي با مقصد نهايي تا لحظه نا پديد شدن بر قرار بوده است و بعضي پيامهاي بسيار حيرت انگيزي مخابره كرده اند كه دلالت بر اين امر داشته است كه كنترل خود را بر روي دستگاههاي دقيق و حساس ناو بري از دست داده اند.عقربه قطب نماهاشان  مرتب به دور خود مي چرخيده و اسمان زرد و مه الود گشته در حالي كه قبل ان هوا صاف بوده و اقيانوس منقلب شده بون اينكه توضيحي براي ان وجود داشته باشد.در مورد هواپيماها چنين به نظر مي رسد كه ناگهان در يك چاه هوايي مي افتندو اين ناپديد شدنها در اين منطقه هم چنان ادامه دارد. فرضيات مختلفي براي اين موضوع بيان شده است. بعضي ان را تقدير  و سرنوشت مي دانند و بعضي ديگر ان را نتيجه  امواج جزر و مدي ناگهاني كه بوسيله زلزله و و گوي هاي اتشيني كه توسط اتشفشانهاي ناگهاني توليد شده و باعث انفجار نا گهاني اين كشتيها و هواپيماها و از بين رفتن انهاست. عده اي ان را نتيجه امدن بشقاب پرنده ها و موجودات فضايي مي دانند.و يك نظر كه توسط ادگار كايس بيان شده وجود كريستالهايي است كه در اين مناطق وجود دارد و باعث از كار افتادن دستگاههاي الكتريكي اين كشتيها و هواپيماها ميشود. بعضي ان را نتيجه فعاليتهاي مخفيانه و تحقيقات فضايي مي دانند.
تمام هواپيماهايي كه گم شده اند بوسيله خلبانهاي با تجربه هدايت مي شده اند و كليه اين هواپيماها مجهز به تجهيزات نجات در مواقع ضروري بو ده اند و هم چنين سيستم تماس راديويي و اكثرا در هواي مساعد و مناسب و در روز نا پديد شده اند. يكي از ويژگيهاي اين منطقه به اين صورت هست كه تقريبا تمام جرياناتي كه در نيمكره شمالي قرار دارد گردشي چون عقربه هاي ساعت دارد و انهايي كه در نيمكره جنوبي هستند بر خلاف عقربه هاي ساعت ولي بعضي جرياناتي كه در اين منطقه جود دارد مثل جريان بنگوئلا ازين قاعده مستثني هستندو علت ان را كسي نمي داندبرمودا همانند گرداب اشيا را به سمت خود مي كشد يعني بردار جاذبه ان به سمت عمق دريا و مركز زمين است.بادها و امواج به همين اندازه مرموز هستند
ناگهاني ترين و پرقدرت ترين طوفانها ناگهان در يك دريا و هواي ارام ظاهر ميشوند. يك راز پيچيده ديگر جريان اب گرم عجيب ابهاي سفيد گلف استريم است كه بعضي انرا نتيجه عبور دسته عظيمي از ماهيها ي منور و يا خاكي كه از حركت ماهي ها با اب مخلوط مي شود علت ان هر عاملي باشد انقدر ارزش داشت كه 5 قرن پيش كلمبوس اين نظريه را داد و اين اخرين نوري بود كه فضانوردان در راه فضا به زمين مي ديدند. منطقه مرموز ديگري در جنوب شرقي ژاپن كه بوميان به ان نام درياي شيطان داده اند وجود دارد كه در نظر ژاپنيها مشهورتر و خطر ناكتر از مثلث برمودا ست. ماهيگيران ان منطقه ازين دريا مي ترسيدند و عقيده داشتند كه انجا جايگاه شياطين و ديوها و هيولاهايي است كه كشتيها را مي ربايند.مثلث برمودا و درياي شيطان هر دو در طول جغرافيايي 80 درجه هستند و مو قعيت متقارني دارند.
نظريه اي كه وجود دارد اين است كه در مناطق اين چنيني قانون جاذبه زمين جاذبه مغناطيسي با قوانيني كه براي ما شناخته شده هستند منطبق نمي باشدو گردابهاي مغناطيسي كه در اين مكان ايجاد ميشوند بر روي دستگاههاي مخابراتي و مغناطيسي تاثير كرده و شايد حتي بر نيروي جاذبه نيز اختلالاتي ايجاد مي كند و موجب ميشود كشتيها و هواپيماها ناپديد شده و شايد موجب انتقال انها به بعدي ديگر از زمان ومكان گردد.بعضي از محققين دليل را  يوفو ها مي دانندو بسياري از ناپديد شدنهاي هواپيماها با رويت نورهاي غير عادي متقارن بوده و بعضي پيشتر رفته و اين اعمال را مربوط به تمدنهاي بسيار قديمي مي دانند كه در اين مناطق پيشرفت   كرده و پنهان هستند يا اينكه از مكاني ديگر به كره زمين امده و در اينجا اقامت كرده اند و در نهايت به عقيده بعضي محل اقامت امام زمان عج  در اين منطقه به نام جزيره خضرا مي دانند
ناپديد شدن كشتي ها در اين مثلث عموما در محدوده اي از غرب اقيانوس اطلس بنام درياي ساراگوسو روي داده است درياي ساراگوسا  نه تنها بوسيله گياهان عجيبش مشخص ميشود بلكه ارامش مرگبارش نيز از صفات مشخصه انست
و گورستان كشتي هاي گم شده و از ان بعنوان درياي وحشت ياد ميشود و بعضي از دريانوردان براي شور و حرارت بخشيدن بيشتر از بين رفتن كشتي هاي ديگري كه سالها پيش از بين رفته بود مثل كشتي معروف وايكينگها كه اسكلت ان هنوز باقي هست . كشتيهاي بادباني عربي و  حتي كشتي بزرگ جزيره اتلانتيس كه در قسمت جلو ان ورقه هايي از طلا تعبيه شده بود قرنهاست كه در دريايي بيحركت بر جاي مانده و نابود شده است را مربوط به اين دريا مي دانند

 

 

موقعیت مثلث برمودا
مثلث برمودا واقعا یک مثلث نیست، بلکه شباهت بیشتری به یک بیضی (و شاید هم دایره‌ای بزرگ) دارد که در روی بخشی از اقیانوس اطلس در سواحل جنوب شرقی آمریکا واقع است. راس آن نزدیک برمودا و قسمت انحنای آن از سمت پایین فلوریدا گسترش یافته و از پورتوریکو گذشته ، به طرف جنوب و شرق منحرف شده و از میان دریای سارگاسو عبور کرده و دوباره به طرف برمودا برگشته است. طول جغرافیایی در قسمت غرب مثلث برمودا 80 درجه است، بر روی خطی که شمال حقیقی و شمال مغناطیسی بر یکدیگر منطبق می‌گردند. در این نقطه هیچ انحرافی در قطب نما محاسبه نمی‌شود.

وینسنت گادیس که مثلث برمودا را نامگذاری کرده، آن را به صورت زیر توصیف می‌کند: « یک خط از فلوریدا تا برمودا ، دیگری از برمودا تا پورتویکو می‌گذرد و سومین خط از میان باهاما به فلوریدا بر می‌گردد. »

این محل فتنه‌انگیز و تقریبا باور نکردنی اسرار غیر قابل توصیف جهان را به خود اختصاص داده است. مثلث برمودا نامش را در نتیجه ناپدید شدن 6 هواپیمای نیروی دریایی همراه با تمام سرنشینان آنها در پنجم دسامبر 1945 کسب کرد. 5 فروند از این هواپیماها به دنبال اجرای ماموریتی عادی و آموزشی ، در منطقه مثلث ، پرواز می‌کردند که با ارسال پیامهایی عجیبی درخواست کمک کردند. هواپیمای ششم برای انجام عملیات نجات ، به هوا برخاست اما بعد از 23 ثانیه پرواز ناگهان از صفحه رادار محو شد که هر شش هواپیما به طرز فوق‌العاده مشکوکی مفقود شدند.

آخرین پیامهای مخابره شده آنها با برج مراقبت حاکی از وضعیت غیر عادی ، عدم روئیت خشکی ، از کار افتادن قطب نماها یا چرخش سریع عقربه آنها و اطمینان نداشتن از موقعیتشان بود. این در حالی بود که شرایط جوی برای پرواز مساعد بود و خلبانان و دیگر سرنشینان افرادی با تجربه و ورزیده بودند. با وجود مدتها جستجو هیچ اثری از قطعه شکسته ، لکه روغن ، آثاری از اجسام شناور ، خدمه یا تجمع مشکوکی از کوسه‌ها دیده نشد. هیچ حادثه‌ای چه قبل و چه بعد از آن ، تا این حد حیرت‌آورتر از ناپدید شدن دسته جمعی هواپیماهای مذکور نبوده است. در حوادثی مشابه در این منطقه ‌قایقها و کشتیهایی مفقود شده‌اند (قربانیان مثلث برمودا)، در برخی موارد هم فقط خدمه و سرنشینان ناپدید گشته‌اند.

ر اثر مرور زمان سیل شایعات در باره این منطقه قوت گرفت. شایعاتی از قبیل وجود یک هیولای عظیم الجثه در انجا، وجو معبری به جان دیگر، وجو یک نیروی مغناطیسی قوی در انجا و …. که اکثرا زائده تخیل مردم و منجمله روزنامه‌نگاران بود.

تا این که فکر کنم یک سال پیش بود که در اخبار اعلام شد که دانشمندان پی به دلیل علمی ناپدید شدن کشتی ها در مثلث برمودا پی بردند. انها با عکسبرداری هوایی و ماهواره ای از منطقه پی به وجود گسلها و دهانههایی آتشفشانی بزرگی در منطقه بردند که از آنها گاز متان بیرون می‌آمد.

جریان این گاز مکررا از دهانه این آتشفشان های ادامه داشته و موجب به ساطع شدن گاز از کف آب می‌شود. سقوط هواپیماها هم احتمالا به علت وجود گاز متان به نسبت زیاد در هوای اطراف هواپیما بوده و باعث توهم خلبان می‌شود. و موجب بیهوشی و یا گاه مرگ او می‌گردد. شاهد این مدعا هم وجود کف سفید رنگ در ساحل بر اثر خروج حباب های متان است که خلبانها بارها به آن اشاره کردند.

اين مثلث برمودا هنوز يک راز بزرگه گاز متان و آتشفشان ممکنه باشه اما علت اصلي نيست هنوز کسي نتونسته اونجا رو ببينه تصاوير ماهواره اي هم منطقه ي متلث شکلي رو نشون ميدن که تقريبا به صورت يه خشکيه که وسطش يه حالتي مانند گرداب بشدت عظيم وجود داره

منطقه وحشت

همه روزه هواپیماهای متعددی بر فراز مثلث برمودا پرواز می‌کنند. کشتیهای بزرگ و کوچک در آبهای آن در حال تردند و افراد زیادی برای بازدید ، به این منطقه مسافرت می‌کنند، بدون آنکه اتفاقی بیفتد. از طرف دیگر ، در دریاها و اقیانوسها در سراسر دنیا ، کشتیها و هواپیماهای زیادی مفقود شده و می‌شوند. پس چرا فقط مثلث برمودا از بقیه مناطق تفکیک شده است. علت این است که اولا هیچ امیدی برای یافتن حتی اثر و نشانه‌ای وجود ندارد. ثانیا در هیچ منطقه دیگر چنین ناپدید شدنهای بی دلیل ، بیشمار و نامعلوم روی نداده و به این خوبی ثبت نشده است.

مشاهدات و گزارشات

در بیشتر اتفاقات مثلث برمودا ، اکثر هواپیماها در حالی ناپدید شده‌اند که تماس رادیویی خود را با ایستگاههای مبدا و مقصدشان تا آخرین لحظه حفظ کرده‌اند و یا برخی دیگر در لحظات آخر پیامهای غیر عادی مخابره کرده‌اند که حاکی از عدم کنترل آنان بر روی دستگاه و ابزارها بوده است و یا چرخش عقربه‌های قطب نما به دور خود و تغییر رنگ آسمان اطراف به زردی و مه آلودی ، آن هم در روز صاف و آفتابی و یا تغییراتی غیر عادی در آبها که تا لحظاتی قبل آرام بوده‌اند، بدون بیان هیچ دلیل روشنی از چگونگی این وقایع.

این پیامها رفته رفته ضعیف‌تر و غیرقابل تشخیص‌تر شده و یا سریعا قطع شده‌اند. دقیقا مثل اینکه چیزی ارتباط رادیویی را قطع کرده باشد و یا چنانچه اظهار عقیده شده، در حال دور شدن و عقب رفتن از فضا و زمان بوده و دورتر و دورتر شده‌اند. در برخی موارد گزارشها حاکی از آن بود که نوری ناشناخته و غیر قابل تشریح روئیت شده است. همچنین توده سیاه و تاریکی در سطح دریا که پس از مدتی ناپدید شده ، در جریان اتفاقات مزبور گزارش شده است.

در مواردی هم گزارش شده که نقطه تاریک بزرگی در میان ستارگان در آسمان دیده شده که نوری متحرک از طرف زمین به آن قسمت وارد شده و سپس هر دو ناپدید شده‌اند. در تمام مدت دیده شدن تاریکی ، دستگاهها و سایر ابزارهای قایق‌های ناظر از کار افتاده بودند که پس از رفع تاریکی آسمان ، دوباره شروع بکار کرده‌اند.

در یک مورد هم پیامی عجیب از یک کشتی باری ژاپنی بدین مضمون دریافت گردید. “خطری همانند یک خنجر هم اکنون … به سرعت می‌آید … ما نمی‌توانیم فرار کنیم …” در هر حال بدون اینکه مشخص شود خنجر چه بود، کشتی ناپدید شد.

علل واقعه

علل فرضی طبیعی
توضیحات و علل فرضی مختلفی درباره حوادث مثلث برمودا ارائه شده است که معمول‌ترین فرضیات بر اساس مرگ غیر طبیعی (زیرا هیچ جسدی تا کنون بدست نیامده است.) بنا شده است. این توضیحات عبارتند از:

جزر و مد ناگهانی دریا در نتیجه زلزله در اعماق دریا ، وزش بادهای مخرب و اختلالات جوی ، گویهای آتشفشان که موجب انفجار هواپیماها می‌شود، گرفتار آمدن در جاذبه یک گرداب یا گردباد که باعث سقوط و انهدام هواپیماها یا انحراف مسیر کشتیها و مفقود شدن آنها در آب می‌شود، تحت تاثیر نیرویی مغناطیسی قرار گرفتن و اختلالات امواج الکترومغناطیسی، ولی این دلایل توجیه قابل قبولی برای ناپدید شدن هواپیماها و کشتیهای متعدد در یک منطقه نیست.

علل فرضی غیر طبیعی
دستگیری و ربوده شدن به وسیله زیردریایی یا بشقاب پرنده‌هایی متعلق به کراتی دیگر که برای تحقیق درباره حیات و زندگی باستان و حال ما انسانها به کره زمین آمده‌اند، می‌تواند علتی غیر طبیعی برای توجیه وقایع باشد.

یکی از عجیب‌ترین پیشنهادات در این مورد بوسیله ادگار کایس ، پیشگو و روانکاو و حکیم در دهه پنجم قرن بیست ، ارائه شده است. به عقیده وی قرنها قبل از کشف اشعه لیزر ، بومیان سواحل اقیانوس اطلس از کریستال به عنوان یک منبع انرژی و قدرت استفاده می‌کردند. به نظر کاین نوعی نیروی شیطانی القا شده از سوی آنها ، در عمق یک مایلی در قسمت غرب اندروس غرق شده که هنوز در برخی مواقع باعث از کار انداختن ابزار و وسایل الکتریکی کشتیها ، هواپیماها و در نهایت نابودی آنها می‌گردد.

ام. ک. جساپ که یک فضانورد ، منجم و متخصص کره ماه است، در کتابش به نام « در مورد بشقاب پرنده‌ها » ابزار می‌دارد که ناپدید شدن کشتیهای مشهور در مثلث برمودا ، به وسیله اجسام پرنده صورت گرفته است. وی مفقود شدن خدمه آنها را نیز به اجسام مزبور ربط می‌دهد. به عقیده جساپ یوفوها هر چه هستند، حوزه مغناطیسی موقتی ایجاد می‌کنند که دارای طرحی یونیزه شده است و می‌تواند باعث متلاشی شدن یا ناپدید شدن هواپیماها و کشتیها گردد. او روی این سوال کار می‌کرد که چگونه نیروی مغناطیسی کنترل شده و می‌تواند باعث نامرئی شدن گردد. نظریه میدان واحد انیشتین او را مجذوب کرده بود. جساپ هر دو اینها را کلیدی می‌دانست برای ظهور و محو شدن ناگهانی بشقاب پرنده‌ها و ناپدید شدن کشتیها و هواپیماها. ولی مرگ امکان ادامه فعالیت و نتیجه گیری را از جساپ گرفت و تحقیقاتش نیمه تمام ماند.

گذشته و آینده برمودا
به نظر می‌رسد که این منطقه طی زمانهای متمادی گذشته نیز در افسانه‌ها به منزله مکانی ترسناک وجود داشته و حتی خیلی قبل از تاریخ کشف آن و بعد از آن تاریخ تا صدها سال با عناوین «دریایی از مقبره‌ها» ، «مثلث شیطان» ، «مثلث مرگ» ، «دریای بدبختی» ، «گورستان آتلانتیک» نامیده می‌شده است.
شومی و بدشگونی مثلث برمودا حتی در عصر فضا نیز باعث تعجب انسانهایی چون کریستف کلمب و فضانوردان آپولو 13 که یکی کاشف در زمین و دیگری در فضاست، شده است.

اینکه چرا وقایع عجیب این منطقه گزارش نمی‌شود، شاید به دلیل ایجاد رعب و وحشت عمومی باشد، شاید هم چون دلیل اصلی وقایع معلوم نیست، اتفاقات مربوطه بازتاب نمی‌یابد. البته در اغلب گزارشات ارائه شده هم سانسورهایی وجود دارد که اصل وقایع را سرپوشیده نگه می‌دارد.

 

این هم قربانیان مثلث برمودا :

هواپیماهای مهم مفقود شده

5 دسامبر 1945 : 5 هواپیمای جنگنده TBM متعلق به نیروی دریایی که در یک پرواز آموزشی از پایگاه دریایی هوایی فورت لادردیل در فلوریدا به هوا برخاستند و همگی ناپدید شدند. مجموع خلبان و سرنشینان آن 14 نفر بودند.

5 دسامبر 1945 : هواپیمای بمب افکنهای PBM مارتین مارینر با 13 خدمه که جهت نجات هواپیماهای TBM اعزام شده بود، چند دقیقه بعد از پرواز ارتباط رادیویی‌اش قطع شده و ناپدید گشت.

1947 : هواپیمای سوپر فورت C-54 متعلق به ارتش آمریکا در 100 مایلی برمودا ناپدید شد.

29 ژانویه 1948 : هواپیمای چهار موتوره استارتایگر از نوع تئودور 4 در حالیکه ارتباط رادیویی‌اش با مرکز قطع گردیده بود، در 380 مایلی شمال شرقی برمودا با 13 سرنشین و خدمه گم شد.

28 دسامبر 1948 : هواپیمای Dc-3 در مسیر سن خوان به میامی با 32 سرنشین به اضافه خدمه ناپدید شد.

17 ژانویه 1949 : استارآریل همتای هواپیمای استارتایگر ، در مسیر لندن به سانیتاگوی شیلی از طریق برمودا و جامائیکا ، در 380 مایلی جنوب و جنوب غربی برمودا سمت کینگستون پس از قطع ارتباط رادیویی‌اش ، ناپدید شد.

مارس 1950 : هواپیمای آمریکای گلوب ماستر در شمالی‌ترین قسمت مثلث در حالیکه رهسپار ایرلند بود، گم شد.

2 فوریه 1952 : هواپیمای باربری انگلیسی یورک در شمال مثلث که رهسپار جامائیکا بود، با 33 سرنشین ، ناپدید شد.

30 اکتبر 1954 : هواپیمای نیروی دریایی سوپر کانستلیشن با 40 سرنشین در شمال مثلث ناپدید گشت.

9 نوامبر 1956 : هواپیمای گشتی P5M متعلق به نیروی دریایی با 10 خدمه نزدیک برمودا ناپدید شد.

8 ژانویه 1962 : هواپیمای نیروی هوایی در مسیر لنگلی فیلد ، در ویرجینیا به آزورز ، گم شد.

28 آگوست 1963 : دو هواپیمای جدید متعلق به نیروی هوایی ، چهار موتوره از نوع KC- 135 استراتوتانکرز از پایگاه هوایی همستید ، در فلوریدا به قصد پیوستن به گروه اختصاص یافته جهت سوخت گیری ، در 300 مایلی جنوب غربی برمودا ناپدید شد.

5 ژوئن 1965 : هواپیمای C- 119 باکسکار با 10 خدمه در جنوب شرقی باهاما ناپدید گردید.

11 ژانویه 1967 : هواپیمای YC- 122 شکاری که به هواپیمای باری تبدیل شده بود، با 4 سرنشین در ناحیه گلف استریم بین پالم‌بیج و گراند باهاما گم شد.

22 سپتامبر 1963 : هواپیمای بازی C-132 که رهسپار آزوزر بود، ناپدید گشت.
کشتیهای مهم مفقود شده
لیست زیر کشتیهای مهمی که در مثلث برمودا ناپدید شده‌اند یا بدون هیچ سرنشینی به حالت غرق شده در آبها پیدا شده‌اند، را نشان می‌دهد.

1840 : کشتی بزرگ فرانسوی رزالی که از اروپا عازم هاوانا بود، در مثلث برمودا با تمام وسایل دریانوردی و مجموعه‌های دست نخورده پیدا شد، در حالی که تمام سرنشینان آن ناپدید شده بودند.

ژانویه 1880 : کشتی جنگی بادبان‌دار انگلیسی آتلانتا ، برمودا را به مقصد انگلستان با 290 سرنشین ترک کرد که احتمالا در محلی نه چندان دور از برمودا باید ناپدید شده باشد.

اکتبر 1902 : کشتی آلمانی سه دکله فریا ، مدت زمانی کوتاه بعد از ترک مانزانیوی کوبا در حالیکه خیلی ناجور کج شده و قسمتی از دکل آن از بین رفته و لنگر آن آویزان بود، پیدا شد. تقویم اتاق کاپیتان 14 اکتبر یعنی روز بعد از حرکت را نشان می‌داد.

مارس 1918 : کشتی نیروی دریایی آمریکا به نام یواس. اس سیکلوپز ، 19000 تنی با طول 500 پا در چهارم مارس از باربادوس با 309 سرنشین و خدمه به طرف نورفولک حرکت کرد. نه هوا بد بود، نه پیامی رادیویی دریافت شد و نه قطعه شکسته‌ای هرگز از آن بدست آمد.

1925 : اس. اس. کاتوپاکسی که از چارلستون عازم هاوانا بود، ناپدید گردید.

آوریل 1932 : دو کشتی دکل‌دار جان و مری ، ثبت شده در نیویورک ، شناور اما خالی از سرنشین در 50 مایلی جنوب برمودا در حالیکه بادبانهایشان جمع شده بود و بدنه آنها به تازگی نقاشی گردیده بود، پیدا شدند.

فوریه 1940 : کشتی گلوریا کلیت از سینت وینسنت ، متعلق به کمپانی هند غربی ، بدون سرنشین از 200 مایلی جنوب موبایل در آلاباما پیدا شد، در حالیکه همه وسایل آن دست نخورده و منظم بود.

22 اکتبر 1944 : کشتی باری کوبایی به نام رابیکن در حالی که همه سرنشینان آن به به جز یک سگ ، به نظر می رسید که کشتی را ترک کرده‌اند، بوسیله گارد ساحلی در گلف استریم از سواحل فلوریدا پیدا شد.

ژوئن 1950 : کشتی باری اس. اس. سندرا به طول 350 پا از ساوانای جورجیا به مقصد پورتو کابلو ، در ونزوئلا با 300 تن محموله حشره‌کش از سینت آگوستین در فلوریدا ، عبور کرد و سپس بدون باقی گذاشتن هیچ اثری از خود ناپدید گردید.

سپتامبر 1955 : کشتی کانمارا 4 به طرزی مرموز در 400 مایلی جنوب غربی برمودا غرق شده بود.

2 فوریه 1963 : کشتی باری مارین سولفور کوئین به طول 425 پا که از بیومونت در تگزاس رهسپار نورفولک در ویرجنیا بود، بدون ارسال هیچ پیامی اثری یا باقی گذاشتن شکسته پاره‌ای از خود با تمام خدمه و سرنشینان ناپدید شد.

اژوئیه 1963 : کشتی کوچک ماهیگیری اسنو بوی با 63 پا طول و 40 سرنشین ، در جامائیکا به مقصد شمال شرقی کی ، در 80 مایلی جنوب برمودا ناپدید گشت.

1924 : کشتی باری ژاپنی ری فوکو مارو در فاصله‌ای بین باهاما و کوبا تقاضای کمک کرد و سپس ناپدید شد.

1931 : کشتی باری استیونجر با 43 خدمه ناپدید گردید.

مارس 1938 : کشتی باری استرالیایی آنجلو استرالین با 39 خدمه ، خبری را بدین مضمون “همه چیز خوب است” برای آخرین بار از آزورز مخابره کرد.
دسامبر 1967 : قایق مسابقه‌ای رواناک با 46 پا طول در حالیکه از خشکی اطراف قابل روئیت بود، ناپدید گردید.

24 دسامبر 1967 : کشتی ویچ کرافت به حالت شناور در بندری در یک مایلی میامی پیداش شد، در حالیکه کابین هدایت کشتی سرنشینان و مالک آن همگی ناپدید شده بودند.

آوریل 1970 : کشتی باری میلتون یاتریدز که از نیو اورلئان عازم کیپ تاون بود، ناپدید شد.

مارس 1973 : کشتی باری هزار تنی آنتیا که با 32 خدمه در مسیر نیوپورت نیوز به آلمان در حال دریانوردی بود، ناپدید گردید.

يك دانشمند ژئوفيزيك ساكن شهر وارونژ روسيه مدعي كشف علت طبيعي روي دادن حوادث ناگوار در منطقه «مثلث برمودا» شد. به گزارش خبرنگار «علمي» خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در آسياي ميانه،‌ «ولاديسلاو بوكريف» در اين زمينه گفت: ويژگي عجيب مثلث برمودا توسط طبيعت برنامه‌ريزي شده است كه يكي از شعبات جريانات گرم گلف‌استريم، با گردش در جهت عقربه هاي ساعت در منطقه درياي «سارگاسوف»، با جهش در ساحل فلوريدا به سمت عرض شمالي بالا روي مي دهد. اين حركت به ياد آورنده پرتاب كننده ديسكي مي باشد كه در آغاز خود مي چرخد و تنها در لحظه اي كه بالاترين سرعت زاويه‌يي را بدست آورد، ديسك را به جلو پرتاب مي كند. برمودا، گودالي مستقل و عظيم است. جريانات حلقه‌يي آن، مشروط به اشكال خطوط ساحلي و عمق كم آن است كه تا 26 متر مي باشد. به نظر وي وجود ميكرو و ماكرو گودال هايي در اين منطقه، مولد آشفتگي هاي جاذبه‌يي و مغناطيسي مي باشد كه در نتيجه آن دستگاه ها از كار افتاده و ارگانيزم انسان سنگيني‌اي را تحمل مي كند كه گاهي مرگ‌بار است. وي مي گويد: از آنجايي كه در اين منطقه، گردش آب در جهت عقربه‌هاي ساعت است، برمودا همانند گرداب اشيا را به سمت خود مي كشد، يعني بردار جاذبه به سمت عمق دريا و مركز زمين است. به گفته اين دانشمند روسي، برمودا براي وسايط نقليه هوايي و دريايي تنها در زمان وقوع جزر در دريا خطرناك است. در اين فاز، ابتدا گودال هاي آبي و پس از آن گودال هاي هوايي پديدار مي شوند. اين وضعيت همانند فنجاني است كه به طور ناگهاني انتهاي آن را باز كنند. آب به سمت شكاف حركت مي كند و حركتي گردشي به خود مي گيرد و در امتداد خود، جريان هوايي را مي راند. اين دانشمند ژئوفيزيك روسيه مي افزايد: با دانستن فاز جريان مد و ويژگي تشكيل جريانات، مي توان روشي را ايجاد كرد كه وقوع حادثه را در اين مثلث ناآرام، همچنين در ساير نقاط خطرناك جهان هشدار دهد.

گورستان آتلانتيك

منطقه ي وسيع و مثلث شكلي كه در قسمت شمالي اقيانوس اطلس واقع شده وقايع عجيبي را در خود به ثبت رسانده است اين وقايع عجيب شامل ناپديد شدن افراد، كشتيها و هواپيماها ميشود. گوشه هاي اين مثلث را، ۱) جزيره ي برمودا ۲) ميامي، فلوريدا و ۳) سن خوان، پوئرتو ريكو تشكيل ميدهند. مثلث برمودا به مثلث شيطان نيز معروف است

 

 

موقعیت جغرافیایی منطقه….

Bermuda Triangle

اولين گزارش از اتفاق هاي مرموز در اين منطقه به ۱۴۹۲ ميلادي و از ” Christopher Columbus ” بر مي گردد، وي در هين سفرش در اطراف اين منطقه اظهار كرده است كه قطب نما ها دچار مشكل شده بودند و همچنين او و تمام خدمه ي كشتي نور عجيبي مانند شعله ي آتش را در آسمان مشاهده كرده اند.

مشهور ترين اتفاق در مثلث برمودا مربوط به ناپديد شدن ۵ هواپيماي نيروي دريايي ارتش ايالات متحده است كه پرواز ۱۹ معروف است.در ۵ دسامبر سال ۱۹۴۵ پنج هواپيماي بمب افكن ” Avenger Torpedo ” در فراز منطقه ي برمودا ناپديد شدند. هر پنج هواپيما از ” Ft. Lauderdale ” فلوريدا به آن منطقه جهت انجام تمرين نظامي اعزام شده بودند و سرپرستی این گروه را ستوان ” Charles Taylor ” بر عهده داشت. در ابتداي پرواز ناگهان قطب نماي ستوان ” Taylor ” دچار مشكل گرديد و او سعي كرد كه هواپيما ها را تنها با استفاده از نقشه راهنمايي كند. در آخر كلماتي كه از آن پنج هواپيما شنيده شد اين بود ” همه چيز غير عاديه .. دريا اون جوري كه بايد باشه نيست !! ” حال واقعا” چه اتفاقي افتاده است؟ آيا يك نقص فني بوده و باعث سقوط هواپيما ها شده است؟ يا اتفاق هاي عجيب ديگر باعث ناپديد شدن آنها شده است؟

از بعضي از گزارشها بدست آمده كه اشيا ديسك مانند عجيبي در اين منطقه ديده شده اند كه بر روي آب معلق بوده و يا به داخل آب رفته اند” UFO ها “. ورود آنها به آب مشكلي براي آنها ايجاد نميكند و اين به خاطر نوع سيستم محركه اي است كه توسط آنها استفاده ميشود مانند ” Gravity Drive ” (توضيحات در پست قبلي) يا نوعي نيروي الكترو مگنتيكي كه مشكلاتي را براي دستگاه ها ايجاد ميكنند و همين نكته ميتواند علت ايجاد مشكل در قطب نماهاي آن ۵ هواپيما نيز باشد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 خرداد1389ساعت 10:46 PM  توسط امین  | 

 

 

 

مقاله ای در مورد حروف ابجد:

 


مقاله قرآن و كامپيوتر نوشته « دكتر رشاد خليفه» دانشمند مسلمان مصري داراي درجه پي اچ دي در رشته مهندسي سيستمها و استاد دانشگاه آريزوناي آمريكاست كه مدتي معاون سازمان توسعه صنعتي ملل متحد بوده است . وي با كمك عده اي از مسلمين متخصص و صرف وقت بسيار تحقيقات گسترده اي را در نظم رياضي كاربرد حروف و كلمات در قرآن شروع نموده و با الهام از آيات 11 تا 31 سوره مدثر كه عدد 19 را كليد رمز اعجاز آميز قرآن و آسماني بودن آن معرفي ميكنند به كمك عدد 19 توانست رمز نظم رياضي حيرت انگيز و اعجاز آميز حاكم بر حروف قرآني را كشف نمايد. دكتر رشاد خليفه ، نخستين بار ترجمه قرآن مجيد از عربي به انگليسي را در 12 جلد نگاشت . اين ترجمه ها توسط مؤسسه « روح حق» واقع در شهرستان توسان ايالت آريزوناي آمريكا بچاپ رسيد. مقاله قرآن و كامپيوتر در پايان جلد اول كتاب ترجمه قرآن درج شده است.
اينك متن مقاله :
در چهارده قرن اخير نوشته هاي بيشمار ادبي شامل كتاب ، مقاله . گزارشات پژوهشي درباره كيفيت معجزه آساي قرآن برشته تحرير در آمده است . دراين نوشته ها فصاحت بيان ، فضيلت ادبي، معجزات علمي، سبك و حتي جاذبه آهنگ تلاوت قرآن تشريح شده است.
با وجود اين، تحقيق در اعجاز قرآن بعلت احساسات بشري، بيطرفانه صورت نگرفته و بسته به عقيده نويسنده برعليه آن قلم فرسايي شده است . چون مطالعات وپژوهش هاي قبلي به بوسيله بشر انجام شده خواهي نخواهي تمايلات ونظرات ضد ونقيض نويسندگان در آنها به چشم ميخورد ، اين نوشته ها نتوانسته اند افراد غيرمسلمان را قانع كنند كه قرآن كتاب آسماني است و دلايل نويسندگان درايشان مؤثر نبوده است. معجزه اي كه در اين رساله پژوهشي ارائه مي شود برمبناي اصولي بي چون و چرا و خالي از شك و شبيه و غيرقابل تغيير استوار است بدين ترتيب كه فن كامپيوتر با كشف سيستم اعدادي اعجاز آميز قرآن مدلل مي دارد كه قرآن مجيد بدون شك ساخته فكر بشر نمي تواند باشد. خواست خداي توانا بوده است كه اين نظم پيچ در پيچ عددي قرآن مخفي نماند تا تايپ شود كه سرچشمه غيبي قرآن از جانب خداوند متعال است و نيز در عرض گذشت قرون بوسيله ذات او محافظت ميشده و از گزند تغيير ، افزايش يا كاهش در امان مانده است.
رمزهاي اعجاز آميز قرآن منحصراً از اين قرارند :
1- اولين آيه قرآن « بسم الله الرحمن الرحيم » داراي 19 حرف عربي است.
2- قرآن مجيد از 114 سوره تشكيل شده است و اين عدد به 19 قسمت است. (6× 19).
3- اولين سوره اي كه نازل شده است سوره علق (شماره96) نوزدهمين سوره از آخر قرآن است.
4- سوره علق 19 آيه دارد.
5- سوره علق 285 حرف (15× 19) دارد.
6- اولين باركه جبرئيل امين با قرآن فرود آمد 5 آيه اولي سوره علق را آورد كه شامل 19 كلمه است.
7- اين 19 كلمه ، 76 حرف (4× 19) دارد كه به تعداد حروف بسم الله الرحمن الرحيم است.
8- دومين باري كه جبرئيل امين فرود آمد 9 آيه اولي سوره قلم (شماره 68) را آورده كه شامل 38 كلمه است. (2 × 19) .
9- سومين باركه جبرئيل امين فرود آمد 10 آيه اولي سوره مزمل (شماره 73) را آورد كه شامل 57 كلمه است. (3× 19).
10- چهارمين باركه جبرئيل فرود آمد 30 آيه اولي سوره مدثر (شماره 74) را آورد كه آخرين آيه آن « بر آن دوزخ 19 فرشته موكلند» مي باشد. (آيه 30) .
11- پنجمين بار كه جبرئيل فرود آمد اولين سوره كامل « فاتحه الكتاب» را آورد كه با اولين بيانيه قرآن بسم الله الرحمن الرحيم (19 حرف) اغاز مي شود . اين بيانيه 19 حرفي بالفاصله بعد از نزول آيه «برآن دوزخ 19 فرشته موكلند» نازل شد . اين مراتب گواهي ارتباط آري از شبهه آيه 30 سوره مدثر(عدد 19) و اولين بيانيه قرآن «بسم الله الرحمن الرحيم» (عدد 19) با سيستم اعداي اعجاز آميز است كه بر عدد 19 بنا نهاده شده است.
12- آفريننده ذوالجلال و عظيم الشأن با آيه 31 سوره مدثر به ما ياد مي دهد كه چرا عدد 19 را انتخاب كرده است. پنج دليل زير را بيان مي فرمايد :
الف) بي ايمانان را آشفته سازد.
ب) به خوبان يهود و نصارا اطمينان دهد كه قرآن آسماني است.
ج) ايمان مومنان تقويت نمايد.
د) تا هر گونه اثر شك و ترديد را از دل مسلمانان و خوبان يهويت و مسيحيت بزدايد.
ه) تا منافقين و كفار را كه سيستم اعدادي قرآن را قبول ندارند رسوا سازد.
13- آفريننده بمامي آموزدكه اين نظم اعدادي قرآن تذكري به تمام جهانيان است (آيه 31 سوره مدثر)ويكي از معجزات عظيم قران است. (آيه 35).
14- هركلمه از جمله آغازيه قرآنبسم الله الرحمن الرحيم در تمام قرآن بنحوي تكرار شده كه به عدد 19 قابل تقسيم است ،بدين ترتيب كه كلمه‍‎‎‎‎‏“ اسم “ 19 باركلمه “ الله “ 2698بار(42*19)، كلمه “ الرحمن “ 57 بار (3*19) وكلمه “ الرحيم “ 114بار (6*19)ديده مي شود.
15- قرآن 114سوره دارد كه هر كدام از سوره ها با آيه افتتاحيه “ بسم الله الرحمن الرحيم “ آغاز ميشود بجز سوره توبه (شماره 9) كه بدون آيه معموله افتتاحيه است،لذا آيه “ بسم الله الرحمن الرحيم“ در ابتداي سوره ها 113 بار تكرار شده است.چون اين رقم به 19 قابل قسمت نيست وسيستم اعدادي قرآن آسماني ساخته پروردگار بايد كامل باشد يكصد وچهاردهمين آيه بسم الله را در سوره النمل كه دوبسم الله دارد(آيه 27) (آيه افتتاحيه وآيه 30 )بنابراين قرآن مجيد 114 بسم الله دارد.
16- همانطور كه در بالا اشاره شد سوره توبه فاقد آيه افتتاحيه بسم الله است . هر گاه از سوره توبه شروع كرده آنرا سوره شماره يك وسوره يونس را سوره شماره دو فرض نموده وبه همين ترتيب جلو برويم ، ملاحظه مي شود كه سوره النمل نوزدهمين سوره است (سوره 27) كه بسم الله تكميلي را دارد .از اين نظم نتيجه مي گيريم كه قرآني كه اكنون در دست ماست با قرآن زمان پيامبر از لحاظ ترتيب سوره ها يكي است .
17- تعداد كلمات موجود بين دو آيه بسم الله سوره النمل 342(18*19) ميباشد.
18- قرآن مجيد شامل اعداد بيشماري است .مثلاً : ما موسي را براي جهل شب احضار كرديم ،ما هفت آسمان را آفريديم .شمار اين اعداد در تمام قرآن 285(15*19) ميباشد.
19- اگر اعداد 285 فوق را با هم جمع كنيم ، حاصل جمع 174591 (9189*19)خواهد بود .
20- حتي اگر اعداد تكراري را از عدد فوق حذف نماييم حاصل جمع 162146 (8534*19) خواهد بود.
21- يك كيفيت مخصوص به قرآن مجيد اينست كه29 سوره با حروف رمزي شروع ميشود كه معني ظاهري ندارند ، اين علامات در هيچ كتاب ديگري و در هيچ جايي ديده نمي شوند .اين حروف در ابتداي سوره هاي قرآن بخش مهمي از طرح اعدادي اعجاز آميز مي باشد كه بر عدد 19 بنا شده است.اولين نشانه اين ارتباط اينست كه29 سوره از قرآن با اين علامات شروع ميشود.تعداد حروف الفبا دراين رموز14وتعداد خود رمزها نيز14ميباشد.هرگاه تعدادسوره ها(29) وحروف الفبا(14)راباتعدادرمزها(14)جمع كنيم ، حاصل جمع 57(3*19) خواهد بود.
22- خداوند توانا بما ياد ميدهدكه در هشت سوره وسوره هاي شماره( 10،12،13،15،26،27،28 ،31)دو آيه اول كه با اين رموز آغاز ميشوند حاوي وحامل معجزه قرآن هستند،بايد توجه داشت كه قرآن كلمه “ آيه “ را بمعني معجزه بكار برده است . بايد كلمه آيه داراي معاني متعددي باشد كه يكي از آنها معجزه است ونيز بايد دانست كه خود كلمه معجزه در هيچ جاي قرآن بكار برده نشده است.بدين جهت قرآن مناسب تفسير نسلهاي گوناگون بشريت است مثلاً نسلهاي قبلي (پيش ازكشف اهميت حروف رمزي قرآن )كلمه آيه رادر اين هشت سوره ،آيه نيم بيتي مي پنداشتند ،ولي نسلهاي بعدي كه از اهميت اين رموزبا خبر شدند آيه را به معني معجزه تفسير كرده اند. بكار بردن كلمات چند معنايي و مناسب براي همه نسلهاي بشر در زمانهاي گوناگون خود يكي از معجزات قران است.
23- سوره قاف كه با حرف ق شروع مي شود (شماره 50 ) شامل 57(3*19) حروف ق است.
24- سوره ديگري در قرآن“ حروف ق را در علامت رمزي خود دارد (سوره شورا شماره 42) كه اگر حروف ق را در اين سوره شمارش نمائيد، ملاحظه خواهيد كرد كه حرف ق 57 (3 * 19) بار تكرار شده است.
25- بدين ترتيب در مييابيد كه دو سوره قرآني فوق الذكر (شماره 50 و 42 ) به اندازه همديگر (57،57) شامل حرف ق هستند كه مجموع آن دو با تعداد سوره هاي قرآن(114) برابر است. چون سوره ق بدين نحو آغاز مي شود : “ق و القرآن المجيد“ تصور حرف ق به معني قرآن مجيد مي نمايد و 114 ق مذكور گواه 114 سوره هاي قرآن است. اين احتساب اعداد آشكار و گويا ، مدلل مي دارد كه 114 سوره قرآن ، تمام قرآن را تشكيل مي دهند و چيزي جز قرآن نيستند.
26- آمار كامپيوتر نشان ميدهد كه فقط اين دو سوره كه با حرف ق آغاز مي شود ، داراي تعداد معيني ق (57 مورد ) هستند ، گوئي خداوند توانا مي خواهد با اشاره و كنايه بفرمايد كه خودش تنها از تعداد حروف الفبا در سوره هاي قرآن با خبر است.
27- يك نمونه در آيه 13 از سوره ق مدلل مي دارد كه هر كلمه و در حقيقت هر حروف در قرآن مجيد به دستور الهي و طبق يك سيستم اعدادي بخصوصي كه بيرون از قدرت بشر است گنجانيده شده است اين آيه مي فرمايد “عاد ، فرعون و اخوان لوط “ در تمام قرآن مردمي كه لوط را نپذيرفتند ، قوم ناميده مي شوند. خواننده بلافاصله متوجه مي شود كه اگر بجاي « اخوان » در سوره ق كلمه « قوم » بكار بدره مي شد چه اتفاقي مي افتاد . در اين صورت ذكر كلمه قوم بجاي اخوان، حرف « ق» در اين سوره 58 بار تكرار مي شد و عدد 58 به 19 قابل قسمت نيست و لذا با تعداد 57 «ق» كه در سوره شورا مطابقت نمي كرد و جمع آن دو با تعداد سوره هاي قرآن برابرنمي شد ، بدين معني كه با جايگزين كردن يك كلمه بجاي ديگري نظم قرآن از بين ميرود.
28- تنها سوره اي كه با حرف « ن » آغاز ميشود ، سوره قلم است ( شماره 6 ) اين سوره 133 « ن » دارد كه به 19 قابل قسمت است ( 7×19).
29- سه سوره اعراف (شماره 7 ) مريم ( شماره 19 ) و ص ( شماره 38) كه با حروف « ص» شروع ميشوند، جمعاً 152 حرف « ص » دارند ( 8×19).
30- در سوره طه (شماره 20 ) جمع تعداد حروف « ط » و « هـ» 344 ميباشد ( 18 × 19) .
31- در سوره « يس » تعداد حروف « ي » و « س» 285 ميباشد ( 15×19).
32- در هفت سوره 40 تا 46 كه با رمز « حم » شروع ميشوند تكرار حروف 2166 ميباشد (14*19) بنابراين تمام حروف اختصاري كه در ابتداي سوره هاي قرآن قرار دارند . بدون استثناء در روش اعددي اعجاز آميز قرآن شركت دارند. بايد توجه داشت كه اين روش اعدادي قرآن ، در مواردي ساده و در خور فهم اشخاص معمولي است ، اما در موارد ديگر ، بسيار مشكل و پيچيده بوده و براي درك آنها اشخاص تحصيل كرده بايد از ماشينهاي الكترونيكي كمك بگيرند .
33- در سوره هاي شماره 2و3و7و13و19و30و31و32 كه با رمز « الم » شروع ميشوند تعداد حروف الف ، لام ، ميم جمعاً 26676 مورد و قابل قسمت به 19 ميباشند ( 1404*19).
34- در سوره هاي 20و26و27و28و36و42 كه با رمز « طس » يا يكي از دو حرف مزبور (ط ، س) آغاز ميشوند تعداد دو حرف « ط » و «س» 494 مورد ميباشد ( 26*19).
35- در سوره هاي 10و11و12و14و15 كه با رمز « الر» آغاز مي شوند تعدا الف ، لام ، راء به اضافه تعداد ( راء ) تنها در سوره سيزدهم ،9،97 مورد است كه اين عدد قابل قسمت بر عدد 19 مي باشد (511*19).
36- در سوره هايي كه با رمز يكي از حروف “ط“ “س“ و “م“ آغاز مي شوند ، تعداد حروف طاء و سين و ميم 9177 مورد مي باشد (438*19).
37- در سوره رعد ( شماره 13 ) كه با حرف رمزي “المرا“ آغاز مي شود ، تعداد حروف (الف ، لام ، ميم، را ) 1501 مورد مي باشد (79*19).
38- در سوره اعراف (شماره 7) كه با حروف رمزي “المص“ شروع مي گردد تعداد وقوع “الف“ 2572 مورد ، حرف “لام“ 1523 مورد ، حرف “ميم“ 165 و حرف “ص“ 98 مورد كه جمعاً عدد 5358 بدست مي آيد(282*19).
39- در سوره مريم (شماره 19) كه با حروف “كهيعص“ شروع مي شود ، تعداد حروف (كاف ، ها ، يا ، عين ، صاد) 798 مورد مي باشد (42*19).
40- در سوره شورا (شماره 42) كه با حروف “حم عسق “ شروع مي شود ، تعداد حروف (حا ، ميم ، عين، سين ، قاف ) 570 مورد مي باشد(30*19).
41- در سيزده سوره اي كه حرف “الف“ در لغت رمزي آنهاست (سوره هاي شماره 2 ، 3 ، 7 ، 10 ، 11 ، 12 ، 13 ، 14 ، 29 ، 30 ، 31 ، 32و15 ) جمع الف هاي موجود 17499 مورد مي باشد(921*19).
42- در سيزده سوره فوق الذكر جمع حروف “لام“ 1870 مورد مي باشد(620*19).
43- در هفده سوره اي كه حروف “ميم“ در لغت رمزي آنها ست (سوره هاي شماره 2 ، 3 ، 7 ، 13 ، 32 ، 26 ، 28 ، 29 ، 31 ، 30 ، 40 ، 41 ، 42 ، 43 ، 44 ، 45 ، 46 ) جمع حروف “ميم“ 8683 مورد مي باشد (457*19).
درتاريخ ، كتابي سراغ نداريم كه مانند قرآن طبق يك سيستم عددي تنظيم شده باشد بر اين حقيقت علاوه بر 43 بند پيشين ، موارد زير نيز گواه صادقي است:
الف: كلمه “الله“ 2698 مرتبه در قرآن تكرار شده كه مضربي از عدد 19 است (142 * 19 ) و تعداد حروف “بسم الله الرحمن الرحيم“ نيز 19 مورد مي باشد. مسئله جالب اينكه در سوره اخلاص بعد از “قل هو الله احد “ جمله “ الله الصمد“ آمده در صورتي كه اگر “هو الصمد“ مي آمد ، جمله صحيح بود. از نظر دسترو زباني بايد “هو “ مي آمد اما با اين حال “الله“ آمده است ، اگر بجاي “الله“ “هو“ مي آمد ، سيستم رياضي قران بهم مي ريخت و اين مسئله شباهت زيادي دارد به همان “اخوان“ و “قوم“ در سوره “ق“.
ب: مورد جالب ديگر در سوره مريم حروف مقطعه كهيعص مي باشد كه بصورت حروف آغازين آمده است ، اين حروف در سوره مريم ، بصورت جداگانه ، با اين تعداد بكار رفته اند: حرف “ك“ 137 مرتبه، حرف “ه“ 168 مرتبه ، حرف “ي“ 345 مرتبه ، حرف “ع“ 122 مرتبه، حرف ص“ 26 مرتبه. جمع اين ارقام به اين صورت است:
345+ 168+137+122+26= 897 كه مضروب عدد 19 مي باشد (42*19) يعني مجموع تكرار حروف پنجگانه (ك، ه ، ي ، ع ، ص،) سوره مريم (سوره شماره 19) علاوه بر آنكه برعدد 19 (تعداد حروف بسم الله الرحمن الرحيم ) قابل تقسيم است، بر عدد 14 (كه تعداد حروف مقطعه است) نيز قابل تقسيم مي باشد(798=57*14).
پ: در قرآن بعضي از كلمات با كلمه هاي ديگر كه از نظر معني با همديگر تناسب دارند يكسان به كار رفته اند. مثلاً :
1- كلمه “حيوه“ 145 بار با مشتقات آن در قرآن بكار رفته است و به همان تعداد (145 بار ) كلمه “موت يا مرگ“ با مشتقاتش بكار رفته است.
2- كلمه “دنيا “ 115 بار و كلمه “آخرت“ هم 115 بار بكار رفته است.
3- كلمه “ملائكه“ 88 بار در قرآن آمده است و كلمه “شياطين“ نيز به همان تعداد 88 بار بكار برده شده اند.
4-“حر“ يعني گرما 40 بار و كلمه “ برد“ يعني سرما نيز 40 بار بكار برده شده اند.
5- كلمه “مصائب“ 75 بار و كلمه “شكر“ نيز 75 بار
6- كلمه زكات 32 بار و كلمه “بركات“ نيز 32 بار .
7- كلمه “عقل“ ومشتقات آن 49 بار و كلمه “نور“ نيز با مشتقاتش 49 بار .
8- كلمه “يوم “ به معني روز و “شهر“ به معني ماه در قرآن به ترتيب 365 بار و 12 بار بكار رفته اند.
9- كلمه “رجل“ به معني مرد 24 بار و كلمه “امرأه “ به معني زن نيز 24 بار در قرآن بكار رفته اند.
10- كلمه “امام“ بصورت مفرد و جمع 12 بار در قرآن آمده است.
آيا اينها تصادفي است؟
ت: تفاوتهايي د رحدود يك ده هزارم. ضمن بررسي سوره مريم و زمر ديدم كه نسبت “درصد“ مجموع حروف ( ك، ه ، ي ، ع، ص) در هردو سوره مساوي است با اينكه بايد در سوره مريم بيش از هر سوره ديگر باشد زيرا اين حروف مقطعه فقط در آغاز سوره مريم قرار دارد. اما هنگاميكه محاسبات مربوط به نسبت گيري حروف دو سوره را از رقم سوم اعشار بالاتر بردم روشن شد كه نسبت مجموع اين حروف در سوره مريم يك ده هزارم (0001/0 ) بيش از سوره زمر است . اين تفاوتهاي جزئي راستي عجيب و حيرت آوراست.
نتيجه:
1- يك مؤلف هر قدر هم كه توانا باشد هر گز نمي تواند د رذهن خود حروف و اعدادي به اندازه معين بگيرد سپس از آنها مقالات و يا كتابي بنويسد كه همچون قرآن حتي شماره ها و حروف و كلمات آن نيز به اندازه و شمرده شده در آيد مثلاً حروف مقطعه “الم“ به ترتيب “الف“ بعد “ لام“ و سپس “ميم“ از ديگر حروف در سوره هاي مربوطه بيشتر باشد. از طرف ديگر تعداد حروف مقطعه 14 حرف باشد يعني درست نصف تعداد حروف الفباي عربي. اگر مشاهده كرديم انساني در مدت 23 سال با آن همه گرفتاري ؛ سخناني آورد كه نه تنها مضامين آنها حساب شده و از نظر لفظ و معني و محتوا در عاليترين صورت ممكن بود ؛ بلكه از نسبت رياضي و عددي حروف چنان دقيق و حساب شده بود كه نسبت هر يك از حروف الفبا در هريك از سخنان او يك نسبت دقيق رياضي دارد. آيا نمي فهميم كه كلام او از علم بي پايان پروردگار سرچشمه گرفته است؟
2- رسم الخط اصلي قرآن را حفظ كنيد. تمام محاسبات فوق در صورتي صحيح خواهد بود كه به رسم الخط اصلي و قديمي قرآن دست نزنيم مثلاً اسحق و زكوه و صلواه را به همين صورت بنويسيم نه بصورت اسحاق و زكات و صلاه . در غير اينصورت محاسبات ما بهم خواهد ريخت.
3- عدم تحريف قرآن. در قران مجيد حتي كلمه و حرفي كم و زياد نشده و الا بطور مسلم محاسبات كنوني روي قرآن فعلي صحيح از آب در نمي آمد و كلمات و حروف حساب شده نظام كنوني حروف قرآن را بكلي به هم مي ريخت. پس اين نشانه ديگري بر عدم كوچكترين تحريف در قرآن مجيد است.
حال فرموده پيامبر اسلام را ياد آوري مي كنم كه فرمود:
«عجائب و شگفتيهاي قرآن پايان ناپذير است و قرآن ظاهرش خوشايند و باطنش عميق است. عجائبش را نمي توان شمرد و غرائبش هرگز كهنه نشود مؤمن هرگاه قرآن بخواند بوي عطر مانندي از دهانش خارج شود.»
«اميدوارم خوانندگان گرامي در انجام وظيفه ديني و كتب ثواب اخروي و خشنودي پروردگار ، تاجايي كه مي توانند اين معجزه را نشر و گسترش دهند تا اعجاز قرآن بيش از پيش روشن گشته و اين كتاب شريف و گرانقدر از مظلوميت خارج و قانون زندگي واقعي گردد.
در پايان با تمام وجود و با فريادي بلند به امت اسلامي مي گويم اي ملت اسلامي قرآن را بخوانيد و عمل كنيد كه سعادت بشر در آن نهفته است.
يا دليل المتحيرين
در يازدهم سپتامبر 2001ميلادي چند هواپيما با برجهاي دوقلوي نيويورك در خيابان جرف هاربا طبقه 109 آن اصابت مي كند كه اين امر موجب بوجود آمدن تشنج هاي سياسي واقتصادي و اجتماعي شد و نشان داد بنيا نهاي چپاول و غارتگري سست و بي پايه مي باشد ؛ كه خداوند سبحان 1400 سال پيش توسط پيامبر خود در قرآن كريم به اين موضوع اشاره مي كند.
سوره توبه ؛ جزء 11 و سوره 9 قرآن كريم مي باشد. روز حا دثه : 11/9/2001
كلمه 2001 آن جرف هار مي باشد. محل برج : خيابان جرف هار
خداوند در آيه 109 سوره به خرابي بنا اشاره مي فرمايد. طبقه اصابت : ۱۰۹

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 خرداد1389ساعت 10:38 PM  توسط امین  | 

دنیای اسرار آمیز

 

نیبیرو و آنوناکی ها

 

آنوناکی ها

سلام خدمت همه دوستان

متن زیر ترجمه یک مقاله است که چند وقت پیش هنگام تحقیق بر روی آنوناکی ها و نیبیرو یافتم و بالاخره تصمیم گرفتم آن را ترجمه کرده و در وبلاگ قرار بدهم. دوستانی که روی آنوناکی ها و نیبیرو و سیاره ایکس تحقیقات انجام داده اند ُ متوجه می شوند که این متن با همه آنها فرق دارد و قصه ای دیگر را بیان می کند… و بسیار جالب توجه است :

Nibiru and the Anunnaki

نیبیرو و آنوناکی ها

(http://www.cyberspaceorbit.com/dm_report.html)

همانگونه که حوادث جهان بطور پیوسته آشکار می سازند، بیشتر و بیشتر شاهد زشتی برتری رفتار وحشیانه و تصاحب گرانه هستیم. حکمرانان ملل نیرومند تر خواسته خود را با زور بر ملل ضعیفتر تحمیل می کنند و هرچه بیشتر غیر منطقی و مصر تر می گردند.  کشورها نیروی بی نهایت ستمگرانه خود را دست به مانند نیروی اربابان بر بردگان به کار می گیرند.

تاریخ دوباره تکرار می شود:   روزی روزگاری نژادی برتر از بیگانگان و فضاییان وجود داشتند که مردم دوره باستان زمین آنها را به نام آنوناکی می نامیدند. بنا به دلایل بسیاری ، امروزه از قدرت آنوناکی ها تا حد زیادی کاسته شده است. این نژاد از موجودات عطش فراوانی برای غلبه بر دیگران و به بردگی کشاندن  آنها و گرفتن آنها زیر  سلطه خود دارند.

این گزارش من از داستان نیبیرو و آنوناکی ها ست :

در سالهای اخیر ، نوشته های فرضی و خیالی بسیاری در مورد سیاره ایکس – که به نیبیرو مشهور است – منتشر شده است. بیشتر این نوشته ها بر اساس کتاب زکاریا سیتچین ، به نام سیاره دوازدهم – قرار دارند. سیتچین به مانند داروین و ویلیکووسکی ، از تئوری های مربوطه خود استفاده می کند تا ادعای خود را ثابت نماید. سوالی که مطرح می شود این است : آیا نیبیرو واقعاٌ وجود دارد ؟ جواب به این سوال به طور یقین، بله است.

برخی بر این باورند که آنوناکی های نیبیرو بزودی مجدداٌ به زمین باز می گردند. آنها عقیده دارند که سیاره ایکس در ماه ژوئن یا می سال 2003 مدار 3600 ساله خود به دور خورشید ما را تکمیل می کند. آنها می ترسیدند که نزدیک شدن این سیاره موجب زلزله ها ، امواج خیزان و مدی ، سیل های شدید، قحطی ، بیماری ، انفجارات آتشفشانی  و حوادثی از این قبیل را روی زمین گردد. ترس آنها از این است که نزدیک شدن این سیاره خسارات جانی فراوانی بر اهالی زمین وارد خواهد نمود.

سیاره نیبیرو،  در فرهنگهای مختلف  اسامی بسیار دیگری نیز دارد  از جمله ، سیاره ایکس، سیاره دوازدهم ، ماردوک، پارادیس، مامن آسمانی ، و پادشاهی آسمانها و …. گرچه نیبیرو را سیاره دوازدهم خوانده اند، جالب اینست که این سیاره به منظومه شمسی ما تعلق ندارد. در حقیقت، سیاره ای است از یک منظومه شمسی دیگر که ستاره دیگری ، خورشید آن بوده و خاموش شده است. نیبیرو هرگز از زمین مرئی و قابل رویت نبوده اما ستاره ای که مرکز منظومه شمسی نیبیرو بوده است، از زمین قابل مشاهده بوده است. شکل مدار نیبیرو به آنانوکی ها این مزیت و برتری را بخشیده است که رصد خانه ای متحرک داشته باشند که از آن بتوانند بسیاری از سیارات دیگر نزدیک مدار خود را مشاهده کرده و مورد بررسی و مطالعه قرار بدهند.

انسانهای اولیه در سومر و بابل به ترتیب نام این سیاره ایکس را نیبیرو و ماردوک گذاشته بودند. گفته می شود که مردم بین النحرین فکر می کردند که نیبیرو دوازدهمین سیاه منظومه شمسی ماست و همان بهشتی است که خدواندگاران و خدایان آنها در آن اقامت داشته و از آن می آمدند.

نیبیرین ها ، مردم نیبیرو ، اغلب آنوناکی ، نفلیوم، الوهیوم ( معادل خدایان) ، و ماردوکی ها نامیدهن می شوند. من به آنها با نام آنوناکی اشاره می کنم ، زیرا سومری های آن زمان و برخی نیز در حال حاضر ، این نام را به کار گرفته و می گیرند. کلمه آنوناکی  به معنای : از آسمان بر زمین آمدگان  می باشد. در انجیل عهد عتیق ، این ملاقات کنندگان آسمانی و بهشتی ، آناکیم خوانده شده اند.

نیبیرو ، را نژادی از خزندگان اشغال کرده بودند و حکومت آن در دست کسانی بود از طبقه ممتاز اشرافی ، که به زبان عبری به آنها نفیلیم یعنی کسانی که از آسمانها به زمین آمده اند ، می گفتند. در آن زمان ، آنوناکی ها از نظر تکنولوژی ، نژاد فضایی بسیار پیشرفته ای بودند. در حقیقت تمدن آنها در زمان خود سرآمد دیگر تمدن ها ، و برترین بوده است. آنوناکی ها  خورشید سیاره خود  را زائوس “ZAOS می نامیدند.

آنوناکی ها نژادی جنگجو ، متخاصم و تسخیر کننده هستند.  آنها درنده و تندخو، اهریمنی و شرور، شهوانی ، غیر قابل اطمینان، تشنه به خون، مکار ، حسود و سلطه جو هستند. آنها بر کسانی که غلبه می کنند و تحت فرمان خود در می آورند و کسانی را که به بردگی می گیرند ، می خواهند که از بین دوشیزگان خود افرادی را قربانی کنند .

اگر بدترین صفات و ویژگی هایی را که در شیطان می توانید بدانید ، تصور کنید،  آن وقت به درستی یک آنوناکی را فهمیده و شناخته اید. آنها در امر کنترل فکر و ذهن متخصص هستند. همچنین تقریباٌ خیلی عالی   با سیستم ربا و حرام خواری و همچنین  رشد پول  اقتصاد را کنترل می کنند. آنها مهندسی ژنتیک گسترده ای را به انجام رسانیده و بین دیگر موجودات انجام داده اند، و نژادی  از خزندگان را پدید آوردند که خود آنوناکی ها به آنها دوکاز می گویند.

از دوکاز ها  برای سلطه گری بر و کنترل ساکنان نیبرو و دیگر نژادهای تحت سلطه خود  استفاده می کرده اند. پس ،  دوکازها ، از خزندگان  هستند.  انواع گوناگونی نیز بین این دسته از خزندگان وجود دارد. اربابان آنها ، نخبگان آنوناکی ، خود دوکاز نیستند و  به مانند  هر چیزی که با آنوناکی ها در ارتباط است ، ساختار طبقاتی آنها نامنصفانه و به دور از عدل ، و انعطاف ناپذیر می باشد.

این خزندگان یا دوکازها را اربابانشان یعنی نفیلیم ها یا الوهیم ها برای جنگ به میادین نبرد با دیگر نژادهای فضایی ، بعنوان جاسوس ، بادی گارد (محافظ) و نیروی پلیس بکار می گرفتند. بین خود آنوناکی ها نیز دسته ها و طبقات مختلفی وجود دارد. یکی از دشمنان سرسخت دوکاز ها خود را  پرس-سییرز  “Pers-sires”, می نامند ، گروهی از فضاییان که من لغت کرکس را برای آنها بکار می برم، البته نه به این دلیل که شبیه به کرکس هستند، آنطور که بعضی ها مدعی هستند. بلکه در حقیقت آنها اصلاٌ شبیه به هیچ چیزی نیستند. دلایل بسیار و مناسبی وجود دارد که من آنها را کرکس می نامم، و البته در اینجا وارد این بحث نمی شوم.

جالب این است که پرس-سییرز ها فقط دسته ای متفاوت از نژاد آنوناکی ها هستند. ولی ، دوکاز ها ( خزندگان) و پرس سییرز ها ( کرکس ها) همیشه تا به امروز سرسخت ترین و بدترین دشمنان یکدیگر بوده اند. خیلی از آنها در حال حاضر ، در موقعیت های سیاسی ، مالی ، علمی ، مذهبی ، قانونی ، پزشکی ( علی الخصوص در بانکهای خون ) ، سرگرمی ، نظامی ، ارضی و ملکی  ، تجاری و همینطور صنعت رواط جنسی  قرار دارند. بیشتر این فضاییان و بیگانگان خود به طور آگاهانه از منشاٌ فضایی خود خبر ندارند.

آنوناکی ها ، دارای بدن و خون هستند، و موجوداتی دوزیست می باشند با غروری وافر ، تکبر ، و امیال غیر قابل کنترل در برابر بزرگسالان  و کودکان  ( اجباری یا اختیاری) بوده و حرص بسیاری برای غلبه و کنترل بر دیگران دارند. نژاد جنگ دوست آنها عطش دائمی و سیراب نشدنی برای کنترل دیگر موجودات و سلطه بر دیگر نژادها و همینطور هم طبقات پایین تر خود دارند.

آنوناکی ها نظام های جنسی و قالب های ستم پیشه و پیچیده ای را طرح و اجرا کردند. آنها از زنان گریزان و بیزارند. به همین دلیل هم هست که پرستش مادر مقدس مردمان باستان زمین را که بر آنها هنگام فرود بر زمین غلبه کرده بودند، از میان برداشتند. مقاومت بسیاری در برابر حذف پرستش مادر مقدس انجام شد و آنوناکی ها برای فرهنگ های متفاوت با مادران مختلفی جایگزین کردند مانند مادر زمین ، مادر طبیعت، و بعدها تصور مادر مقدس را با نسبت نابجا و به دروغ او با صفات  شهوت ، کینه جویی، و حسادت خراب کردند و خدشه دار نمودند. تعبیر  کالی یکی از این صفات دروغ می باشد.

یک  تصادم بزرگ ،  بر  زمین و دیگر سیارات و اقمار منظومه شمسی ما  شدیدا خسارت وارد کرد. نیبیرو نیز در نتیجه این برخورد  و تصادم آسمانی دچار خسارت و آسیب شد. و به همین دلیل آنوناکی ها در جستجوی مکانی دائمی به زمین آمدند. آنها در جستجوی طلای فیزیکی به زمین نیامدند، آنگونه که سیتچین در فرضیه خود آورده است. عجیب اینکه ، طلا ، یک ماده معدنی طبیعی زمین نبوده است ، بنابراین آنها انتظارش را در زمین نداشته ان. همینطور هم برای این نیامده بودند تا از معادن طلا بهره برداری کنند و از آن به عنوان سپری برای محافظت از نیبیرو در برابر شرایط جوی نابودگر  استفاده کنند ( اگر هم منظورشان این بوده است ، در نجات دادن سیاره خود موفق نشدند زیرا سیاره شان نابود شد . ) در هر صورت، آنوناکی ها از یافتن طلا روی زمین خشنود شدند، زیرا آن را برای پیرایش و تزیینات بکار می بردند. آنها همچنین بردگان بسیاری با خود برای استخراج طلا آوردند، و از آنوناکی های طبقات پایین تر هم بدین منظور استفاده می کردند.

از آنجاییکه خانه آنها ، نیبیرو ، نابود شده بود، نخبگان آنوناکی  و مجموعه ای از حاضران مجبور به   انتقال شدند، در حالیکه تعداد کثیری از آنها در سفینه فضایی بزرگی ( که به مانند یک شهر می ماند، و به دور زمین می گردید) زندگی می کردند. تا آن زمان ، دیگر نژادهای آنوناکی در واقع در جهانهای مختلف تحت سلطه شان ، از جمله ، زمین ، مریخ و بقیه منظومه شمسی ما ، سکنی داده شده بودند.

آنها همچنین در سراسر منظومه های خوشه پروین و اسب بالدار پراکنده شدند. بنابراین مشخص است آنوناکی ها بسیار نیرومند هستند و بسیاری از آنها وحشت دارند. نخبگان و برگزیدگان آنوناکی و آن دسته از آنها که اجازه سفر داشتند، از سفینه اصلی شان  جدا شده و سوار بر فضاپیماهای کوچکتر برای دیدن زمین عازم شدند. آنها همچنین وسایل حمل و نقل طبقه تاجر خود را نیز برای مقاصد تجاری و نظامی به زمین فرستادند.  تجارت بین سیاره ای بردگان متداول و پر منفعت بود. تعجبی ندارد که مردم باستان از خدایانشان که مدعی بودند در آسمان زندگی می کنند، وحشت داشتند.

اکثر زمینی ها اکنون دیگر از نظر ژنتیکی و نمادی بخشی از تمدن فرا-سیاره ای آنوناکی ها هستند. در ادامه ، خواهید دید که به چه علت این را می گویم.

نخبگان آنوناکی نیبیرو  سازندگان ژنتیک و تکوین هستند که می دانند چگونه شکلهای مصنوعی و ساختگی زندگی را خلق کنند. آنها از روی نخوت و تکبر  سعی کردند نقش خدا را بازی کنند. تکنولوژی بسیار بالای آنها و قامت بلند و نیروی بسیار شان باعث شده بود که آنها از نظر  مردمان اولیه شکست ناپذیر تلقی گردند. بنابراین انسانهای اولیه آنها را خدایان نامیده و به پرستش آنها می پرداختند. به آنوناکی ها  گاهی اوقات با عناوین نوردیک (شمالی) یا بلوند ( مو بور) اشاره می شده است.  آنها قد بلند ، تنومند، پر انرژی و ورزشکار ، بوده و معمولاٌ چهره ای زیبا دارند. نماد موقعیت و قدرت آنها صفحه ای بالدار است که نشانگر ستاره خانه آنها ، زائوس ZAOS ی باشد. این برجستگان و نخبگان آنوناکی را بعدها الوهیم و نفلیم نامیدند. این نفلیم های اهریمنی را نباید با الوهیم های مقدس یا خلقت حقیقی و راستین اشتباه کرد.

نخبگان آنوناکی ( نفیلیم) ، مذاهب بسیاری خلق کردند تا بتوان آنها را به مانند خدایان پرستید. و این به آنها حس رضایت بزرگی می داد. آنوناکی ها با خراب کردن هر معنویتی که در مردم زمین می دیدند، مذاهب  را گسترش دادند. آنها مذهب را به مانند وسیله ای نیرومند برای کنترل مردم زمین بکار بردند. مذاهب مختلفی با اصولی که در جهت مخالف یکدیگر قرار داشتند ایجاد نمودند تا بتوانند عدم هماهنگی ، عدم اعتماد، سردرگمی ، جنگ و تکبر را بپرورانند.

آنوناکی ها وقتی که به زمین آمدند ، با خود از جهانهای دیگر موجوداتی آورده و آنها را با موجودات زمین تلفیق و ترکیب کردند. اندکی مدتی پس از ورود، آنها تا آنجا که می توانستند در همه جا پراکنده گشتند و  کنترل قسمتهایی از سیاره را مهندسی ژنتیکی خود در دست گرفتند. آنها با زور مردم را از محل های استقرار خود رانده و به بردگی کامل خود در آوردند. آنها از مردم بومی زمین برای آزمایش کنترل شده پرورش نسل بیولوژیکی استفاده می کردند. امروزه،  فضاییانی هستند که موجودات زمینی را به منظور تولید مثل های غیر جنسی ربوده و حیوانات را نیز ناقص می نمایند. بیشتر این حملات و ربودگی ها را باقی ماندگان آنوناکی انجام می دهند. – من این اصطلاح را برای اشاره به آوناکی هایی را که روزی زمین سرگردانند ، بکار می برم.

همانگونه که قبلاٌ گفته شد ، نخبگان آنوناکی مردم اولیه را که در زمین ساکن بودند، تحت اسارت و بردگی خود در آوردند. برخی مدعی هستند که مسیح دورگه ای بود از نیبیروها که این اشاره با بدجنسی این را می رساند که مسیح یک آنوناکی بوده است. این کاملاٌ غلط است. مسیح در حقیقت ، یک آواتار از نور است که به شکلی زمینی در آمد تا موجودات الهی خفته را در مورد منشا الهی حقیقی شان را  آگاه کرده و آنها را دوباره بیدار نماید.

در سفر پیدایش آیه   6:2-4 ، آنوناکی ها ( که بیشتر عهد عتیق را نگاشته اند) چنین آورده اند :  که فرزندان خدا (آنوناکی های مذکر) دختران انسانها را دیدند که زیبا بودند.  با این گفته ، آنها سعی داشتند نشان بدهند که پسران خداوند با اغوا و فریب به زمین کشانده شده و زنهای زمین آنها را خراب کردند.  در حقیقت ، زنهای زمینی در آن زمان خالص تر و پاکتر از مذکرها بوده و  جنس مذکر آنها را تقدیس می کرد زیرا معنویت هنوز نزدیکی به مادر مقدس را از دست نداده بود.

آنوناکی ها مجبور بودند اینرا وارونه جلوه بدهند به طوری که اینگونه به نظر برسد  زنها جنسی هستند که نباید به آنها اعتماد کرد ، و باید نژاد مذکر بر آنها ستم کند.  عبارت پسران خدا باعث شد با زنها به طور وحشتناکی رفتار شده و مورد ظلم و ستم و بد رفتاری قرار بگیرند و اینگونه مدل زن-بیزاری و زن-گریزانه برای انسانهای زمینی ایجاد شد تا از آن پیروی و تبعیت کنند. این برای آنوناکی ها خیلی حساس و مهم بود تا جنس خدا را از مادر به پدر تغییر دهند.

تعصب و افراز آنوناکی ها سبب شد زنان تحت انقیاد و بردگی مردان در آیند و با آنها در بسیاری از فرهنگ ها از جمله عرب ها ، آسیایی ها ، یهودی ها و جوامع غربی به مانند   “زیر  پا ” رفتار گردد. در اشعیا آیه    66:1 چنین آمده است :   پس اینگونه گفت خداوند ، که بهشت تخت پادشاهی من است و زمین زیر پای من قرار دارد.   در ایفیسیان آیه     5:22-24 پل ، که یک آنوناکی بود که به جسم زمینی در آمده بود ، چنین نوشته است :

” زنها خود را به شوهرانتان تسلیم کنید ، همانگونه که شوهرانتان خود را به خداوند تسلیم می کنند. زیرا شوهر   سر  زن خود است ، حتی  همانگونه که مسیح سر  کلیسا است و او ناجی جسم است. بنابراین ، همانگونه که کلیسا به مسیح تعلق دارد، پس بگذارید که زنها نیز در هر چیزی از آن شوهر خود باشند.”

بنابراین  طبق تعلیمات پل ، شوهران تخت سلطنتی و زنها زیر پایی آنها هستند.  در یک ضربت غاصبانه ، پل ، از سوی آنوناکی ها ، تمام زنهای مسیحی را به یک وضعیت پست تر می راند. خیلی از کلیساها تعالیم پل را با تعالیم مسیح برابر دانسته اند. این کفر است.

همانطور که واضح است آنوناکی ها قسمت بیشتر انجیل عهد تعیق را خود نوشته و همچنین آن را تحریف کرده اند ، اجازه بدهید اکنون ببینیم که چگونه در نوشته های موسی را ، که یکی از آتا های حلول یافته از جنس نور بود دست برده اند. در آیه شماره 24:7 مهاجرت بنی اسرائیل ، متنی دیده می شود که می گوید مردم باید به   قربانی خون مطیع و وفادار باشند. همینطور هم در آیات شماره 20 تا 27، موسی تصور می رفت که گفته باشد که مردم باید از  یوشع بن نون اطاعت کنند. دوباره در کتاب دوم تورات آیه   4:30 موسی به طوری فرضی به مردم خود دستور می دهد تا در برابر صدای خداوند در ناآرامی ها و روزهای بعدی مطیع و فرمانبردار باشند.

با اینحال دوباره آنوناکی ها عمداٌ گفته های موسی را در کتاب دوم تورات دست برده اند، جایی که گفته شده است فرد باید از خدا اطاعت کند یا :

همانگونه که ملت هایی که خداوند در برابر دیدگان شما نابود کرد، شما نیز نابود خواهید شد. زیرا شما در برابر صدای ارباب، خدای خود، فرمانبردار نخواهید بود.

اینها نمی تواند کلام حقیقی خداوند عشق باشد. اینها کلمات نمایندگان اصلی اهریمن هستند – یعنی آنوناکی ها. خداوند حقیقی هیچ قوم و ملت یا مردم یا هیچ چیزی را تنبیه نمی کند.

تنها جای دیگری که کلمات مطیع بودن و اطاعت کردن در انجیل عهد عتیق آمده است ، در ساموئیل دو آیه 22:25 است که می گوید  غریبه ها باید خود را به من تسلیم کنند. به محض اینکه می شنوند، باید از من اطاعت کنند.    به وضوح اینها کلمات اربابان بردگان می باشد – آنوناکی ها.

تنها در سه موقعیت است که کلمات اطاعت کردن و مطیع بودن در انجیل دیده می شود ، که به پل –آنوناکی ها – نسبت داده می گردد.

در  دو کوریانتیانس آیه 2:9 پل  پیروانش ( پیروان خود نه پیروان مسیح را) امر می کند تا در همه چیز از او اطاعت کنند.

ایفیسیان آیه 6:5 چنین آمده است : بندگان ، از آنها اطاعت کنید که آنها اربابان شما هستند ، با جسم و  با ترس و انزوا و لرزش دلهایتان ، همانند آنکه در برابر مسیح هستید. … آیا این ترسناک نیست ؟

آخرین جایی که کلمه اطاعت کردن در انجیل مسیحییان دیده می شود در تیتوس آیه  2:9 است که پل می گوید : بندگان را به اطاعت از اربابانشان ترغیب و تشویق کنید، و در هر چیز آنها را خشنود نمایید…

به وضوح پل تعلیمات مسیح را تحریف رکده و در اینکار ، خدای ترس و وحشت را بر سر قدرت بازگردانیده است.

قسمت های اصلی افسانه های  خلقت در سراسر جهان شبیه هستند. چرا اینگونه است ؟ دلیل آن این است که افسانه های گوناگون خلقت را آنوناکی ها  در سفرهای  خود به سراسر جهان ، پراکنده می نمودند.  مذاهب را آنوناکی ها بنا کردند تا بواسطه آن جمعیتها را کنترل کنند و آنها افسانه های خلقت گوناگونی ایجاد کردند. این مذاهب بر اساس عشق نیستند بلکه اساس آنها بر ترس قرار دارد.

آنوناکی ها هر جا که رفتند و تسخیر و تصرف کردند، مردمش را در جوامعی متراکم اسیر می ساختند تا بتوانند هر چه بهتر آنها را وادار به کار کرده و آنها را از نظر جسمی ، احساسی ، فکری ، روحی ، و اقتصادی ،-بمانند بردگان – کنترل کنند. روش آنها در کنترل ، القا کردن ترس و جاهل و نادان نگهداشتن مردم است. این الگوها امروزه هنوز هم وجود دارند. بنابراین ، در یک معنا، انسانها قبلاٌ بردگان آنوناکی ها بودند، و هنوز هم هستند.

آنوناکی ها بودند که آراستن بدن با جواهرات را ارائه دادند. آنها سلیقه های بسیار گرانقیمتی را تقدیم می کردند که مردم را به سوی بردگی اقتصادی براند. آنها بودند که تعدد زوجات و چند همسری ، زنای با محارم ، و میل جنسی به کودکان را که نشانه های خود آنوناکی هاست ، رواج دادند. چنین صفاتی را در فرهنگهای گوناگون ، از جمله تبار پادشاهان باستانی مصر و بزرگان خاندانها در انجیل عهد عتیق  که دنباله روی فرامین آنوناکی ها بودند، مشهود است.

در این عصر پیشرفته تکنولوژی ، ما از خیلی جهات برده هستیم : برده جوامع مدرن، دولتها، نظام های اقتصادی ، مذاهب ، سنن و عقاید و  رسوم و …. . اما از همه مهم تر ما برده این حقیقت مجازی هستیم ، که زیرکی و مکاری و دروغ آن و شبیه سازی و تظاهر و وانمود آن از قلمروهای الهی ، چشمان ما را نابینا ساخته است.

آنوناکی ها برای اولین بار حدود پانصد هزار سال قبل به زمین آمدند. اما پیش از آن خوشه پروین و مریخ و خیلی جهان های دیگر را تصرف کرده بودند.

پس از تلاشهای بسیاری ، اولین موج از مهندسی ژنتیک موفقیت آمیز در زمین حدود سیصد هزار سال قبل روی داد. آنوناکی ها خیلی از نژادهای دیگر را که قبلاٌ فتح کرده بودند  را آورده و در زمین  جای داده بودند. آنها همچنین نزاد خاصی را که نژاد زنان نامیده می شد ربوده و به زمین آوردند. این نژاد از زنان از سو رفتار و ستم های آنوناکی ها رنج بسیاری دید. نژادهای بیگانه گوناگون از جهانهای مختلف به زمین آورده شده تا در خدمت و بردگی نخبگان آنوناکی قرار بگیرند. آنوناکی ها همچنین فضاییان دیگر را نیز از دیگر جهانها ربوده و به عنوان برده با خود بدینجا آوردند. برخی از آنها بخاطر کار سخت ، برخی به عنوان سرباز و غیره  فروخته می شدند.

طی این مهندسی ژنتیکی ، زنها از نظر فیزیکی ، قدرت، و سرعت از مردان ضعیف تر بوده و در درجه پایین تری قرار داشتند. در  مشاغلی که نیرو و سرعت هم  دخالتی ندارد، مانند روحانیت ، قانون، داروسازی ، سیاست، تجارت، علوم ، و … زنها در شرایط بدی هستند و موانع بسیاری بر سر راه آنها قرار دارد. این تاثیر  و نفوذ آنوناکی ها را که از زنها بیزار هستند، نشان می دهد. جدای از مهندسی ژنتیک بر روی انسانها، کارهای مشابهی نیز روی گونه های مختلف از جمله پرندگان، خزندگان، ماهی ها، درندگان و گیاهان صورت گرفته است. آنوناکی ها همچنین وحشی گری و درنده خویی را رواج می دهند. آنها هیولاهایی ساختند که  برخی از آنها افسانه ای هستند، برخی نیمه انسان نیمه حیوان، و بقیه نیمی پرنده یا نیمی ماهی و نیمه دیگر انسان .

داستان سفر پیدایش را تمدن هایی که توسط آنوناکی ها دوباره آغاز شده بودند، را خلق کرده و ثبت نموده اند. سومری ها بین آنها از اولین کسانی بودند که روند ثبت و نگاشتن روی لوح ها را آغاز کردند وتاریخ آنوناکی ها را روی زمین بر طبق آنچه که خود آنوناکی ها دیکته می کردند ، ثبت می نمودند.

تمدن پیشرفته سومری ها طی هزاران هزار سال رشد نکرده بود. در عوض  تقریباٌ بلافاصله  با معرفی نمادهای گوناگون تمدن توسط آنوناکی ها ، مانند سیستم قانونی ، نظم اجتماعی ، مدلهای اقتصادی ، مذاهب،  علوم، ریاضایات ، وزنها و اندازه ها ، نوشتن، ادبیات، آهنگ، هنرهای عملی ، کیهان شناسی ، نقاشی ، مجسمه سازی ، ستاره شناسی ، طالع بینی ، دارو سازی ، پرورش دام، پرورش گیاهان، هومیوپاتی ، مهارت های پخت غذا ، سرگرمی . و غیره  ، لباس تمدن را به تن کرد. سومری ها تمدنی گشتند که دیگر جوامع عقب مانده به آنها غبطه خورده و از آنها می ترسیدند.

حدود سی و پنج هزار سال قبل ، انسان  کرا-ماگنونی زمین را از انسان نیاندرتالی گرفت. نخبگان آنوناکی پس از اینکه استفاده شان از نیاندرتال ها به عنوان نمونه های آزمایش های ژنتیکی شان  تمام شد ، تمام آنها را به قتل رساندند. نتیجه موج دوم مهندسی ژنتیک میمون های عاقل بودند. این موج دوم به میمونهای عاقل اجازه می داد تا با آنوناکی های عادی تلفیق یابند .

با گذشت زمان اوضاع از کنترل خارج شد ، تعداد هیولاها بسیار زیاد شده و نیمه انسان-نیمه حیوانها دیوانه گشتند . در دوران اوچ خوشبختی و سعادت آتلانتیس، سفر فضایی نیز برای طبقات ممتاز فراهم بود. بردگان آتلانتیس  با پیشرفت  بیشتر و بیشتر ، شروع کردند به سرپیچی از خدایانشان – یعنی از نخبگان آنوناکی. این امر موجب نگرانی اربابان آنها شد. بنابراین تصمیم بر  این شد که آتلانتیس را نابود کنند. برخی از نخبگان آنوناکی و برگزیدگانشان در سفینه های عظیم از زمین به سیارات دیگر مانند مریخ و حتی به منظومه های دیگر گریختند. اکثر آنوناکی ها جا ماندند. با ایجاد سیل بر زمین، نخبگان آنوناکی ، آتلانتیس را نابود کرده و به طور کامل از بین بردند، به این امید که تمام بقایای آنوناکی و بقیه ساکنان زمین هم همراه آتلانتیس از بین رفته باشند.

ولی ، برخی از بردگان آنوناکی از طرحهای نخبگان آنوناکی برای از بین بردن آتلانتیس خبردار شده بودند.

برخی از این بردگان توانستند پیش از نابودی آتلانتیس فرار کنند ، و آنها با خود ، دانش، صنایع ، تکنولوژی ، نوشته ها ، سلاحها، و فرهنگ آتلانتیس را به اقصی نقاط زمین بردند.

دلیل دیگری که نخبگان آنوناکی تصمیم گرفتند آتلانتیس را نابود کنند ، این بود که آنها تحت فشار شدیدی از بررسی و تحقیقات آتاس ها ( نجات دهندگان آمیبی از جنس که به مانند گشتهای فضایی می باشند) قرار داشتند. باقی ماندگان آنوناکی که از آتلانتیس گریخته بودند، شروع به ساختن تمدنهایی کردند که ما الان با نامهای آزتک، اینکا ، مایا ها ، و از همه مهمتر مصر باستان، می شناسیم. امروزه نیز آنوناکی های زیادی روی زمین قرار دارند. برخی از آنها از نسل های نجات یافتگان آتلانتیس باشند که قبل از نابودی آن ، فرار کرده بودند.

بعد از نابودی آتلانتیس، سومین موج از مهندسی ژنتیک را طبقه بالا باقی ماندگان آنوناکی در حدود بیست هزار سال قبل صورت گرفت. گروهی از آنوناکی ها  با بکار گیری کار اجباری از انسانهای بسیار و استفاده از تکنولوژی پیشرفته اهرام را ساختند. این مکانها بعنوان مکان فرود و پرواز سفینه های فضایی برای طبقه ممتاز  باقی ماندگان آنوناکی  استفاده می شدند.

مصری های باستان که اهرام بزرگ و ابوالهول را ساختند نیز خود از آنوناکی های نجات یافته از آتلانتیس بودند که نخبگان آنوناکی قصد داشتند هنگام نابودی آتلانتیس ، آنها را هم از بین ببرند. وقتی که  آنوناکی ها بعد از نابودی آتلانتیس به زمین برگشتند، فرهنگ های آنوناکی های بازمانده را دیدند.

فرمانروایان و پادشاهان فرهنگهای گوناگون معمولاٌ توسط نخبگان آنوناکی برگزیده می شدند. وقتی که نخبگان آنوناکی فرار کردند و بازماندگان آنها قدرت را در دست گرفتند، این الگوی تعیین پادشاهی ها را اقتباس کردند. به همین دلیل است که خیلی از فرهنگ ها از جمله چینی ، ژاپنی ، مصری و اروپای غربی از دستور پادشاهانی که به حق الهی داشتند، پیروی می کردند.

هزاران سال قبل ، هنگامی که نخبگان آنوناکی به زمین برگشتند و قصد داشتند تا دوباره تسلط زمین را به دست آورند، از اینکه فرهنگهای شکوفا شده بازماندگان آنوناکی را می دیدند، شگفت زده شدند. این آنها را خیلی نگران کرد زیرا فکر می کردند که کنترل زمین از دست آنها خارج شده و در دست بردگان سابق آنها افتاده است.

نخبگان آنوناکی  در عین نومیدی ، سعی کردند که دوباره کنترل زمین را به دست آورند. آنها این کار را با ایجاد طوفان و سیل عظیمی انجام دادند که بطرز فجیعی تقریباٌ تمام آثار فرهنگ های پیشتر را نابود کرد. تنها بناهایی مانند ابوالهول، اهرام، زیگورات ها ( برجهای بلند)  و … از این سیل در امان ماندند. تقریباٌ تمام دیگر بناهای بزرگ جهان به دستور نخبگان آنوناکی ، یا بعد از آنها ، بازماندگان آنوناکی ساخته شده اند.

نخبگان آنوناکی که دیگر می ترسیدند دوباره بعد از این طوفان و سیل عظیم ، از بازماندگان آنوناکی ها کسانی باز هم مانده باشند که دوباره به سرعت بتوانند آن تمدن را بازسازی کنند، بخصوص در مصر ، آنوناکی ها ریسک خطرناکی را پذیرفتند و قسمتی از زمین را انتخاب کردند که در آن می توانستند فوراٌ  تمدنی را ایجاد کنند که از هر قبیله دیگر در زمین در آن زمان برتر می نمود.  این طرح فوری در سومر به انجام رسید.

سومریه با توجه به وضعیت اضطراری آن زمان ، تقریباٌ بلافاصله رشد و توسعه یافت. قدرت و نفوذ نخبگان آنوناکی که از دست آنها خارج شده و در دستان بازماندگان آتلانتیس قرار گرفته بود ، از بین تمام نقاط زمین ، بیشتر در مصر و آمریکا مستقر بودند. این بازماندگان آنوناکی تمدنهای مصر ، آزتک و مایا و اینکا را رشد و توسعه داده و اگر به حال خود گذاشته می شدند با همان وسایل و ابزار و دانش خود می توانستند سلطه و برتری را بدست آورند. بنابراین نخبگان آنوناکی که تصمیم گرفتند تمدنی عالی و بسیار کامل با زبان نوشتاری و ثبت سوابق در سومر ایجاد کنند، ریسک بالایی را مرتکب شدند.

در این جا بود ، که نیرومند ترین آتاس نور به پیش آمد و تعداد زیادی از نخبگان آنوناکی را دستگیر کرد. خیلی از نخبگان آنوناکی با اینحال از زمین دوباره سوار بر سفینه های خود گریختند و به منظومه های خوشه پروین و اسب بالدار بازگشتند. آن نخبگان آنوناکی که زمانی مغرور و متکبر و نیرومند بودند، حالا چیزی نیستند جز فراریان ترسویی که خود را پنهان می کنند.

داستان سفر پیدایش برای کنترل مردم و وادار کردن آنها به پرستش نخبگان آنوناکی با عنوان خدایان از آسمان استفاده می شد.  داستان سفر پیدایش داستان خلقت الهی حقیقی و راستین نیست.  داستان سفر پیدایش در حقیقت ، در مقایسه با طرح موجودات ، بسیار جدید می نماید، پس چطور می تواند داستان خلقت باشد ؟

آن زمان که نخبگان آنوناکی برای اولین بار کنترل قسمتی از زمین را به دست گرفتند ، گروههای کثیری از نژادهای بیگانگان و فضایی ها و ساکنان زمین در زمین وجود داشتند. نبردهایی بین گروههای مختلف قدرتمند در گرفت اما نخبگان آنوناکی از آنها بسیار قوی تر بودند. لوح های سومری ها  حوادث و رویدادهای به اصطلاح منشا انسان وخلقت را ثبت کرده است که در حقیقت حوادث و رخ دادهای آغاز آخرین تجمع نخبگان آنوناکی بر زمین بوده است. این فاتحان خود لوحه ها را نگاشته اند. بنابراین ، آنچه را که سومری ها در لوحه های خود آورده اند ، توسط به اصطلاح خدایانشان دیکته شده و در جهت منفعت خود آنها بوده است.

عهد عتیق به یهوه  ( نام خدا در میان قوم اسراییل) تقدیم شده است. این منشا مذکر را دارد زیرا آنوناکی ها بی نهایت از پرستش مادر مقدس نگران بوده و می خواستند هیچ نامی از او برده نشود.  انجیل عهد عتیق حضور آنوناکی های بسیاری (خدایان) را روی زمین در زمانهای نخستین تایید می کند. داستان سفر پیدایش در مورد گسترش نژاد بشر از نسلهای آدم و حوا است و قصه نجات و رهایی از طلسم الهی پیش از طوفان است.

در متون سومری ها ، از مردم –شم- سام ( فرزند بزرگ نوح نبی) سخن گفته شده است. شم / سام به معنای سفینه فضایی می باشد. آنوناکی ها مردم شم بودند، و آنها به زمین آمدند و با زمینی های اولیه جفت گیری نمودند. این چیزی است که در داستان پیدایش آمده است.

نخبگان آنوناکی فرهنگ و تمدن جدید و بسیار پیشرفته ای را در بابل آغاز کردند. به مانند همیشه ، آنها تمدنها و فرهنگ ها را نابود کرده و مردم آنها را هرگاه که از کنترل خارج می شدند از بین می بردند و در جای دیگر ، کار را دوباره شروع می کردند.

امروزه، بازماندگان آنوناکی قصد دارند که دوباره شکوه دوران از دست رفته را که زمانی نخبگان آنوناکی قدرت و سلطه کامل بر زمین را داشتند ، دوباره به دست آورند. آنها نقشه دارند تا دوباره جهان را آغاز کنند. بازماندگان آنوناکی ، با کمک انسانها و همینطور هم آنوناکی هایی که به کالبد انسانی در آمده اند ، خطوط راه آهن و انبار مهمات و سنگرهای زیرزمینی بزرگی ساخته اند که بخشی از ساختار شان برای این است که آنها و کادر همراهانشان از فاجعه ای که گمان می کنند نخبگان آنوناکی برای زمین طرح ریزی کرده اند ، در امان بمانند.  آنها نمی توانند در سفینه های خود این سیاره را ترک کنند زیرا پس از اینکه نخبگان آنوناکی با تمام سفینه های بسیار پیشرفته خود از اینجا گریختند، برای این بازماندگان منابع زیادی باقی نمانده است.

بازماندگان آنوناکی فکر می کنند که می توانند افراد خود را انتخاب کنند ( درست همانگونه که اربابان آنها می کردند ) و با آنها در سنگرهای زیر زمین طی زمان فاجعه پناه بگیرند. آنها در نظر دارند که کل پادگانی از بردگان را زیر زمین جمع کنند. این بردگان شامل سربازان، افراد پلیس، آتش نشان ها ، آشپزها، سرگرم کنندگان، متخصصین آرایش و زیبایی، پزشکان، دانشمندان، و غیره می شوند. و در آخر ، آنها را به مانند قبل روی زمین به کار می گیرند. از همه مهمتر اینکه ، آنها نسل جدیدی را برای سکونت در زمین پرورش خواهند داد. جمعیت زمین طوری برنامه ریزی می گردند که این سیناریو زیر زمینی را که در فیلمهایی مانند تصادم عمیق دیده می شود ، بپذیرند. این آنوناکی ها فکر می کنند که اربابانشان، نخبگان آنوناکی به مانند گذشته باز می گردند، و همینطور هم فکر می کنند که با کارهایی که برای تحت نفوذ و کنترل درآوردن زمین کرده اند، موجبات خوشحالی آنها را فراهم خواهند نمود.

اما نقشه بازماندگان آنوناکی خنثی شده است. میل و نقشه اهریمنی آنها برای نابود کردن بیشتر زندگی و تمدن بر سطح زمین با شکست روبرو خواهد شد. و بعد ، آنها انتظار خواهند داشت که تنها اندکی از نجات یافتگان در زمین باقی مانده باشند که آنها را هم براحتی می توانند با سلاحها، تکنولوژی و نیروی نظامی که در پناهگاههای زیرزمینی ایمن طی فاجعه نگهداشته اند، براحتی تحت کنترل در آورند. آنها امیدوارند که اربابانشان دوباره با آنها تمام تمدن ها را بازسازی کرده و کسانی را باقی بگذارند که قصد دارند برده خود کنند.

افراد منتخب برای ادامه کار در تمدنهای جدیدشان انسانها و تجمعاتی هستند که به طرز خاصی دارای ویژگی اطاعت کورکورانه می باشند. آنها فکر می کنند که اربابان آنها یکبار دیگر خدایان اصلی جهان می گردند.

بازماندگان آنوناکی ها حالا در میان ما هستند. آنها اربابان دست نشانده کنونی هستند که جهان را کنترل و تحریف می کنند. در حال حاضر تولید مثل های انسانها، حیوانات و گیاهخان از فعالیتهای عمده این بیگانگان در بین ماست.

این برنامه و طرح شیطانی در نظر عموم مردم شناخته شده نیست و رهبران جهان و نور چشمی های آنها کاملاٌ این مسئله را انکار خواهند نمود. بنابراین ، مدت بسیار بسیار زیادی است که زمین را بردگان اداره می کرده اند.

آنوناکی های روی زمین منتظر نیروی های تقویتی از اربابان خود هستند ، همان نخبگان آنوناکی که به   هنگامی که آتاها  آنها را تعقیب می کردند   آنها به طور موقت مجبور به ترک منظومه شمسی شدند. ولی این نیروهای تقویتی الان به زمین باز نمی گردند زیرا آتاها مانع تمدید قوای آنها شده اند ، و اینگونه است که آنوناکی های روی زمین گیر افتاده اند.

رزمناو های خورشیدی که اخیراٌ شناخته شده اند برخی از تیم و گروه نجات نور هستند. آنها از منشا اریدانیان هایی که قبلاٌ برخی تصور می کردند نیستند. رزمناو های خورشیدی در حالت آماده باش هستند زیرا نور پیش بینی می کند که نخبگان آنوناکی دیگر بار سعی می کنند تا به زمین باز گردند و باعث فاجعه روی زمین گردند و دوباره باقی ماندگان خود روی زمین را آماده سازند. ولی ، اگر هر آنوناکی که سعی کند به زمین بیاید با نیروهای شکست ناپذیر نور مواجه خواهد شد.

بازماندگان آنوناکی ها اکنون از پاکسازی زمین از طرقی مانند گرم شدن کره زمین ، آتشفشانها، آتشها، جنگها و … دچار سر در گمی شده اند. آنها فکر می کنند که اینها علائم بازگشت نخبگان آنوناکی به زمین می باشد.  ولی تدریجاٌ دارند تردید می یابند در این مورد که اربابانشان نمی توانند از سپر و حفاظ ایمنی نور عبور کنند و اینگونه است که بازماندگان آنوناکی تا حدی دچار وحشت شده اند که رهبران جهان اکنون بی منطق گشته اند.

در حال حاضر کسانی هستند که توسط برنامه ریزی بازماندگان آنوناکی ها چیزهایی می گویند به مانند اینکه زمین یک زندان است اما می توان آن را به بهشت تبدیل ساخت. آنوناکی ها در جسم انسان حلول یافته اند. برخی نیز در اثیر هستند. آنوناکی ها نفوذ و تاثیر بسیاری نیز بر جهان اثیری دارند. بسیاری از پیغام هایی که امروزه کانالیزه می گردند پیامهایی فریب دهنده از سوی آنوناکی ها هستند.

نور منتظر این زمان بوده است تا عمل کند. نجات نهایی تمام موجودات ماندنی نور از تمام سطوح و از تمام انواع آگاهی هایی که در این بعد اهریمنی گیر افتاده اند

www.andromeda2012.blogfa.com

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 خرداد1389ساعت 10:26 PM  توسط امین  | 

تمدن زيرزميني عجيب

یک پدیده غیر عادی که آمیخته با روایات عجیب و غریب محلی بود , باعث شد تا توجه دانشمندان روسی را به سوی یک چاه بی انتها در جمهوری” آذربایجان ” جلب نماید . دیواره آن چاه نور آبی رنگ مبهمی را انتشار می داد و صداهای عجیب و غریب زوزه یا سوت مانند از داخل آن به گوش می رسید .

آنطور که دانشمندان پی بردند هیچ چیز غیر عادی در آنجا وجود نداشت . تعدادی از محققان تا عمق معینی از چاه پائین رفتند و در همان حال تعدادی نیز شکافها و سوراخ های اطراف آن محل را مورد کاوش قرار دادند تا ببینند ارتباطی بین آنها وجود دارد یا نه , و بیش از آنچه انتظار داشتند یافتند . شبکه عظیمی از تونلهای زیر زمینی که بعدا” معلوم گردید با تونل های زیر زمینی ” گرجستان ” و ” قزاقستان ” نیز مربوط می باشند . ابتدا چنین تصور شد که آنها متعلق به عصر ماقبل تاریخ است, زیرا در نزدیکی مدخل آنجا استخوانهای انسانها و نقاشیها و خطوط نوشتاری مشاهده شد . اما تحقیقات بیشتر معلوم کرد که استخوانها خیلی جدیدتر از خطوط و نقاشی هاست . همچنین معلوم گردید که اکثر تونلها به غارهایی که در کنار کوه کنده بودند منتهی می شود .

این تونلها نیز با سنگ ملاط آهک مسدود شده و مانع کاوش مناسب می شد . با وجود اینها تشکیل یک سیستم عریض قابل تردد را می داد که بعضی ها دایره ای ( چهارسو یا محل تلاقی چندین معبر ) و بعضی ها به صورت دالانهای کوتاه بن بست بودند و در سرتاسر آن چاه ها , کانالهایی آنقدر باریک وجود داشت که حتی یک کودک هم نمی توانست از داخل آن عبور نماید . یکی از تونلهای بزرگ آن که قابل تردد بود , بعد از مسافت قابل ملاحظه ای به یک هال وسیع زیر زمینی منتهی شد که بیش از 22 متر ارتفاع داشت . کاملا واضح بود که آنجا حاصل کار موجودات با تمدن بوده است , اما برای چه منظوری ساخته شده است ؟! تاکنون هیچ پاسخی وایده ای برای آن یافت نشده است . شاید پاسخ به این سئوال در داخل تونلهایی که مسدود شده اند نهفته باشد .

اما در مورد هدف کندن این تونلها ، دانشمندان روسی عقیده دارند که آنها بخشی از یک شبکه عظیم هستند که به طرف ایران کشیده شده است و شاید هم به تونلهای جدیدی که بعدها در نزدیکی ” آمودریا ” ( واقع در ترکمنستان و در نزدیکی افغانستان ) کشف شده اند وصل باشند و حتی امکان دارد به دخمه های پیچ در پیچ زیر زمینی مرکز و غرب چین و تبت و مغولستان متصل باشند . بعضی از آن تونلها در سالهای 1920 و 1921 توسط ” اوزندو وسکس ” که یک کاوشگر روسی بود کشف شدند , خود وی عقیده داشت که مردم آن سامان از وحشت تهاجم و قتل و غارت مغولها که تحت رهبری چنگیزخان همه جا را به خاک و خون کشیدند ، کنده شده است تا بتوانند در داخل آنها مخفی شوند .

در این رابطه شرق شناس معروف ” نیکولاس روزیخ ” عقیده دارد که در جایی در آسیا یک امپراطوری عظیم زیر زمینی وجود داشت که ” شمبهالا ” نام داشت و از نسل آنها یک ناجی جدید بشریت به صورت پهلوان ” میترییا ” ظهور خواهد نمود . روحانیان تبتی عقیده دارند که آن تونلها پادگان امنی بوده و حتی آخرین آنها پناهندگان زیادی را از یک فاجعه عظیم نجات داده است . روایت می شود که آن مردم ناشناخته در داخل آن تونلها به یک منبع انرژی دست یافته بودند , که گویا جانشین انرژی خورشیدی بوده است . یعنی باعث رشد گیاهان و افزایش طول عمر انسانها می شده است . و گمان می رود که نور مهتابی سبز رنگی را منتشر می کرده است .

باز هم نکته عجیبی که وجود دارد این است که چنین عقیده ای در افسانه های آمریکا نیز وجود دارد . روایت است که یک کاوشگر در دل جنگلهای آمازون دخمه تو در توی زیر زمینی را کشف کرده بود که از طریق یک فروغ جاویدان روشنایی اخذ می کرده است . آن کاوشگر در اثر حمله یک عنکبوت غول پیکر با عجله به بیرون فرار کرده بود , ولی در حین فرار شبح انسانهایی را مشاهده کرده بود که در انتهای آن دخمه در حال تردد بوده اند .

بازماندگان ” اینکا ” ها افسانه هولناکی درباره اجداد خود نقل می کنند . طبق گفته آنها اجدادشان در دل کوه ها مسکن گزیده بودند و به ندرت از آنجا بیرون آمده و در زیر نور ستارگان قدم می زده اند . طبق گفته ” تام ویلسن ” که از متخصصین نسل سرخپوستان در کالیفرنیا می باشد , تعریف می کند که دست نوشته پدربزرگ خود را که حدود 90 سال قبل زندگی می کرده و هیچگونه اطلاعی از حکایات آمریکای جنوبی نداشته را پیدا کرده ؛ پدر بزرگ او در آن دست نوشته اشاره کرده که بر حسب اتفاق یک شهر عظیم زیرزمینی را یافته و خودش برای مدتی در میان مردمان عجیب آنجا که لباسی از جنس شبیه چرم ، اما نه خود چرم به تن داشتند و به زبان غریبی تکلم می نمودند و غذاهای غیر طبیعی مصرف می کرده اند را بچشم دیده و چند روزی در میان آنها به سر برده بود . آیا انها باقی مانده های مردمی هستند که دارای عمر جاویدانند ؟ البته آن قبیل از دانشمندان که به موضوعات فوق طبیعی معتقدند ، بلافاصله به این سئوال پاسخ مثبت خواهند داد , اما باید با احتیاط با این موضوع برخورد نمائیم .

در حدود سالهای 1899 تا 1900 یک جوینده طلا به نام ” وایت اژلومان” به یک گورستان زیرزمینی دست یافت . این گورستان عجیب تا امروز بسیاری از محققان و دانشمندان را در بهت و حیرت عجیبی فرو برده است . در این گورستان زیر زمینی که در سالن وسیع آن صدها جسد به حال طبیعی وجود داشت که بعضی از آنها در روی صندلی های سنگی لمیده و بعضی دیگر نیز در حالات طبیعی در اطراف سالن نشسته بودند . حالات آنها طوری بود که انگار مرگ آنها را ناگهان غافلگیر نموده , و در حالت بی خبری به طور ناگهانی قالب تهی کرده بودند . این اجساد نیز لباسی از جنس شبیه چرم به تن داشتند و داخل آن مکان زیرزمینی نیز به وسیله یک نور سبزرنگ روشن بوده است و در اطراف و کنار آن اجساد تندیسهای بزرگ طلائی که در زیر نور می درخشیدند ، بچشم می خورد . طبق بررسی های به عمل آمده تمام اجساد در یک لحظه معین جان سپرده بودند ، متاسفانه دانشمندان نتوانستند علت مرگ دست جمعی آنها را بفهمند . آیا آنها با انرژِی که علم امروز از درک آن عاجز است جان باخته اند ؟!

سرخپوستان آپاچی از تونلهای بین سرزمین خود و شهر افسانه ای ” تایاهواناکو ” داستانهایی تعریف می کنند و ادعا می کنند که بعضی از اجداد آنها از ترس جنگجویان قبایل دیگر به داخل آن تونلها پناه برده و سالها در داخل آنجا به جلو رفته و به آمریکای جنوبی رسیده بودند . شاید این گونه روایات را که آپاچی ها تعریف می کنند را با دیده شک و تردید بنگریم . ولی وقتی می شنویم که روسای آنها این موضوع
را تائید می کنند و می گویند که تونلها به وسیله اشعه مرگباری که ” صخره زنده ” را منهدم می کرد , کنده شده است ، دچار شگفتی می شویم . آنها می افزایند که عاملان آن اشعه موجوداتی هستند که در نزدیکی ستارگان زندگی می کنند !

نکته پیچیده دیگر وجود چاهی در ” پالنگ ” می باشد . این چاه که عمقی معادل 70 متر دارد در نزدیکی معابد مایا می باشد . با بررسی های به عمل آمده در این چاه آنها وقتی در عمق 45 متری به آب رسیدند و چیزی معادل 30 متر از این چاه درآاب کنده شده است ! باور نکردنی است چون برای چنین چاهی باید ابتدا پمپی آب داخل چاه را بسرعت به بیرون بیاورد تا مقنّی بتواند در آب چاه را حفر کند . نکته دوم پمپی دیگر باید هوا را از بیرون به داخل چاه هدایت کند . حال آن دستگاهها با چه انرژی کار می کردند ؟ خود معمای دیگری
می باشد !

وقتی مجددا” به موضوعات مربوط به آسیا بر می گردیم , پی می بریم که علاوه بر افسانه امپراطوری ” شمبهالا ” یک امپراطوری اسرار آمیز زیر زمینی دیگر به نام ” اگارتی ” ، ” اگارتا ” یا ” اقارتی ” در یک پناهگاه امن مرکزی که در یک جایی نزدیک در زیر کوههای هیمالیا قرار دارد وجود داشته است . طبق ادعای پرفسور ” اوزند ووسکی ” این مرکز با فرهنگ و تمدن انسانی حداقل در 60.000 سال قبل پایه گذاری شده بود . بعضی از روایات مربوط به وجود آنها خیلی خیلی تخیلی هستند و ارزش وقت تلف کردن را ندارند و از طرف دیگر هر از چندگاه یک بار شارلاتانهای جورواجور ظهور نموده و ادعا می کنند که از روحانیون والا مقام آنها هستند . اما روایاتی که در مورد پروازهای فضایی مافوق انسانی مردمان آن امپراطوری به قهرمانان موجود در کتب سانسکریت هندوها به چشم می خورد که تعدادی را به فکر انداخته که علیرغم افسانه آمیز بودن آن روایات , ارزش مطالعه و بررسی دقیق را دارند . به طوری که یک دانشمند آمریکایی مطرح نمود است : موضوع مربوط به امپراطوری زیر زمینی ” اگارتی ” و دیگر معماهای کیهانی ، افسانه های تبت و نعمت الهی روان شناسی تجربی که بعضی از مردمان آسیا از آن برخوردارند و تماما” در فصول همان کتب نگاشته شده است , مربوط به افسانه تمدن ” مو ” می باشد .

شاید روزی بتوانیم ایده هایی از محتویات کتب باقی مانده کسب نمائیم . اما چگونه و چه موقع ؟ جستجوی یک سوزن در انبار کاه در مقایسه با آن کار ساده ای می باشد و این موضوع مورد تائید کسانی است که سعی کرده اند پرده از روی راز موجودات فضایی و یا پرستش کنندگان ستاره ها که ” هسینگو ” نامیده می شود ، بردارند . آنها از نژاد مردم چین نبودند , در یک منطقه خالی از سکنه که در ضمن اطلاعات چندانی در مورد آنجا ندارم و در شمال تبت و در جنوب رشته کوه های ” کان لون ” واقع است ، می زیسته اند . تصور بر این است که آنها از ایران و سوریه به آنجا آمده بودند و یافته های به عمل آمده یادآور فرهنگ ” یوگاریت ” می باشد . خصوصا” تصویر ” بعل ” که یک کلاه کله قندی بسر دارد و تن وی پوشیده از نقره است .( تصویر اول )

وجود تمدنی اسرار آمیز در زیر زمین خیلی محتمل جلوه می نماید ، زیرا دالانها و راهروهای زیرزمینی فراوانی از این دست نه تنها در سرزمین اینکاهای سابق بلکه در جاهای دیگر نیز موجود است . گفته می شود که یکی از مهمترین نوع تونل ها , شبکه هایی از دالانهای زیرزمینی بوده است که بین ” لیما ” پایتخت پرو و “کوزکو ” پایتخت اینکاها کشیده شده بود و به سمت جنوب شرقی تا مرز ” بولیوی ” ادامه داشته است . طبق مدارک قدیمی مقبره مجلل سلطنتی در داخل یکی از همین تونلهای زیرزمینی قرار دارد . تنها دانشمندان نیستند که جذب این وسوسه شده اند . هر چند که حقیقت آن تا چند قرن آینده نیز شاید برملا نشود . زیرا کندن و کنار زدن مانع سنگ و ملات آهک که تا عمق 40 متری مدخل تونل را مسدود نموده است ، خارج نمودن بخارات خفه کننده و متعفنی که چندین قرن است داخل آن تونل ها را پر نموده خیلی مشکل و پرهزینه است . وخطرات مرموز دیگر نیز شاید در انتظار کاشفین آنجا باشد , مثلا گفته می شود که اینکاها تله هایی برای تجاوزکنندگان احتمالی به آنجا کار گذاشته اند , بدین صورت که ناگهان زمین زیرپای چنین آدمهایی دهان باز کرده و به کام خود که چاه های عمیقی هستند فرو خواهد برد .

اینگونه تونل ها علاوه بر وسوسه دست یابی به گنجینه کلان , معمای باستان شناسی شگفت انگیزی نیز به حساب می آیند . دانشمندان بر این باورند که آن تونل ها به وسیله اینکاها ساخته نشده اند و هر چند بعدها مورد استفاده آنها واقع شده و در مورد سازندگان آنها نیز بی توجه بوده اند . در واقع آنها آنقدر شگفت انگیز و مهم هستند که نمی شود با حدس و گمان و احتمالات در موردشان صحبت نمود , همانطوری که تعدادی از دانشمندان تحقیق به عمل آورده و آنها را ساخت دست نوعی از غولهای ناشناخته قلمداد نموده اند . اما همانطور که خدمتتان عرض کردیم ، حقیقت عجیب دیگر این است که این نوع تونل ها در سرتاسر دنیا وجود دارد . یعنی علاوه بر آمریکای جنوبی در کالیفرنیا ، ویرجینیا ، هاوائی ( در آنجا تمام جزیره آن مجمع الجزایر به وسیله آن تونلها زیر زمینی به هم ارتباط داده شده اند ) اقیانوسیه و آسیا و همچنین در سوئد و چک و اسلواکی و جزیره مالت وجود دارند . یک تونل بزرگ که در حدود 50 کیلومتر آن مورد کاوش قرار گرفته است از زیر تنگه جب الطارق عبور نموده اسپانیا را به مراکش وصل می کند . بعضی از دانشمندان معتقدند که میمون های نوع شمالی آفریقا که برای اروپائیان ناشناخته است , از طریق آن خود را به جبل الطارق رسانده بودند ( ما سعی دارم تمام تئوریها را خدمت شما بیان کنیم تا خود قضاوت کنید ) حتی گفته شده است که این گونه دالان های سنگی زیر زمینی شبکه ای را تشکیل می دهند که حتی دور افتاده ترین نقاط سیاره ما را بهم وصل می کنند .

پروفسور ” آیرون جان هیل ” درباره تونل های آمریکای جنوبی و به خصوص تونل های منتسب به ” اینکا ” ها نظر جالبی دارد , او می گوید : همانطور که همه می دانند جمجمه کریستالی قوم ” مایا ” چون معمائی برای نسل امروز باقی مانده است , هر چند این جمجمه کریستالی از ویرانه های ” مایا “ها پیدا شده اما قدمتی چند هزار ساله دارد اقوامی که می توانند آن جمجمه کریستالی را آنگونه برش و طراحی کنند ، آیا از کندن چنین تونلهای عاجز خواهند بود ؟!

” جان شپرد ” که شعبه یکی از روزنامه های مشهور ایالات متحده را در کشور ” اکوادور ” اداره می کند , گفته است که در سال 1944 یک نفر مغول را که یک نوع چرخ فرفره عبادت ( این نوع چرخ فرفره را بیشتر روحانیان معابد تبت در دست می گیرند ) را در دست داشت و به حالت خلسه فرو رفته بود , در ساحل کشور کلمبیا مشاهده کرده بود . گفته می شود که آن شخص کسی جز ” دالایی لامای سیزدهم ” نبوده است که تصور می شد در سال 1933 فوت نموده ولی جسد وی هرگز در داخل سردابه ای که بدین منظور درست شده بود قرار نگرفته بود . دلایلی را که ” لهاسا ” ارائه نمود این بود که وی در حقیقت نمرده بود , بلکه دست به یک سفر زیارتی زیر زمینی به سوی کوه های” آند ” واقع در قاره آمریکا زده بود ، که خواستگاه اصلی دین ” لاما ” قبل از اینکه با بودایی محشون شود , بوده است . این موضوع شاید عجیب و غیر واقعی جلوه بکند ، اما تعدادی از روحانیان دین لاما که در مورد وجود تونل های زیر زمینی مورد سئوال قرار گرفتند ، همگی اعلام نمودند : بله چنین تونل های وجود دارند و توسط تعدادی از غولها کنده شده است که ما را با نور معرفت و دانش خود منور نمودند و در آن ایام دنیا هنوز جوان بود.

شاید وقتی بخوانیم که طبق گفته ” کاروکس ” ، ” ایوپالیونها ” در ایام باستانی تونلی را در جزیره ” ساموس ” احداث نمودند , تا حدودی قانع بشویم . طبق آن مدارک ، کار حفاری از دو نقطه ابتدا و انتها بطور همزمان شروع گردید . طول تونل حدود 1100 متر است . این تونل کاملا مستقیم است و دو تیم حفاری درست طبق طرح در یک نقطه به هم رسیدند . مهندسین فرانسه و ایتالیا که زیر کوه ” مونبلانش ” مشغول حفر تونل بودند ، از تجهیزات مدرن و الکترونیکی گوناگون بهره می گرفتند , البته کانال مانش هم از این قاعده مستثنی نیست ، در صورتی که تا آنجا که اطلاع داریم ” ایوپالیونها ” حتی قطب نما هم در اختیار نداشتند ! حال این معما را چگونه باید حل کرد با شماست . کانالی که حتی یک اینچ هم منحرف نشده و از یک مهندسی باور نکردنی حکایت می کند . یکی از مسائلی که دوباره باید بازنگری شود ، ارتباط تمدنهای گذشته با یکدیگر است ، اینکه این ارتباط چگونه و از کجا صورت گرفته نکته مهمی است .

یکی از همین دالانها یا تونلها زیرزمینی از زیر ارگ تبریز تا باسمنج واقع در 5 کیلومتری شرق تبریز کشیده شده بود و خیلی عریض و بلند و حتی کالسگه رو بوده است . البته نمی دانیم الان هم وجود دارد یا خیر ، اما حدود سالها پیش در خبرها آمده بود که در یکی از روستاها تونلهای پیچ در پیچی کشف شده . ابتدا تصور می شد که این راه های زیر زمینی برای دفن اموات بوده است ، اما تحقیقات بعدی این فرضیه را رد کرد . آن تونلها برای چه و توسط چه اشخاصی حفر شده معلوم نیست .

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 خرداد1389ساعت 10:16 PM  توسط امین  | 

 

 

 بور یسکا پسر ی از مر یخ


پسری به نام (بوریس کیپر یانوویچ) یا (بوریسکا) در منطقه ولگوگراد روسیه زندگی میکند که با همه پسران هم سن و سال خود فرق میکند. بوریسکا روز یازدهم ژانویه سال 1996 به دنیا آمد. از وقتی چهار سال داشت به طور مرتب به کوهی در نزدیکی شهرش که به غیر عادی بودن شهره است می رفت. گویی نیاز داشت مرتب به آنجا برود تا انرژی مورد نیاز خود را از آن منطقه کسب کند.
والدین بوریسکا که انسان هایی مهربان، تحصیل کرده و میهمان نواز هستند بخاطر استعداهای خاص پسرشان احساس نگرانی می کنند. آنها نگران برخورد دیگران با پسرشان هستند و از آینده او می ترسند. مادر او که یک پزشک است و کاری برای کمک او از دستش بر نمی آید خوب بخاطر دارد که بوریسکا از پانزده روزگی می توانست سرش را راست نگه دارد. وقتی هنوز چهار ماهش تمام نشده بود نخستین کلمه(بابا) را بر زبان آورد و شروع به گفتن کلمات کرد.
وقتی یک سال و نیمه بود به راحتی تیترهای درشت روزنامه ها را می خواند. در دو سالگی به خوبی نقاشی می کشید و آن را رنگ آمیزی میکرد. وقتی در دو سالگی برای نخستین بار به مهد کودک رفت مربیان از توانایی های شگفت انگیز و حافظه ی منحر به فرد او حیرت زده شده بودند. اما پدر و مادر بوریسکا متوجه بودند که او اطلاعات خود را نه تنها از دنیای اطراف بلکه از کانال های اسرار آمیز دیگری کسب می کند. مادر بوریسکا می گوید:< هیچکس چیزی به او آموزش نداده است. گاهی اوقات گوشه ای می نشیند و شروع به گفتن حقایقی از مریخ، سیارات و دیگر تمدن ها می کند. این حرف ها واقعا من و پدرش را گیج و سردرگم کرده است.?

 


چطور این پسر یازده ساله این چیزها را می داند؟ از وقتی پسر بچه ای دوساله بود داستان هایی همیشگی از فضا برای گفتن داشت. حتی یک بار گفت خودش قبلا مریخ زندگی می کرده است. او می گوید این سیاره الان هم مسکونی است ولی اتمسفر اطراف آن پس از یک مصیبت و بلای طبیعی از بین رفت و مردم مریخ هم اکنون در شهر هایی که در زیر سطح آن ساخته ایند، زندگی می کنند. او میگوید یکبار قبلا به زمین سفر کرده است و جالب تر اینکه با سفینه خودش از مریخ به زمین آمده است. بوریسکا می گوید:< در زمان تمدن سمورپاها (میمون نماها) در مریخ شندگی می کرده) و طوری از انقراض آن سخن می گوید که گویی این اتفاق همین دیروز افتاده است. به گفته ی بوریسکا سموپاها به این دلیل از بین رفتند که معنویت را کنار گذاشتند و بدین ترتیب سبب از هم پاشیدگی سیاره خود شدند.
 
سموپاها هفتاد هزار سال پیش زندگی می کرده اند و قد آنها به 9 متر می رسیده است. بوریسکا یکی از کودکان معروف به (بچه های ایندیگو) است، بچه هایی که با بقیه فرق داشته و از نظر هوشی و اطلاعات قابل قیاس با هم سن و سالان و حتی بزرگ ترهای خود نیستند.
 
 دانشمندان معتقدند این بچه ها نشانه هایی از تغییر عظیم گونه ی انسانی در آینده هستند. بوریسکا می گوشد جابه جایی قطب های زمین سبب ایجاد دو فاجعه ناگهانی در سال های 2009 و 2014 می شود و تنها انسان هایی کمی از این بلا جان سالم به در خواهند برد. بوریسکا تا کنون در برنامه ها و مصاحبه های مختلفی حضور داشته است. او در یکی از این مصاحبه ها گفت:< من هیچ ترسی از مرگ ندارم چون زندگی ما ابدی است.یک بار فاجعه مشابهی در مریخ روی داد ولی مردم آن هنوز زندگی می کنند.>

 

 

کارشناسی از او پرسید چرا سفینه های ما اغلب قبل از رسیدن به مریخ نابود می شوند؟ بوریسکا جواب داد، مریخی ها برای نابود کردن ایستگاه هایی که امواج رادیویی مضر دارند سیگنال های خاصی به آن می فرستند.
 دانش بوریسکا درباره فضا و ابعاد آن بسیار گشترده است. او اطلاعات زیادی نیز درباره ساختار سفینه های آدم های فضایی دارد و می گوید:< بدنه سفینه ها چهار لایه دارد: لایه بیرونی که از فلز جامد است و 25%، لایه دوم که لاستیکی است 30%، لایه سوم فلزی 30% ضخامت دارند و لایه آخر که خاصیت مغناطیسی دارد 4% بدنه را تشکیل می دهد. اگر به لایه مغناطیسی انرژی بدهیم، سفینه می تواند سراسر دنیا را درنوردد.>

بوریسکا مشکلات زیادی با مدرسه دارد. او پیوشته حرف معلمین خود را قطع می کند و می گوید اشتباه می کنند. همین موضوع سبب شده معلمین تمایلی به حضور او در کلاس نداشته باشند به همین خاطر او با معلم خصوصی درس می خواند.

مصا حبه بوریسکا و ذکر پرسش و پاسخهای هیجان انگیز و جالب
 قسمت (اول)

متر جم: سر کار خانم فر نگیس علیزادنیا

چگو نه  تو انا ئی های بوریسکا شکوفا شد؟

وقتی بو ریسکا فقط یکسالش بود شر وع کرد به دادن حروف به او (حر و ف طر احی شده)حدس بز نید چه شد در یک سال و نیمگی او می تو انست تیتر بز رگ روز نامه ها را بخواند طولی نکشید که او با رنگها و وسا یه ها یشان اشنا شد در دو سالگی شرو ع به نقاشی کرد سپس وقتی دو ساله شد او را به مهد کو دک فر ستا دیم تمام معلمان در استعداد و روش تفکرش حیر ت زده شده بو دند این پسر از یک حافظه استثنا ئی و یک تو انا ئی خار ق العاده بر ای بدست اوردن اطلا عات جدید بر خوردار بود به هر حال والدینش بعد مدت کوتاهی فهمیدند فرزندشان به روش منحصر به فر د خود اطلا عاتی را از مکان دیگری کسب می کند نا دیا(مادر بوریسکا) اظهار می دارد که هر گز کسی این چیز ها را به او یاد نداده اما گاهی او به حالت نیلو فر آبی می نشیند و شرو ع به حرف زدن در مورد تمام این ها می کند او در باره مریخ و یک سیستم نجومی و تمد نهای دور صحبت می کند .

-چیزی که می شندیم باور نکر دنی بود چطور یک کودک این چیز ها را می داند؟!

ـاز وقتی او دو ساله شد  داستا نهای بی پایان از عوالم دیگر و اسما نهای بی کران وکیهان روزانه ورد زبا نش بود بعد ها بو ریسکا در مورد زند گی  قبلی اش در مر یخ و این حقیقت که سیاره مر یخ در گذشته در واقع مسکونی بوده اما در نتیجه قدر تمند تر ین و ویرانگر ترین فا جعه جو خود را از دست داده است و امروزه تمام اهالی آن مجبور به زند گی در شهر های زیر زمینی هستند .

بور یسکا به ما می گفت بعد از این حا دثه او اغلب بر  ای داد و ستد و اهداف تحقیقاتی به سیاره زمین سفر می کرده .

به نظر می رسد که بوریسکا سفینه خودش را خود هدایت می کرده این ما جرا در طول مدت تمدن لموریا اتفاق افتاده است ….جالب است که بدانید او یک دوست لموریائی نیز داشته که جلوی چشمانش  درفا جعه عظیمی در سیاره زمین کشته شده است..

فا جعه عظیم در سیاره زمین اتفاق افتا د -قاره های پهناور در سطح سیاره زمین توسط طو فا نهای مهیب تسهیل رفته بودند و بعد هم نا گهان یک صخره عظیم روی سا ختمانی می افتد و و بوریسکا اظهار میدارد دوست من آنجا بود و من نتو انستم نجاتش دهم سر نوشتمان طوری رقم خورد که در این زندگی گاهی همدیگررا ملاقات کنیم بوریسکا تمام صحنه های سقوط  لموریا را تجسم می کند و به یاد می آورد طوری که انگار همین دیروز اتفاق افتاده است .او آنچنان غصه مرگ دوست لموریایی اش  را  می خورد که انگار او مقصر کشته شدنش اوست .

یک روز که بوریس متو جه کتابی در کیف مادرش شده بود با عنوان(ما از کجا آمده ایم) نوشته ارنست مولداشو می شود با یدیک نفر می بود و نوع شادی و هیجان ایجاد شده در این پسر را تو صیف می کرد او سا عتها میان صفحات این کتاب غرق شده بود و به نگا ره های لموریا و عکسهای تبت خیره می شد و بعد شرو ع به صحبت در مورد هوش سر شار لموریا ئی ها می کرد …

ـاما لمو ریا دست کم  ۸۰۰،۰۰۰ سال پیش از بین رفته است و لموریا ای ها به بلندی ۹ متر بوده اند و دارای قامتهای بسیار بلندی بوده اند .آیا این حقیقت دارد این را چطور به خاطر می آوری ؟

بوریسکا :البته ، البته که به خاطر می آورم .

سپس بوریسکا کتابی دیگری را که توسط مولداشو با عنوان ( در جستجوی شهر خدایان) نوشته شده است را به خاطر می اورد (بطور کلی این کتاب بهTombo  با ستان  و اهرام اختصاص دارد ).

بوریسکا به طور واضح عنوان می کندمردم دانش و علوم را از زیر یکی از اهرام ( منظور اهرام مصر نیست) پیدا می کنند و هنوز این هرم کشف نشده است  او می گوید زندگی زمانی تعقییر خواهد کرد که مجسمه ابو لهل باز شود و اضافه می کند که مجسمه ابو لهل عظیم مکا نیزم گشایش را د ر جائی پشت گو شش دارد اما بور یسکا محل دقیقش را به یاد نمی اورد .

دوستان ادامه تر جمه مصا حبه ایشان را در پستهای بعدی ذکر خواهم نمود که مسا ئل بسیار جالبی در مورد مایا ها و مریخ بیان می دارد

مصا حبه بوریسکا و پرسش و پاسخهای هیجان انگیزوجالب 

 

 

 

قسمت (دو م و آخر )

متر جم: سر کار خانم فر نگیس علیزادنیا

ـ اما لمو ریا دست کم ۸۰۰،۰۰۰ سال پیش از بین رفته است و لموریا ای ها به بلندی ۹ متر بوده اند و دارای قامتهای بسیار بلندی بوده اند .آیا این حقیقت دارد این را چطور به خاطر می آوری ؟

بوریسکا :البته ، البته که به خاطر می آورم .

سپس بوریسکا کتابی دیگری را که توسط مولداشو با عنوان ( در جستجوی شهر خدایان) نوشته شده است را به خاطر می اورد (بطور کلی این کتاب بهTombo با ستان و اهرام اختصاص دارد ).

بوریسکا به طور واضح عنوان می کندمردم دانش و علوم را از زیر یکی از اهرام ( منظور اهرام مصر نیست) پیدا می کنند و هنوز این هرم کشف نشده است او می گوید زندگی زمانی تعقییر خواهد کرد که مجسمه ابو لهل باز شود و اضافه می کند که مجسمه ابو لهل عظیم مکا نیزم گشایش را د ر جائی پشت گو شش دارد اما بور یسکا محل دقیقش را به یاد نمی اورد .

این پسر با اشتیاق و جدیت زیادی در باره تمدن مایا ها صحبت می کند وطبق اظهارات او دانش  ما نسبت به تمدن مایا ها بسیار ابتدائی است .
نکته قابل توجه این است که بور یسکا فکر می کند این روز ها زمان ان رسیده تا (افر اد بخصوصی) روی زمین متولد شوند .زمان نوزائی این سیاره نزدیک می گردد دانش نوین در نهایت نیاز و یک ذهنیت متفا وت از زمینیان خواهد بود .

_چگو نه در مورد این بچه های مستعد می دانی ؟ و چرا این اتفاق روی می دهد آیا می دانی آن بچه ها را ایندیگو (نیلگون) می خوانند؟

من می دانم که آنها در حال به دنیا آمدن هستند بهر حال من هنوز هیچ یک از آنها را در شهر خود ملا قات نکر ده ام  ممکن است یکی از آنها دختری به نام(( یولیا پطرو با )) با شد .
او تنها کسی است که مرا باور می کند دیگران به سا دگی به داستا نهایم می خند ند .واقعه ای در روی زمین در حال وقوع است و دلیل اهمیت داشتن این بچه ها همین است .
آنها قادر خواهند بود مردم را کمک کنند و مردم تعقیر خو اهند کرد .
اولین فا جعه عظیم همراه یکی از قاره ها در سال 2009 اتفاق خواهد افتاد و بعدی هم در سال 20013 و این یکی حتی از اولی مخر بتر هم خواهد بود …

_آیا از اینکه ممکن است زند گی تو هم به خاطر این فاجعه به پایان بر سد نمی ترسی؟؟

نه نمی ترسم من قبلا در جریان یک فا جعه در رنج زند گی کرده ام انجا هنوز هم افر ادی مثل ما زندگی می کنند .اما بعد از جنگ اتمی همه چیز از بین رفت ولی بر خی از آن مردم توانستند زنده بمانند آنها پنا هگا هاو تسلیحات جدیدی سا خته اند تعقیری هم در قاره اتفاق افتاد .اگر چه قاره زیاد هم بزرگ نبود -مر یخی ها گاز تنفس می کردند زمانی که آنها به سیاره ما رسیدند همه شان کنار لوله ها می ایستا دند واز گاز نفس می کشیدند .

_آیا تو تر جیح می دهی که اکسیژن تنفس کنی ؟

وقتی شما در این جسم هستید مجبور به تنفس اکسیژن می شوید در هر صورت مریخی ها از این هوا متنفر ند (هوای زمین) زیرا این هوا با عث  پیر شدن موجودات می گردد .
مر یخی ها به صورت ارثی جوان هستند 30-35 ساله میزان کودکان مر یخی این چنینی سا لیانه اضافه خواهد  شد .

_بور یسکا(چرا فضا پیما های ما قبل از رسیدن به مر یخ سقو ط می کردند؟

مر یخ سیگنالهای بخصوصی به منظور نابودی این سفینه ها مخا بره می کرد این سفینه ها پر تو های مخصوصی به همراه دارند .

واقعا از دانش او نسبت به پر تو های ((fabos))شگفت زده شدم قطعا درست می گوید در سال 1988 فردی مقیم (ول زاسکای) به نام (یوری لو شفیکا نکو) مر دی با قدرت ما ورا ئی حس معمولی ، اقدام به آگاهی رهبر ان شور وی سا بق کرد و در باره  سقو ط اجتناب نا پذیر اولین ایستگا های فضا ئی شوروی به نا مهای ((fabos1))و (((fabos2)) اخطار داد .او همچنین متذکر گردید یک چنین فضا پیما هائی  حامل پر تو های مضر و نا آشنا هستند .و مسلم است که کسی حر ف او را با ور نکرد .

_درمورد  چند بعدی ها چه می دانی ؟ آیا می دانی که کسی نبا ید در  مسیر  مستقیم پرواز کند و در عو ض باد میان فضا ئی چند بعدی ما نور دهد ؟

بور یسکا سر یع رو ی دو پایش ایستاد و شر و ع به حر ف زدن در با ره یو فو ها کرد :ما روی زمین فر ود امدیم و از روی ان بر خو استیم -
پسر ک گچی بر داشت و شر و ع به کشید ن یک شی بیضی شکل رو ی تخته سیاه کرداو می گوید سفینه از شش لا یه تشکیل می گردد 25% لا یه خا رجی از فلز جا مد و با دوام سا خته شده و 30% لا یه دو م از چیزی شبیه به کا ئو چو سا خته شده ، لا یه سو م 30% را در بر می گیر د که باز از فلز سا خته شده و40%  اخر ین لا یه از   مغنا طیسی مخصو صتشکیل شده اگر این لا یه انر ژی را شار ژ کنیم این دستگا ها قا درندما را به هر جای از  جهان پر واز دهند .

_آیا بور یسکا ما موریت مخصو صی برا ی انجام دادن دارد ؟آیا از آن اطلا عی دارد ؟(این سوالا ت را بر ای والدین و خود او مطر ح می کنم )

ما درش می گوید : بوریس می گوید چیزی در مورد آینده زمین می داند و اطلا عات نقش مهمی در آینده ایفا خواهد کرد .

_بور یسکا تو چطور این چیز ها را می دانی ؟
تمام اینها در درون من است .

_بوریس به ما بگو چرا مردم ما مر یض می گر دند ؟
بیماری مردم  از نا تو انی در شا یسته و شاد  ز ند گی کردن استشما باید منتظر نیم کیهانی خود با شید هر گز نبا ید کسی در گیر سر نو شت دیگران شود و یا سر نو شتشان را خراب کند مردم نبا ید از اشتباهات گذشته شان رنج ببر ند بلکه باید با هر آنچه که بر ایشان مقدر است ار تبا ط بر قر ار کرده و سعی در دستیابی آن منتها در جات داشته با شند و در جهت فتح آر زو هایشان حر کت کنند(اینها دقیقا کلماتی هستند که خود او استفا ده کرد ) شما باید بیشتر حس همدردی داشته با شید و خون گر متر با شید وقتی به شما ضر ری می زنند دشمنا نتان را در آغو ش بکشید و خو دتان عذر خواهی کنید و قبل از او زا نو بزنید .
وقتی کسی از شما متنفر می شود با تما م عشق و صمیمیتتان او را دوست بدارید و در خو است بخشش کنید . اینه قو انین عشق ورزیدن و خضو ع و فرو تنی می با شند می دانید که چرا لموریا ها از بین رفتند . من هم تقر یبا مقصر م آنها دیگر نمی خو استند از لحا ظ رو حانی پر ورش یا بند آنها از مسیری که بر ایشان مقدر شده بود گمراه گر دیدند و بدین سان سر اسر گستره سیاره ویر ان گر دید – مسیر جا دو ئی به یک پا یان مرده می انجا مد .عشق یک جا دو ی وا قعی  است .

_چطور این چیز ها را می دانی ؟
من فقط می دانم ((
kailif))–

چه گفتی ؟!!
بوریس : من گفتم ((سلا م))این زبا ن سیاره من است

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 خرداد1389ساعت 10:14 PM  توسط امین  | 

پایان دنیا! سال 2012! پیشگویی مایا!

 

کافیه تو گوگل یه سرچ از “Maya Prediction” انجام بدید! یعنی پیشگویی مایا!

مایاها قومی بودند که چند هزار سال پیش تو مناطق آمریکای مرکزی زندگی می کردند، البته الان هم از قوم اونها بازماندگانی وجود دارن. حتما معبد زیر رو که متعلق به مایا هست رو دیدید:

قبل از اینکه وارد مقوله پیش گویی اصلی مایا بشم باید توضیحاتی راجع به قدرت و تمدن این قوم براتون بنویسم. مایا! قومی که هزاران سال پیش معبد و هرمی که در بالا مشاهده می کنید رو با 365 پله ساخته! به تعداد روزهای سال. مایا تمامی خسوف ها و کسوف ها را دقیقا تا سال 2012 ثبت کرده و همشون طبق برنامه دارن اتفاق می افتن، مایا چندین هزار سال پیش عدد یک میلیون رو کشف کرده بود، مایا هزاران سال پش تو معابدش تصاویری از سفینه ها و فضانوردان رو روی  سنگ ثبت کردن! (این رو خودم به چشم دیدم!). مایا آن زمان حتی تعداد روزهای هر سال ماه رو که گمونم 279 روز هست محاسبه کرده بود. مایا ها از اورانوس و نپتون اطلاع داشتند، تقویم مایا برای 400 میلیون سال استخراج شده است، سال خورشید و زهره را تا چهار رقم اعشار محاسبه کرده اند.

همه اینها رو به دو دلیل اشاره کردم یکیش اینکه بگم مایا چقدر قدرت محاسباتی و علمی داشته و دوم رو هم تو پی نوشت ها خواهید خوند. تو ویدئویی که از یوتیوب تو ادامه مطلب هم گذاشتم اطلاعات بیشتری از مایا و تقویمشون براتون نشون می ده. حالا بریم سر اصل مطلب، پیشگویی!

پیشگویی می گه: تو 21 دسامبر سال 2012 این زندگی روی کره زمین به اتمام می رسه و یک دوره جدید زندگی روی زمین شروع می شه. تو چند تا سایت خوندم که این دوره جدید پر از صلح و عشق و آرامش و پیشرفت هست. (مصداق حرف یکی از سیاستمداران آمریکایی که پایان بحران مالی آمریکا رو صلح و آرامش تو دنیا می دونست). حالا چند تا نظریه دیگه هم هستند که به تفضیل روشون بحث می کنم. استاد کلاس #C هم اطلاعاتی در این مورد داشت، جالبه که گفت ما به ناسا یه ایمیل فرستادیم و پرسیدیم که آیا سال 2012 اتفاقی تو کهکشان خواهد افتاد؟ ناسا پاسخ داده بود که نارسایی هایی مشاهده می شن ولی نمی تونیم تائید کنیم که این اختلالات آسیبی به زمین می رسونن یا نه!
مایاها معتقد بودند که زمین از 5 دوره تشکیل شده، پایان هر دوره یه اتفاق خیلی بد می افته و دوره جدید شروع می شه. جالب اینجاست که 2012 پایان دوره پنجم هست! و ما وارد دوره ششم خواهیم شد، گفته می شه تمدن حاضر از بین خواهد رفت تا دوره ششم شروع بشه! (تو ویدئو اشاره شده به زمین لرزه های بزرگ) .
البته نگاههای خیلی مثبتی هم به قضیه شده و بعضی هم اصلا این گفته رو کاملا رد می کنند. و منم با این پست منظورم این نیست که شما رو از زندگی ناامید کنم یا صحت این بحث رو اثبات کرده باشم. من دارم نتیجه تحقیقم رو تو اینترنت و از حرفهایی که شنیدم و چیزهایی که دیدم بیان می کنم و خیلی امکان داره که چون مثلا روی یک نظریه نادرست پی ریزی شده کلا نادرست باشه ولی به هر حال شواهد و مدارک موجود انسان رو از ساده از کنار این قضیه گذشتن منع می کنه.

علم سرشار مایا بخصوص از نجوم اونها رو قومی آگاه و متمدن ساخته بود. البته قضیه ترک مایا از محل زندگیشون هم یک قضیه خیلی معروف هست که دلایل بسیاری براش بیان شده که من نهایتا امیدوارم با خوندن پی نوشت شما هم با من هم عقیده شید.

الان تقریبا تمام حرفهای من تموم شد و یه چند تا پاتک به این سایت ها می زنم و مطالبی رو براتون ترجمه می کنم. 

گفته می شه پایان دوره دوم توسط هوا بوده (گمونم منظورش نارسایی های  جوی) دوره سوم با آتش و دوره چهارم با سیل تموم شدند، لذا نظریه های زیادی مبنی بر اینکه دوره پنجم با زلزله از بین بره جاری هست. 
دوتا چیز جالب هم دیدم: یکی اینکه مایا حتی زمان سقوط قوم خودشون رو پیشبینی کرده بودند و عجیب تر از همه: جنگهای جهانی رو هم پیش بینی کرده بودند. البته دقت کنید که اتمام دنیا به این معنی نیست که همه چیز از بین می ره، حتما شروعی خواهد بود، برای دوره ششم و هنوز مطمئن نیستیم که این دوره چه چیزی را به ارمغان خواهد آورد. 
 خوب، اگه از یه منظر دیگه هم نگاه کنیم برای اینکه اثبات بشه این دوره نمی تونه واقعا اتمام باشه، بلکه فقط تعویض دوره هست، بحث دین و اعتقادات هست. دیگه زیاد لزومی نداره عمیقا وارد این بحث بشم.

این بحث رو تا اینجا داشته باشید، حتما مطالب تازه رو در ادامه ارسال می کنم.

پی نوشت 1: طبق شواهد و مدارکی که تو کتاب “ارابه خدایان توسط اریک فون دانیکن” ارائه شده، مایاها ناگهان از محل زندگی خودشون بصورت دسته جمعی کوچ کردند، همون تصویر فضانودری که بالا اشاره کردم، بعلاوه علم سرشار مایا + خیلی از مدارک که پیشنهاد می کنم از تو کتاب بخونید تقریبا می شه ادعا کرد که مایاها خدایانی داشتند. خدایانی که از آسمون اومده بودند، یا بهتر بگم، یکسری موجودات متفکر که اون زمون که انسان نیمه وحشی بوده برروی زمین فرود اومدند و علم خودشون رو در اختیار مایا قرار دادند، وگرنه اون پیشرفت های مایا رو که بهتون گفتم تصور کنید برای یک سری انسان های نیمه وحشی دسترسی براشون چقدر می تونه دور از ذهن باشه. در ضمن علت کوچ دسته جمعی مایا رو هم می شه یک فشار روحی قلمداد کرد، فشاری که مایاها برای برگشت خدایان تحمل کردند ولی وقتی دیدن که از خدایان خبری نشد همشون به نوعی روحیه خودشون رو از دست دادن و اونجا رو که به خاطر خدایان آباد کرده بودند و همه جا نشانه هایی از اونها براشون بود ترک می کنند. البته این رو کتاب خیلی بهتر از من تونسته بیان کنه.

پی نوشت 2: کلید واژه هایی که می تونید ازشون برای تحقیق استفاده کنید : Maya Prediction, Maya 2012, Mayan prediction و … متاسفانه منابع فارسی زیادی در دسترس نیست.

پی نوشت سه : ظاهرا مایا اون زمون به علم پر کردن دندون های پوسیده هم رسیده بودند، جالب اینه موادی که برای پر کردن دندون استفاده کردند از اون زمون تا حالا سالم داخل دندون باقی موندن، گفته می شه نوعی سیمان یا چسب ناشناخته می تونه باشه!

نظر شما چیه؟

پی نوشت: (بروز شده در مرداد 88) حتما بخوانید – قضایای 2012 و اتمام حجت!

پی نوشت ( 14 شهریور) این را هم حتما بخوانید : سایت مکالمه آنلاین انگلیسی

 

برچسب‌ها: Maya, maya prediction, موجودات فضایی, موجودات متفکر, مایا, مایا و خدایان, مایان, نجوم مایا, هرم مایا, پیشگویی مایا, پیشرفت مایا, پایان دنیا, تقویم مایا, تمدن مایا, رصد خانه مایا

این ورودی در اکتبر 14, 2008 در 12:57 ب.ظ و تحت دسته‌های انسان, موضوع آزاد فرستاده شده. شما می‌توانید هرگونه جواب به این ورودی را از طریق خوراک RSS 2.0 دنبال کنید. شما می‌توانید پاسخی بدهید، یا از وب‌گاه خود دنبالک بگذارید.

145 پاسخ به “پایان دنیا! سال 2012! پیشگویی مایا!”

1.    erfan taheri می گوید:
اکتبر 15, 2008 در t 1:06 ب.ظ

امیدوارم اشتباه کرده باشند! همین

2.    ناخنکی به مصر و اهرامش! « روزنوشت های یک دانشجوی زبان و عاشق آی تی می گوید:
اکتبر 28, 2008 در t 6:50 ب.ظ

[...] دیگه همین فعلا! واقعا که عجیب هستن. شاید پست مربوط به پیشگویی مایا هم که می گه دنیا در سال 2012 از بین خواهد رفت که از همین [...]

3.    معین می گوید:
اکتبر 29, 2008 در t 6:10 ب.ظ

باید منتظر بود و دید!

4.    سهیل می گوید:
اکتبر 29, 2008 در t 8:00 ب.ظ

من هم کتاب ارابه خدایان رو خوندم. گمان نمی کنم خیلی دور از ذهن باشه.

5.    امین می گوید:
اکتبر 29, 2008 در t 11:01 ب.ظ

حاجی دمت گرم 20 دسامبر به آلارمی چیزی بده که واسه فرداش یه سفر به کویر لوت برنامه ریزی کنیم!

6.    نرم افزار می گوید:
اکتبر 30, 2008 در t 5:16 ق.ظ

کویر خطرناک ترین جا برای زمان زلزله است چون اگه توش زلزله اتفاق بیفته ؛ quick sand یا شن روان ممکنه تشکیل بشه و جرم حجمی شن از آب هم کمتر می شه و هر چیزی که روش باشه رو به راحتی تا چند متر می بره زیر شن!ولی اگه زیرش شن نباشه امنه!

7.    امیر می گوید:
اکتبر 30, 2008 در t 5:22 ق.ظ

اصولا، گمونم نکنم اگر قرار هستت که اتفاقی بیفته همون 21 دسامبر ییهو بیفته. چون زیاد منطقی به نظر نمی رسه که سر یک روز همه چی از بین بره. بیشتر بنظر می رسه یه اتفاق مدت دار قرار بیفته که تو 21 دسامبر یا به حداکثر خودش می رسه یا تموم می شه. یعنی زمانی که دیگه دوره مایا تموم می شه. پس اگه قراره جایی فرار کنید یا نقشه ای دارید بهتره از همین الان روش فکر کنید!!!

8.    سعید می گوید:
اکتبر 30, 2008 در t 7:12 ب.ظ

اینجا می تونید اطلاعات بیشتری پیدا کنید
البته به زبان انگلیسی
http://www.adishakti.org/mayan_end_times_prophecy_12-21-2012.htm
فکر کنم قبلا مطلبی در این مورد در وبلاگم هم گذاشتم
http://msshamraz.wordpress.com

9.    byesale می گوید:
اکتبر 30, 2008 در t 8:34 ب.ظ

چندي پيش من مطلبي ديدم كه آقائي به نام جيمي استانلوس يوناني، پيشگوئي كرده كه مردي از ايران متولد به سال هزار و نهصد و هشتاد و اندي متولد ميشه كه تاريخ دنيا رو تغيير ميده و اين اتفاق در سال 2015 رخ خواهد داد. هر چند كه هيچ رفرنسي از اين مطلب نبود و كلن نقض ميشه، ولي با اين اوصاف اين اقاي يوناني احتمالن يه معلوماتي از قوم مايا رو دزديده بوده و با كمي تغيير به اسم خودش ثبت كرده بود.
اما بدون شك رخدادهائي كه در كتاب ارابه خدايان مطرح ميشه، از نظر منطقي قابل قبول هستند و انكارناپذيزند، ولي اينكه يك نفر پيش بيني اينده رو بكنه، منطقن غيرقابل قبوله.
دور نيست تاريخ اين رخداد و ميتونيم در اين تاريخ زنده باشيم. اما بدون ترديد پيشگويي توسط انسان در حال حاضر غيرممكنه.

پاسخ
شاید به کار بردن لفظ پیشگویی کمی نادرست باشه، ببینید، مایا بر اساس یک سری محاسبات و اطلاعاتی که داشته (و امکان داره از خدایان گرفته باشه!) می گه سال 2012 یک تغییر در کره زمین رخ خواهد داد، البته دوره پنجم (به تعریف مایا) تمام خواهد شد. این یک پیشگویی توسط یک نفر نیست، قوم مایا این نظریه رو داده. {می تونه عین صحت پیشبینی خسوف ها و کسوف هاش این قضیه هم صحت داشته باشه!}

10.                      may3am می گوید:
اکتبر 30, 2008 در t 8:50 ب.ظ

منو انوشه ( انوشه انصاری ) برنامه ریختیم اون روزا یه سفر می ریم فضا بعد که برگردیم … خدا رحمتتون کنه !

قول می دیم زمین رو پر از زیبایی کنیم ….

پاسخ
نگران نباش، خیلی ها قبلا ثبت نام کردند!!

11.                      shahi می گوید:
اکتبر 31, 2008 در t 12:20 ق.ظ

شوخی شوخی داریم منفرض میشیم ؟

من رو بگو که برنامه ریزی کرده بودم سال 2012 برم خونه بخت
اگر که قراره زلزله بیاد باید بریم یه جای امن، فضا بهترین جاست ( البته باید قبلش یه بانک گنده رو بزنید )
دوستان حواستون باشه در اون موقع اصلا نزدیک دریا نیاشید و همین طور نزدیک کوه ها. دشت جای خوبیه ( البته اگر زمین زیر پاتون دهن باز نکنه) چون نه چیزی رو سرتون خراب میشه و نه موج های چند ده متری رو سرتون میریزه

خدا تک تکمون رو رحمت کنه
آمین

12.                      Ali می گوید:
اکتبر 31, 2008 در t 9:46 ق.ظ

خداکنه پیش بینی شون درست باشه ! :پی

13.                      فرزاد می گوید:
اکتبر 31, 2008 در t 11:51 ق.ظ

سلام خواهش مي کنم جواب منو همين جا بده.يه پيره مرده به يکي از فاميلهاي

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 خرداد1389ساعت 10:7 PM  توسط امین  | 

 

احتمال سقوط اسراییل در سال 2022 میلادی


سید عبدالله حسینی
به گزارش «شیعه نیوز» اقای سید عبدالله حسینی از مرکز اسلامی ژوهانسبورگ طی مقاله ای

با استناد به تفسیر ریاضی از سوره مبارکه اسراء و کهف این چنین نوشته است:
 
پیش بینی قرآنی یا تصادف عددی؟
تفسیر ریاضی سوره مبارکه اسراء وکهف

بجای مقدمه

تا کنون برقرآن کریم تفسیر های متعددی نگاشته شده است. برخی  قرآن را از منظر قرآن و

 دیگری از منظر حدیث بررسی کرده اند. برخی نیز همانند علامه طباطبائی قدس سره الشریف از هر دو منظر به تفسیرآیات الهی پرداخته اند.
مفسرین معاصر سعی کرده اند علاوه بر جهات فوق عقل و علم را در تفسیر قرآن بکارگیرند. در میان تفاسیر موجود قرآن کریم جای تفسیر ریاضی قرآن خالیست.
سالهاست که این مهم ذهن مرا بخود مشغول کرده بود. یاد داشت های متفرقه ای در این رابطه فراهم شده بود که حجم  آن به من این جرأت را میداد که برای پر کردن جای خالی این تفسیر قدم نخست را بردارم.

اینک الحمد لله اوقاتم به تحقیق در این مورد معمور است، و انشالله بزودی جلد اول آن در اختیار محققان قرار خواهد گرفت.

این مقاله تنها به بررسی دو سوره از قرآن کریم از منظر ریاضی پرداخته است. دو سوره اسراء و کهف.

دوروز پس از پیروزی حزب الله لبنان بر اسرائیل  پس از حمله گسترده اسرائیل به کشور لبنان و جنگ 33 روزه ، در قالب هیأتی از مسلمانان آفریقای جنوبی برای کمک رسانی  وارد بیروت شدم.
اعضای بخش روابط بین الملل حزب الله مارا برای بازدید از خرابیها به دورترین نقاط جنوب لبنان بردند.

هنگام نماز ظهر در مسجدی که در آخرین روستاهای جنوب لبنان ودر چند قدمی سرزمین اشغال شده فلسطین  بنا شده بود، چشمم به کتابی روشن شد که رهاورد این سفر معنوی بود.
عنوان کتاب این بود ( زوال اسرائیل در سال 2022)

کتاب توسط دانشمندی بنام الزبیدی تألیف شده بود. اما الزبیدی در این کتاب از دانشمند دیگری نام برده بود بنام بسام نهاد جرار که از مبارزان فلسطینی است و سالها در زندانهای رژیم صهیونستی بسر برده است.

پس از جستجوهای فراوان به اصل تحقیقات ایشان  دست یافتم وآنرا بسیار محققانه و قانع کننده یافتم. تحقیقات ایشان دستمایه خوبی بود برای تفسیر ریاضی سوره مبارکه اسراء و کهف که خداوند توفیق داد و فصلهای زیادی بر اصل تحقیقات ایشان افزوده شد.
بعد ها به دفتر دیگری از برادر دانشمند دیگری بنام ماجد المهدی  از عراق دست یافتم  که به کشف بزرگی در مورد ارتباط سوره کهف با ظهور حضرت مهدی علیه السلام رسیده بود.
این دو دانشمند بدور از همدیگر تحقیقات جداگانه ای در مورد این دو سوره جداگانه کرده بوند اما عجیب آن بود که هر دو ندانسته به یک نتیجه رسیده بودند.
قطعا اگر آقای بسام نهاد جرار که دانشمند یست سنی مذهب، از تحقیقات آقای ماجد المهدی اطلاع می یافت آنرا به عنوان حلقه گمشده کشف بزرگ خودش میدانست و ازآن استقبال میکرد.
از سویی مرا از والد معظم اندوخته هایی است، ارزشمند، که بخش بزرگی ازاین تفسیر را شکل میدهد.
این بود که فرصت را غنیمت شمردم و با استفاده از دستمایه تحقیقات آقایان جرار و ماجد المهدی و راهنمایی های ابوی تفسیر این دو سوره مبارکه  را فراهم آوردم. امیدوارم مقبول مولای کائنات حصزت صاحب العصر والزمان قرار گیرد.
این مقاله بخشی از تفسیر ریاضی قرآن است که تنها به بررسی سوره مبارکه اسراء و کهف پرداخته است.
قرآن معجزه ابدی وخالده خداوند است. مهمترین جنبه اعجازی قرآن پیشگوئی های آن است. اخبار قرآن کریم از غیبیات ، شگفت آور ترین بعد کتاب کریم الهی است.
آورنده قرآن فرمود. فیه خبرکم وخبرماقبلکم و خبر مابعدکم
برخی از خبرهای غیبی قرآن مربوط به قبل از اسلام است که قرآن به جرئیات آن پرداخته است. برخی نیز مربوط به بعد از ظهور اسلام است که  حوادثی را پیش بینی کرده است. برخی از آن حوادث در زمان تعیین شده اتفاق افتاده و برخی نیز انشاالله در آینده نزدیک در زمان تعیین شده اتفاق خواهد افتاد.
قرآن به یک  پازل تصویری میماند. هر تکه ازین پازل تنها در همان جایگاه مخصوص قابل استفاده است. تکه های این پازل تصویری نه قابل جایگزینی هستند و نه قابل جابجایی. اگر یک تکه ازین تصویر را بردارند جای خالی آن آشکار خواهد ماند و هیچ تکه دیگری در آن جای خالی قالب نخواهد شد.
قرآن در مورد مسائل بسیار پیش افتاده و جزئی صامت نیست. از القای سلام  و خواب و خوراک که جزئی ترین مسائل اند تا جنگ وجهاد وحکومت که مسائل مهم اجتماعی میباشند در قرآن مذکور آمده است.
چگونه میشود که قرآن در مسائل بسیار کوچک ناطق باشد و نسبت به مسائل بسیار حیاتی و سرنوشت ساز و بزرگ صامت و ساکت.
مسائلی چون امامت و رهبری جهان اسلام بعد از رحلت پیامبر، برقراری حکومت جهانی واحد و بالاخره ظهور و سقوط دولت غاصب صهیونیستی در سرزمین مقدس فلسطین که مهد پیامبران الهی بوده است، چگونه میتواند از چشم قرآن پوشیده بماند.
این بخش از کتاب به این سه موضوع بسیار استراتیژیک و سر نوشت سار از نظر قرآن میپردازد.
در قرآن کریم بصورت بسیار اسرار آمیزی سه سوره بصورت متوالی در کنارهم قرار گرفته اند. اسرا، کهف و مریم.
با مطالعه سطحی این سه سوره مبارکه در می یابیم که این آیات شریف حاوی اسرار عجیبی است.
حکایت فساد دو گانه بنی اسرائیل و اضمحلال دوگانه آن، در سوره اسراء،  بشارت از لبث (استقرار)  ابدی مومنین در زمین، قصه اصحاب کهف و اقامت 309 ساله آنان در غار کهف، ماجراهای میان حضرت موسی و جناب خضر ، داستان ذی القرنین و حکومت او بر سراسر گیتی در سوره کهف، وبالاخره مسائل مربوط به حضرت مریم و عیسی علیه السلام در سوره مبارکه مریم گفته آمده است.
ازچیدمان این حوادث در کنار هم هر خواننده خردمندی به این نتیجه میرسد که خداوند در قالب این داستانهای گوناگون در پی پرده برداری از راز بزرگ دیگریست.
در هر کدام از ین داستانهای گوناگون نقطه مشترکی وجود دارد که بصورت تمثیلی و کنایتا بیان شده که الکنایة ابلغ من التصریح.
در آغاز از اضمحلال حکومت بنی اسرائیل بد ست بندگان خویش بیاری بأس شدید (نیروی نظامی قوی و مستحکم) میگوید. آنگاه در مورد افساد دیگر آنان و نتیجتا زوال دوباره حکومت شان وعده میدهد. پس ازآن بلافاصله به مومنانی اشاره میکند که با یاری همان بأس شدید بر زمین استقرار ابدی خواهند یافت. چند آیه بعد در قالب قصه اصحاب کهف به امکان عمر طولانی انسان با خواست خداوند و مخفی ماندن انسان از چشم دیگران به مدت خارق العاده و طولانی میپردازد.
بلا فاصله به بهانه داستان حضرت خضر و موسی بازهم به امکان عمر بسیار طولانی انسان با قدرت لایزال الهی اشاره میکند. آنگاه به امکان برتر بودن بنده ای از بندگان خدا از پیامبربزرگی همچون حضرت موسی پرداخته و به علم لدنی او  تأکید میورزد.
در آیات بعدی به حکومت واحد جهانی ذی القرنین و اجرای عدالت در آن با یاری خداوند میپردازد. تمام این خصوصیات در حقیقت خصوصیات حضرت مهدی علیه السلام است که بصورت تمثیلی در داستانهای مختلف بیان شده است.
مراجعه به تفاسیر مختلف و شأن نزول این آیات نیز برداشت های فوق را تأئید میکند.  اما کسانی که در فهم معانی قرآن به دلایل بیشتری نیاز دارند به این برداشت ها وتفاسیر اعتنای زیادی نمیکنند.  و دنبال برهان روشن تری براِی ادعای فوق میگردند.
اما خداوند بزرگ با قدرت نمائی تمام نه تنها مسئله زوال اسرائیل و ظهور حضرت مهدی علیه السلام را در قالب تمثیل بیان کرده و برای اصحاب درایت با زبان اشارت سخن رانده است، که با زبان مدقن ریاضی و با استفاده از ارزشهای عددی و معادلات ریاضی براین اشارات و برداشت ها چنان صحه گذاشته است که اگر در متن قرآن برآن تصریح میکرد ازین صریح تر و بلیغ تر نمیتوانست باشد.
یاد آوری این نکته مهم در آغاز این بحث ضروریست که طرح این موضوع تنها به عنوان برداشت های محققانه کاوشگران این کتاب الهی مطرح میشود و نه به عنوان یک موضوع مسلم و خدشه ناپذیر.
محققان این بعد حیرت انگیز قرآن تنها ادعا میکنند که به تکه ای از ین چیدمان تصویری دست یافته اند که در جای خالی مربوط به زوال اسرائیل و ظهور حضرت مهدی علیه السلام و استقرار حکومت عدل جهانی آنحضرت خوش مینشیند و تصویر را کامل میکند. اگر بهر دلیلی این پیش بینی ها به منصه ظهور نرسد تنها میتواند بدو دلیل باشد. یا محققان در برداشت خویش اشتباه کرده اند و یا در طرح الهی خداوند تغیراتی حاصل شده است که (یمحوا و یثبت). در هر دو صورت اشکالی در متن قرآن و الهی بودن آن وارد نخواهد آمد و خللی در ارکان فرقان الهی نخواهد افتاد. والله اعلم
با این یاد آوری مهم بیاری پرودگار علیم مبحث مهم زوال اسرائیل بدست حضرت مهدی علیه السلام در سال 1401 هجری شمسی مطابق با  1443 هجری قمری و 2022 میلادی و 5782 عبری را آغاز میکنیم و از پروردگار بزرگ برای تکمیل آن استعانت میجوئیم.
زوال اسرائیل در سال 2022
قبل آنکه به حادثه زوال اسرائیل بپردازیم لازم است با زبان ریاضی قرآن آشنا شویم . آشنائی با زبان ریاضی قرآن بما کمک میکند که به شاه کلید ی دست پیدا کنیم که توسط آن قفل های بسته اسرار قرآن باز خواهد شد.
پیدا کردن این شاه کلید در گرو مداقه در حوادث گذشته است. از انجا که حوادث گذشته اتفاق افتاده اند و دیگر اسرار آمیز نیستند. قرآن نیز سال وقوع و طول مدت آن حوادث را بیان کرده است.
به عبارت واضحتر قرآن کریم حاوی معادلات چند مجهوله فراوانیست که برخی از آنان بعلت آنکه اتفاق افتاده اند دیگر مجهول نیستند و برخی نیز از آنجا که هنوز اتفاق نیافتاده اند هنوز مجهول مانده اند. از آنجا که در تمام این معادلات فرمول واحد مشابهی بکار رفته است تنها کافیست راه حل معادلات چند مجهوله حل شده را پیدا کنیم و آنگاه همان فرمول را برای حل معادلات حل نشده دیگر بکار ببریم.

 


کشف کلید اسرار قرآن
کلید اول
تا کنون در تمام تفاسیر هر جا سخن از پیشگوئی های قرآن بمیان آمده است بلا فاصله به سوره روم اشاره رفته است.
براستی سوره روم  سوره عجیبی است.
ناگهان در میان بهت مومنان پیامبر عظیم الشأن اسلام از ماجرائی خبر داد که همزمان با گفتار آنحضرت در آنسوی زمین درحال وقوع بود.
 (30:1)  الم
—
 (30:2)  غلبت الروم—
 (30:3)  في—
أدنى الأرض
 (30:4)  وهم من بعد غلبهم سيغلبون في بضع سنين—

 لله الأمر من—
قبل ومن بعد ويومئذ يفرح المؤمنون
رومیان درسرزمین های دور دست مغلوب پارسیان شدند اما آنان در کمتر از7 سال دوباره بر پارسیان پیروز خواهند شد . همه امور پیش ازآن و بعد ازآن ، از آن خداوند است . مومنان با شنیدن این پیروزی شادمان خواهند شد.
در آیات چهارگانه فوق دو خبر غیبی وجود دارد. یکی شکست رومیان همزمان با گفتار پیامبر اتفاق افتاده بود و دیگری پیروزی آنان در کمتر از 7 سال که قرار بود اتفاق بیفتد.
صدای این خبر غیبی بلا فاصله در تمام نقاط سرزمین اسلامی پیچید و به ماجرایی حساسی تبدیل شد برای آزمایش راستی و نادرستی رسالت آنحضرت.
چند ماه بعد که بازگانان از دیار روم بازگشتند خبر دادند که رومیان درست در همان روزی که پیامبر خبر داده بود شکست خورده بودند.
تأیید این خبر موجی از شادی و شعف در میان مومنان بوجود آورد. مومنان با ابراز شادمانی از خبر شکست رومیان منتظر تحقق خبر غیبی دیگر آنحضرت ماندند که آنهم در موعد مقرر اتفاق افتاد.
این دقیقاهمان معادله چند مجهوله حل شده ایست که ما بدنبال کشف فرمول آن هستیم.
با موشکافی این دو خبر غیبی به نکته عجیبی دست می یابیم.
 (30:1)  الم—

 (30:2)  غلبت—
الروم
خبر غیبی اول بسیار کوتاه است که با کلمه غلبت شروع میشود. میبینیم که در این خبر کوتاه غیبی هیچ اشاره ای به سال وقوع آن نشده است. قبل از کلمه غلبت نیز هیچ کلمه دیگری بکار نرفته است.  دلیل آنرا در بررسی خبر غیبی بعدی در می یابیم.
 (30:4)  وهم من بعد غلبهم  سيغلبون في  بضع سنين . لله الأمر من قبل—
ومن بعد ويومئذ يفرح المؤمنون
در خبر غیبی دوم به دو نکته جدید پی میبریم. نخست آنکه با بکار بردن کلمه بضع به زمان وقوع آن اشاره شده است و دیگر آنکه قبل از کلمه بضع چند کلمه بکار رفته است.
نکته عجیب این پیش بینی در این است که قرآن اولا زمان دقیق آنرا مشخص میکند. کلمه بضع در عربی بمعنای کمتر از 7 سال بکار میرود.  ثانیا علیرغم آنکه خداوند زمان آنرا مشخص کرده است، میبینیم که کلمات بکار رفته قبل از عدد بضع نیز به تعداد همان کلمه بضع است. یعنی 6 کلمه.
وهم من بعد غلبهم سیغلبون فی بضع سنین
1 2 3 4 5 6

بنابراین ما به فرمول حل این معادله دست یافته ایم.  بنحوی که اگراین فرمول را در زمان نزول آیه میدانستیم، حتی اگر خداوند کلمه بضع را بکار نمیگرفت وزمان آنرا مشخص نمیکرد میتوانستیم با استفاده ازین فرمول سال وقوع آنرا مشخص کنیم.
کلید دوم
حال که به اصل فرمول دست یافته ایم بایدبه آزمایش آن بپردازیم و ببینیم که آیا خداوند از این فرمول در جای دیگری هم استفاده کرده است یا نه.
با این نیت سراغ آیه دیگری از قرآن میرویم که باز هم یک خبر غیبی مربوط به گذشته بسیاردوریست.
(11:7)وهو الذي خلق السموت والأرض في ستة أيام وكان عرشه على الماء ليبلوكم أيكم أحسن عملا ولئن قلت إنكم مبعوثون من بعد الموت ليقولن الذين كفروا إن هذا إلا سحر مبين
در آیه شریفه فوق خداوند باز هم خبرغیبی خلقت آسمان و زمین را مطرح میکند و طول زمانی آنرا با بکار گیری عدد شش مشخص میکند.
حال باید دید آیا خداوند ازفرمول بدست آمده دراینجا نیز استفاده میکند یانه. با شگفتی تمام میبینیم که دقیقا مانند مورد قبلی خداوند هم طول زمان خلقت آسمان و زمین را با بکار گیری عدد شش مشخص میکند و هم قبل از عدد شش درست 6 کلمه بکار میبرد.  بصورتی که اگر این فرمول را میدانستیم میتوانستیم طول زمانی خلقت را بدانیم.
وهو الذی خلق السموت والارض فی ستة ایام
1 2 3 4 5 6
کلید سوم
حال باید دید آیا موارد دیگری هم هست که خداوند ازین زبان برای تأیید و تأکید خبر های غیبی خود استفاده کرده باشد یانه.
خبر غیبی دیگر قرآن در مورد اصحاب کهف و مدت اقامت آنان در کهف است.
قرآن در سوره کهف از آیه 9 تا 25 به قصه اصحاب کهف بتفصیل پرداخته است.
با دقت در این آیات شریفه میبینیم که خداوند به همان روال دو آیه قبلی از همان فرمول استفاده کرده است.
یعنی تعداد سالهای اقامت اصحاب کهف را هم با زبان حروف و هم با زبان ریاضی مشخص کرده است. بدین صورت که با بکار گیری عدد 309 در پایان داستان اصحاب کهف زمان اقامت و استقر ار آنان را مشخص فرموده و آنگاه به تعداد همان سالها قبل از عدد ذکر شده کلمه بکار برده است. یعنی اگر تعداد کلمات بکار رفته از آغاز داستان اصحاب کهف و از کلمه ام در آیه نه تا کلمه ثلاث که نخستین کلمه مربوط به عدد مشخص شده است را بشماریم دقیقا 309 کلمه خواهد بود.
1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
ام حسبت ان اصحاب الکهف والرقیم کانوا من آیاتنا عجبا
11 12 13 14 15 16 17 18 19 20
اذ آوی الفتیة الی الکهف فقالو ربنا آتنا من لدنک
21 22 23 24 25 26 27 28 29 30
رحمة وهیء لنا من امرنا رشدا فضربنا علی آذانهم فی
31 32 33 34 35 36 37 38 39 40
الکهف سنین عددا ثم بعثناهم لنعلم ای الحزبین احصی لما
41 42 43 44 45 46 47 48 49 50
لبثوا امدا نحن نقص علیک نبأهم بالحق انهم فتیة آمنوا
51 52 53 54 55 56 57 58 59 60
بربهم وزدناهم هدی وربطنا علی قلوبهم اذ قاموا فقالوا ربنا
61 62 63 64 65 66 67 68 69 70
رب السموات والارض لن ندعوا من دونه الها لقد قلنا
71 72 73 74 75 76 77 78 79 80
اذا شططنا ه<لاء قومنا اتخذوا من دونه آلهة لولا یآتون
81 82 83 84 85 86 87 88 89 90
علیهم بسلطان بین فمن اظلم ممن افتری علی الله کذبا
91 92 93 94 95 96 97 98 99 100
واذ اعتزلتموهم وما یعبدون الا الله فآووا الی الکهف ینشر
101 102 103 104 105 106 107 108 109 110
لکم ربکم من رحمتة ویهیء لکم من امرکم مرفقا وتری
111 112 113 114 115 116 117 118 119 120
الشمس اذا طلعت تزاور عن کهفهم ذات الیمین واذا غربت
121 122 123 124 125 126 127 128 129 130
تقرضهم ذات الشمال وهم فی فجوة منه ذلک من آیات
131 132 133 134 135 136 137 138 139 140
الله من یهد الله فهو المهتد ومن یضلل فلن تجد
141 142 143 144 145 146 147 148 149 150
له ولیا مرشدا وتحسبهم ایقاظا وهم رقود ونقلبهم ذات الیمین
151 152 153 154 155 156 157 158 159 160
وذات الشمال وکلبهم باسط ذراعیه بالوصید لو اطلعت علیهم لولیت
161 162 163 164 165 166 167 168 169 170
منهم فرارا ولملئت منهم رعبا وکذلک بعثناهم لیتسائلوا بینهم قال
171 172 173 174 175 176 177 178 179 180
قائل منهم کم لبثتم قالوا لبثنا یوما او بعض یوم
181 182 183 184 185 186 187 188 189 190
قال ربکم اعلم بما لبثتم فابعثوا احدکم بورقکم هذه الی
191 192 193 194 195 195 197 198 199 200
المدینه فلینظر ایها ازکی طعاما فلیأتکم برزق منه والیتلطف ولا
201 202 203 204 205 206 207 208 209 210
یشعرن بکم احدا انهم ان یظهروا علیکم یرحموکم او یعیدوکم
211 212 213 214 215 216 217 218 219 220
فی ملتتهم ولن تفلحوا اذا ابدا وکذلک اعثرنا علیهم لیعلموا
221 222 223 224 225 226 227 228 229 230
ان وعد الله حق وان الساعة لا ریب فیها اذ
231 232 233 234 235 236 237 238 239 240
تنازعون بینهم امرهم فقالوا ابنوا علیهم بنیانا ربهم اعلم بهم
241 242 243 244 245 246 247 248 249 250
قال الذین غلبوا علی امرهم لنتخذن علیهم مسجدا سیقولون ثلاثة
251 252 253 254 255 256 257 258 259 260
رابعهم کلبهم ویقولون خمسة سادسهم کلبهم رجما بالغیب ویقولون سبعة
261 262 263 264 265 266 267 268 269 270
وثامنهم کلبهم قل ربی اعلم بعدتهم ما یعلمهم الا قلیل
271 272 273 274 275 276 277 278 279 280
فلا تمار فیهم الا مراء ظاهرا ولا تستفت فیهم منهم
281 282 283 284 285 286 287 288 289 290
احدا ولا تقولن لشیء انی فاعل ذلک غدا الا ان
291 292 293 294 295 296 297 298 299 300
یشاء الله واذکر ربک اذا نسیت وقل عسی ان یهدین
301 302 303 304 305 306 307 308 309
ربی لاقرب من هذا رشدا ولبثوا فی کهفهم ثلاث مائة
سنین وازدادو تسعا       

اینجاست که انسان انگشت بر دهن میماند و از زبان ریاضی قرآن در بهت فرو میرود.
اینجا نیز اگر ما با فرمول کشف شده آشنا بودیم ، حتی اگر خدا وند عدد 309 را بکار نمیبرد بازهم با شمارش تعداد کلمات بکار رفته میتوانستیم سال اقامت آنان را بدست بیاوریم.
با دقت در آخرین آیه از قصه اصحاب کهف در آیه 25 به دو نکته بسیار شگفت آور دیگر پی میبریم.
نخست آنکه خداوند بصورت سوال برانگیزی عدد 309 را به شکل خاصی بکار میبرد.
(18:25)ولبثوا في كهفهم ثلث مائة سنين وازدادوا تسعا
آنان در غار خویش 300 سال توقف کردند و برآن 9 سال دیگر افزودند.
با  دقت در کاربرد این اعداد در می یابیم که نه سال چیزی نیست جز تفاوت بین سال شمسی و قمری در 300 سال. و ازآنجا که خداوند آگاه بر هر دو تقویم است خواسته است به انسان بفهماند که اگر با سال قمری محاسبه میکنند آنان 309 سال و اگر براساس سال شمسی محاسبه میکنند آنان 300 سال در غار اقامت کرده اند.
ثانیا خداوند ازکلمه وازدادوا قبل از عدد 9 استفاده کرده است. کلمه  وازدادوا به حساب جمل مساویست با 30 که اگر عدد 9 را در کنار آن قرار دهیم به همان نتیجه قبلی میرسیم یعنی عدد 309.
و ا ز د ا د و ا
6 1 7 4 1 4 6 1 30
309=9<30
میبینید که چقدر خداوند بزرگ در چیدمان حروف و اعداد دقت و توجه خاصی برای را برای افهام عقول انسانی بکار گرفته است.
مطالعه ومداقه درآیات مربوط به قصه اصحاب کهف ما را به این نتیجه میرساند که خداوند پرده از کلیدی بر میدارد که ما به آن برای کشف زمان وقوع خبر های غیبی دیگر نیازمندیم.
کلیدچهارم
کار برد کلید فوق در داستان عزیر
داستان عزیر از جهات متعدد شبیه به داستان اصحاب کهف است.
خداوند در داستان عزیر نیز از این کلید استفاده میکند.
خداوند در آیه 259 سوره بقره به ماجرای عزیر میپردازد و میفرماید :
تو در این جا 100 سال بسر بردی. وما تو را نشانه ای برای مردم قرار دادیم. آنگاه که مسئله برای او روشن شد، عزیر گفت میدانم که خداوند بر هر کاری تواناست.
(2:259)أو كالذي مر على قرية وهي خاوية على عروشها قال أنى يحي هذه الله بعد موتها فأماته الله مائة عام ثم بعثه قال كم لبثت قال لبثت يوما أو بعض يوم قال بل لبثت مائة عام فانظر إلى طعامك وشرابك لم يتسنه وانظر إلى حمارك ولنجعلك ءاية للناس وانظر إلى العظام كيف ننشزها ثم نكسوها لحما فلما تبين له قال أعلم أن الله على كل شيء قدير
همانگونه که میبینیم خداوند عدد 100 را بکار برده است.
حال اگر ما 100 آیه در سوره بقره به عقب بر گردیم متوجه میشویم که در آن نیز خداوند از بینات و هدایت الهی و روشن شدن مسئله برای مردم سخن میگوید.:
(2:159)إن الذين يكتمون ما أنزلنا من البينت والهدى من بعد ما بينه للناس في الكتب أولئك يلعنهم الله ويلعنهم اللعنون.
سوالی که ذهن انسان را مشغول میکند اینست که چرا خداوند که خود زمان و یا طول زمانی حادثه ای را خبر میدهد لازم دیده است آنرا با بکار بردن همان تعداد حرف یا کلمه یا آیه تأکید کند؟
این ارداه خداوندی ممکن است بدو علت باشد.
نخست آنکه خداوند بدین وسیله قرآن خویش را از گزند تحریف مصون گرداند و دیگر آنکه به راسخون در علم و متعمقون در قرآن و غواصان اقیانوس بی کران قرآن شاه کلیدی عرضه کند که بتوانند از زمان وقوع حوادث و خبر های غیبی آینده مطلع شوند و بدین ترتیب جنبه اعجازی کلام الله مجید در عصر پیشرفت علم و سیطره کامپیوتر، برخ جهانیان کشیده شود.
بهر ترتیب شکی باقی نمیماند که خداوند در قرآن همزمان با دو زبان تکلم میکند. حروف و اعداد.
سوال مهم دیگری که دراینجا مطرح میشود اینست که چرا خداوند زبان ریاضی را برای تبیین امر خویش و تعیین زمان وقوع حوادث سرنوشت ساز ومهم انتخاب کرده است.
چند دلیل برای این مهم میتوان برشمرد
دلیل نخست آن است که زبان ریاضی زبان جهانی است. انسانها اهل هرکجای زمین باشند و پیرو هر آئینی باشند و به هر زبانی تکلم کنند و از هر نژادی باشند در معادلات ریاضی و نتایج چهار عمل اصلی متفق القولند.
دلیل دوم اینکه زبان ریاضی بر خلاف زبان کلمات قابل تفسیر و تأویل و ترجمه نیستند. اما و اگر بر نمیدانند و شرط نمیپذیرند. نه نسبی هستند ونه مبهم. نمیتوان گفت 4 بودن حاصلضرب 2 در 2 را مشروط به قضیه دیگری کرد و برای آن کلماتی چون اما و اگر و چنانچه بکار برد.
دلیل سوم آنکه زبان ریاضی از دقت بیشتری برخوردار است. و اندازه گیری زمانی یا مکانی دقیقی را میسر میکند.

کلید پنجم
استفاده از این کلید در تعیین شب قدر
علمای سلف نیز از شیعه و سنی از این کلید و روش برای اثبات مدعای خود استفاده کرده اند.
بعنوان نمونه اگر اهل سنت لیلة القدر را شب 27 ماه رمضان میدانند به علت آنست که مفسر بزرگی چون حافظ ابن کثیر در تفسیر خود با استفاده از همین روش ثابت کرده است که لیلةالقدر شب بیست و هفتم ماه رمضان است.
بنا برمحاسبات ابن کثیر کلمه هی در آخرین آیه سوره قدر اشاره دارد به این شب. و این کلمه بیست و هفتمین کلمه این سوره است. پس شب قدر شب بیست و هفتم رمضان است.
این نظریه را همه اهل سنت پذیرفته اند و هیچ عالمی برآن اعتراض نکرده است.

انا انزلناه فی لیلة القدر وما ادریک
1 2 3 4 5 6 7
ما لیلة القدر لیلة القدر خیر من
8 9 10 11 12 13 14
الف شهر تنزل الملئکة والروح فیها باذن
15 16 17 18 19 20 21
ربهم من کل امر سلام هی حتی
22 23 24 25 26 27 28


کلید ششم
استفاده از این کلید در نامگذاری سوره حمد
نام دیگر سوره حمد در قرآن سبع المثانی است
این نامگذاری سوره فاتحه براساس شمارش اعداد مربوط به این سوره است.
ازآنجا که در این سوره 7 آیه بکار رفته است آنرا سوره سبع و ازآنجا که در هر نماز دو بار این سوره تکرار میشود آنرا مثانی نامیده است. بنا براین خداوند خود به شمارش اعداد مربوط به یک سوره توجه ویژه مبذول داشته تا آنجا که حتی اولین سوره و مهمترین سوره قرآن را با استفاده از این روش نامگذاری کرده است.
کلید هفتم:
بکار گیری کلید بدست آمده در سوره دیگری از قرآن، انسان را در مورد فرمول کشف شده به یقین میرساند.
خداوند عمر حضرت نوح را 950 سال تعیین میکند و همزمان در سوره نوح 950 حرف بکار میبرد.


توجه ویژه خداوند به استفاده از تعداد خاصی از کلمات در قران
جای پای این فرمول مهم را به شکل دیگری در جای جای قرآن میتوان پیدا کرد.
وقتی خداوند به تعداد روزهای 365 گانه سال کلمه یوم و به تعداد شبهای آن کلمه لیل و به تعداد ماههای دوازده گانه سال کلمه شهر و به تعداد ساعات یک شبانه روز کلمه ساعت را بکار میبرد. با این استفاده حساب شده از کلمات، دیگر شکی باقی نمیماند که خداوند از بکار گیری عمدی کلمات به تعداد معین در پی تبیین و ترسیم یک نکته کلیدی است.
سوالی که دراینجا پیش می آید اینست که چرا خداوند مثلا به تعداد ساعات یک شبانه روز کلمه ساعت را بکار برده اپست در حالیکه این مسئله نیاز به تأکید ندارد. در تمام  نقاط جهان ساعات یک شبانه روز را 24 میدانند ودر این امر نزاعی نیست. در ابتدای امر ممکن است تأکید بر این امور بدیهی بیهوده بنظر برسد.
پاسخ این است که اگرخداوند به تعداد برخی   از امور معلوم و آشکار مانند شب و روز و ماه و ساعت در قرآن کلمه بکار برده است میخواهد به ما بفهماند که این فرمول در مورد اموری که ما بر آن توافق نداریم یا بر ما معلوم نیست نیز بکار میرود.
بدین معنا که اگر در قرآن بر 24 ساعت بودن شبانه روز تأکید میشود برای آنست که بفهماند در موارد دیگر هم اگر تعداد معینی کلمه بکار میبرد برای تأکید بر مسئله ایست که که به اندازه همان مقدار ساعات شبانه روز قطعی است اما شما از آن آگاهی ندارید. یعنی اگر در قرآن تنها 12 بار کلمه امامت بکار رفته باشد حاکی از آن است که خداوند بعد از رحلت پیامبر تعداد 12 امام را به رسمیت میشناسد و لاغیر. یااگر در قرآن 12 بار از کلمه شیعه و مشتقات آن استفاده میشود دلیل بر اینست که  تنها شیعیان دوازده امامی بر حق اند.

پیش بینی زوال اسرائیل در سال 2022 با استفاده از این کلید.
اینک که به فرمول کشف زمان وقوع حوا دث در قرآن  دست یافته ایم ببینیم آیا میتوانیم با استفاده از آن صندوقچه اسرار غیبی الهی را در مورد خبر های غیبی دیگر باز کرد یاخیر.
شاید مهمترین پیش بینی قرآن خبر فساد و طغیان دوباره بنی اسرائیل و اضمحلال مجدد آن بدست با کفایت حضرت مهدی باشد که به تشکیل حکومت آنحضرت در سراسر گیتی منجر خواهد شد.
چیدمان کلمات در این آیات بسیار حساب شده و معنا دار است.
با این توضیح سخن را در تبیین این نظریه پی میگیریم.
محاسبه نخست.
اسراء هفدهمین سوره قرآن و نام دیگر آن بنی اسرائیل است که در سال 621 میلادی نازل شده است.
در این سوره که بخش عمده آن مربوط به سرنوشت بنی اسرائیل است خداوند علیم پرده از راز بزرگی بر میدارد.
آیات مربوط به بنی اسرائیل و سر نوشت آن از آیه دوم سوره اسراء آغاز و در آیه 104 خاتمه می یابد.
(17:2)وءاتينا موسى الكتب وجعلنه هدى لبني إسرءيل ألا تتخذوا من دوني وكيلا
(17:3)ذرية من حملنا مع نوح إنه كان عبدا شكورا
(17:4)وقضينا إلى بني إسرءيل في الكتب لتفسدن في الأرض مرتين ولتعلن علوا كبيرا
(17:5)فإذا جاء وعد أوليهما بعثنا عليكم عبادا لنا أولي بأس شديد فجاسوا خلل الديار وكان وعدا مفعولا
(17:6)ثم رددنا لكم الكرة عليهم وأمددنكم بأمول وبنين وجعلنكم أكثر نفيرا
(17:7)إن أحسنتم أحسنتم لأنفسكم وإن أسأتم فلها فإذا جاء وعد الاءخرة ليسءوا وجوهكم وليدخلوا المسجد كما دخلوه أول مرة وليتبروا ما علوا تتبيرا
(17:8)عسى ربكم أن يرحمكم وإن عدتم عدنا وجعلنا جهنم للكفرين حصيرا
(17:9)إن هذا القرءان يهدي للتي هي أقوم ويبشر المؤمنين الذين يعملون الصلحت أن لهم أجرا كبيرا
(17:10)وأن الذين لا يؤمنون بالاءخرة أعتدنا لهم عذابا أليما
(17:11)ويدع الإنسن بالشر دعاءه بالخير وكان الإنسن عجولا
(17:12)وجعلنا اليل والنهار ءايتين فمحونا ءاية اليل وجعلنا ءاية النهار مبصرة لتبتغوا فضلا من ربكم ولتعلموا عدد السنين والحساب وكل شيء فصلنه تفصيلا
(17:13)وكل إنسن ألزمنه طئره في عنقه ونخرج له يوم القيمة كتبا يلقيه منشورا
(17:14)اقرأ كتبك كفى بنفسك اليوم عليك حسيبا
(17:15)من اهتدى فإنما يهتدي لنفسه ومن ضل فإنما يضل عليها ولا تزر وازرة وزر أخرى وما كنا معذبين حتى نبعث رسولا
(17:16)وإذا أردنا أن نهلك قرية أمرنا مترفيها ففسقوا فيها فحق عليها القول فدمرنها تدميرا
(17:17)وكم أهلكنا من القرون من بعد نوح وكفى بربك بذنوب عباده خبيرا بصيرا
(17:18)من كان يريد العاجلة عجلنا له فيها ما نشاء لمن نريد ثم جعلنا له جهنم يصليها مذموما مدحورا
(17:19)ومن أراد الاءخرة وسعى لها سعيها وهو مؤمن فأولئك كان سعيهم مشكورا
(17:20)كلا نمد هؤلاء وهؤلاء من عطاء ربك وما كان عطاء ربك محظورا
(17:21)انظر كيف فضلنا بعضهم على بعض وللاءخرة أكبر درجت وأكبر تفضيلا
(17:22)لا تجعل مع الله إلها ءاخر فتقعد مذموما مخذولا
(17:23)وقضى ربك ألا تعبدوا إلا إياه وبالولدين إحسنا إما يبلغن عندك الكبر أحدهما أو كلاهما فلا تقل لهما أف ولا تنهرهما وقل لهما قولا كريما
(17:24)واخفض لهما جناح الذل من الرحمة وقل رب ارحمهما كما ربياني صغيرا
(17:25)ربكم أعلم بما في نفوسكم إن تكونوا صلحين فإنه كان للأوبين غفورا
(17:26)وءات ذا القربى حقه والمسكين وابن السبيل ولا تبذر تبذيرا
(17:27)ان المبذرين كانوا إخون الشيطين وكان الشيطن لربه كفورا
(17:28)وإما تعرضن عنهم ابتغاء رحمة من ربك ترجوها فقل لهم قولا ميسورا
(17:29)ولا تجعل يدك مغلولة إلى عنقك ولا تبسطها كل البسط فتقعد ملوما محسورا
(17:30)ان ربك يبسط الرزق لمن يشاء ويقدر إنه كان بعباده خبيرا بصيرا
(17:31)ولا تقتلوا أولدكم خشية إملق نحن نرزقهم وإياكم إن قتلهم كان خطءا كبيرا
(17:32)ولا تقربوا الزنى إنه كان فحشة وساء سبيلا
(17:33)ولا تقتلوا النفس التي حرم الله إلا بالحق ومن قتل مظلوما فقد جعلنا لوليه سلطنا فلا يسرف في القتل إنه كان منصورا
(17:34)ولا تقربوا مال اليتيم إلا بالتي هي أحسن حتى يبلغ أشده وأوفوا بالعهد إن العهد كان مسءولا
(17:35)وأوفوا الكيل إذا كلتم وزنوا بالقسطاس المستقيم ذلك خير وأحسن تأويلا
(17:36)ولا تقف ما ليس لك به علم إن السمع والبصر والفؤاد كل أولئك كان عنه مسءولا
(17:37)ولا تمش في الأرض مرحا إنك لن تخرق الأرض ولن تبلغ الجبال طولا
(17:38)كل ذلك كان سيئه عند ربك مكروها
(17:39)ذلك مما أوحى إليك ربك من الحكمة ولا تجعل مع الله إلها ءاخر فتلقى في جهنم ملوما مدحورا
(17:40)افأصفيكم ربكم بالبنين واتخذ من الملئكة إنثا إنكم لتقولون قولا عظيما
(17:41)ولقد صرفنا في هذا القرءان ليذكروا وما يزيدهم إلا نفورا
(17:42)قل لو كان معه ءالهة كما يقولون إذا لابتغوا إلى ذي العرش سبيلا
(17:43)سبحنه وتعلى عما يقولون علوا كبيرا
(17:44)تسبح له السموت السبع والأرض ومن فيهن وإن من شيء إلا يسبح بحمده ولكن لا تفقهون تسبيحهم إنه كان حليما غفورا
(17:45)وإذا قرأت القرءان جعلنا بينك وبين الذين لا يؤمنون بالاءخرة حجابا مستورا
(17:46)وجعلنا على قلوبهم أكنة أن يفقهوه وفي ءاذانهم وقرا وإذا ذكرت ربك في القرءان وحده ولوا على أدبرهم نفورا
(17:47)نحن أعلم بما يستمعون به إذ يستمعون إليك وإذ هم نجوى إذ يقول الظلمون إن تتبعون إلا رجلا مسحورا
(17:48)انظر كيف ضربوا لك الأمثال فضلوا فلا يستطيعون سبيلا
(17:49)وقالوا أءذا كنا عظما ورفتا أءنا لمبعوثون خلقا جديدا
(17:50)قل كونوا حجارة أو حديدا
(17:51)او خلقا مما يكبر في صدوركم فسيقولون من يعيدنا قل الذي فطركم أول مرة فسينغضون إليك رءوسهم ويقولون متى هو قل عسى أن يكون قريبا
(17:52)يوم يدعوكم فتستجيبون بحمده وتظنون إن لبثتم إلا قليلا
(17:53)وقل لعبادي يقولوا التي هي أحسن إن الشيطن ينزغ بينهم إن الشيطن كان للإنسن عدوا مبينا
(17:54)ربكم أعلم بكم إن يشأ يرحمكم أو إن يشأ يعذبكم وما أرسلنك عليهم وكيلا
(17:55)وربك أعلم بمن في السموت والأرض ولقد فضلنا بعض النبين على بعض وءاتينا داود زبورا
(17:56)قل ادعوا الذين زعمتم من دونه فلا يملكون كشف الضر عنكم ولا تحويلا
(17:57)اولئك الذين يدعون يبتغون إلى ربهم الوسيلة أيهم أقرب ويرجون رحمته ويخافون عذابه إن عذاب ربك كان محذورا
(17:58)وإن من قرية إلا نحن مهلكوها قبل يوم القيمة أو معذبوها عذابا شديدا كان ذلك في الكتب مسطورا
(17:59)وما منعنا أن نرسل بالاءيت إلا أن كذب بها الأولون وءاتينا ثمود الناقة مبصرة فظلموا بها وما نرسل بالاءيت إلا تخويفا
(17:60)وإذ قلنا لك إن ربك أحاط بالناس وما جعلنا الرءيا التي أرينك إلا فتنة للناس والشجرة الملعونة في القرءان ونخوفهم فما يزيدهم إلا طغينا كبيرا
(17:61)وإذ قلنا للملئكة اسجدوا لءادم فسجدوا إلا إبليس قال ءأسجد لمن خلقت طينا
(17:62)قال أرءيتك هذا الذي كرمت علي لئن أخرتن إلى يوم القيمة لأحتنكن ذريته إلا قليلا
(17:63)قال اذهب فمن تبعك منهم فإن جهنم جزاؤكم جزاء موفورا
(17:64)واستفزز من استطعت منهم بصوتك وأجلب عليهم بخيلك ورجلك وشاركهم في الأمول والأولد وعدهم وما يعدهم الشيطن إلا غرورا
(17:65)ان عبادي ليس لك عليهم سلطن وكفى بربك وكيلا
(17:66)ربكم الذي يزجي لكم الفلك في البحر لتبتغوا من فضله إنه كان بكم رحيما
(17:67)وإذا مسكم الضر في البحر ضل من تدعون إلا إياه فلما نجيكم إلى البر أعرضتم وكان الإنسن كفورا
(17:68)افأمنتم أن يخسف بكم جانب البر أو يرسل عليكم حاصبا ثم لا تجدوا لكم وكيلا
(17:69)ام أمنتم أن يعيدكم فيه تارة أخرى فيرسل عليكم قاصفا من الريح فيغرقكم بما كفرتم ثم لا تجدوا لكم علينا به تبيعا
(17:70)ولقد كرمنا بني ءادم وحملنهم في البر والبحر ورزقنهم من الطيبت وفضلنهم على كثير ممن خلقنا تفضيلا
(17:71)يوم ندعوا كل أناس بإممهم فمن أوتي كتبه بيمينه فأولئك يقرءون كتبهم ولا يظلمون فتيلا
(17:72)ومن كان في هذه أعمى فهو في الاءخرة أعمى وأضل سبيلا
(17:73)وإن كادوا ليفتنونك عن الذي أوحينا إليك لتفتري علينا غيره وإذا لاتخذوك خليلا
(17:74)ولولا أن ثبتنك لقد كدت تركن إليهم شيءا قليلا
(17:75)اذا لأذقنك ضعف الحيوة وضعف الممات ثم لا تجد لك علينا نصيرا
(17:76)وإن كادوا ليستفزونك من الأرض ليخرجوك منها وإذا لا يلبثون خلفك إلا قليلا
(17:77)سنة من قد أرسلنا قبلك من رسلنا ولا تجد لسنتنا تحويلا
(17:78)اقم الصلوة لدلوك الشمس إلى غسق اليل وقرءان الفجر إن قرءان الفجر كان مشهودا
(17:79)ومن اليل فتهجد به نافلة لك عسى أن يبعثك ربك مقاما محمودا
(17:80)وقل رب أدخلني مدخل صدق وأخرجني مخرج صدق واجعل لي من لدنك سلطنا نصيرا
(17:81)وقل جاء الحق وزهق البطل إن البطل كان زهوقا
(17:82)وننزل من القرءان ما هو شفاء ورحمة للمؤمنين ولا يزيد الظلمين إلا خسارا
(17:83)وإذا أنعمنا على الإنسن أعرض ونءا بجانبه وإذا مسه الشر كان يءوسا
(17:84)قل كل يعمل على شاكلته فربكم أعلم بمن هو أهدى سبيلا
(17:85)ويسءلونك عن الروح قل الروح من أمر ربي وما أوتيتم من العلم إلا قليلا
(17:86)ولئن شئنا لنذهبن بالذي أوحينا إليك ثم لا تجد لك به علينا وكيلا
(17:87)الا رحمة من ربك إن فضله كان عليك كبيرا
(17:88)قل لئن اجتمعت الإنس والجن على أن يأتوا بمثل هذا القرءان لا يأتون بمثله ولو كان بعضهم لبعض ظهيرا
(17:89)ولقد صرفنا للناس في هذا القرءان من كل مثل فأبى أكثر الناس إلا كفورا
(17:90)وقالوا لن نؤمن لك حتى تفجر لنا من الأرض ينبوعا
(17:91)او تكون لك جنة من نخيل وعنب فتفجر الأنهر خللها تفجيرا
(17:92)او تسقط السماء كما زعمت علينا كسفا أو تأتي بالله والملئكة قبيلا
(17:93)او يكون لك بيت من زخرف أو ترقى في السماء ولن نؤمن لرقيك حتى تنزل علينا كتبا نقرؤه قل سبحان ربي هل كنت إلا بشرا رسولا
(17:94)وما منع الناس أن يؤمنوا إذ جاءهم الهدى إلا أن قالوا أبعث الله بشرا رسولا
(17:95)قل لو كان في الأرض ملئكة يمشون مطمئنين لنزلنا عليهم من السماء ملكا رسولا
(17:96)قل كفى بالله شهيدا بيني وبينكم إنه كان بعباده خبيرا بصيرا
(17:97)ومن يهد الله فهو المهتد ومن يضلل فلن تجد لهم أولياء من دونه ونحشرهم يوم القيمة على وجوههم عميا وبكما وصما مأويهم جهنم كلما خبت زدنهم سعيرا
(17:98)ذلك جزاؤهم بأنهم كفروا بءايتنا وقالوا أءذا كنا عظما ورفتا أءنا لمبعوثون خلقا جديدا
(17:99)اولم يروا أن الله الذي خلق السموت والأرض قادر على أن يخلق مثلهم وجعل لهم أجلا لا ريب فيه فأبى الظلمون إلا كفورا
(17:100)قل لو أنتم تملكون خزائن رحمة ربي إذا لأمسكتم خشية الإنفاق وكان الإنسن قتورا
(17:101)ولقد ءاتينا موسى تسع ءايت بينت فسءل بني إسرءيل إذ جاءهم فقال له فرعون إني لأظنك يموسى مسحورا
(17:102)قال لقد علمت ما أنزل هؤلاء إلا رب السموت والأرض بصائر وإني لأظنك يفرعون مثبورا
(17:103)فأراد أن يستفزهم من الأرض فأغرقنه ومن معه جميعا
(17:104)وقلنا من بعده لبني إسرءيل اسكنوا الأرض فإذا جاء وعد الاءخرة جئنا بكم لفيفا
اگرچه در ین میان به مسایل دیگری هم اشاره شده اما سیاق کلام و محور بحث بنی اسرائیل است.
در این آیات خداوند به بنی اسرائیل وعده داده است که در صورت فساد مجدد در ارض، زمان وعده دیگر خدا خواهد رسید و بنی اسرائیل از هم خواهد پاشید.
اینک برآنیم که بدانیم آیا میتوان از شاه کلید بدست آمده از مطالعه خبر های غیبی دیگر خدا به جزئیات خبر زوال بنی اسرائیل و زمان وقوع آن پی برد یانه.
بدین منظور از کلمه و آتینا در آیه دو تا کلمه لفیفا در آیه 104 را میشماریم.
از شمارش این کلمات ناگهان متوجه میشویم که تعداد آنها درست 1443 کلمه است.
از آنجا که در سوره کهف هر کلمه نمایانگر یک سال است  به این نتیجه میرسیم که ممکن است عدد 1443 به سال سقوط اسرائیل  اشاره داشته باشد.
اگر خداوند بعد از کلمه لفیفا به عدد 1443 اشاره میکرد، مانند آنچه در سوره کهف بکار برد، دیگر شکی باقی نمیماند که قرار است زوال بنی اسرائیل در سال موعود اتفاق  بیفتد.
 اما حالا که خداوند به سال مورد نظر اشاره نکرده است سوال اینست که آیا با کشف فرمول فوق که در موارد دیگر کارآیی خودش را نشان داده و با دقت تمام جواب داده است و دقیقا از نظر زمانی درست از آب در آمده است، اینجا نیز به همان فرمول میتوان اعتماد کرد یا خیر.
پاسخ اینست که قطعا فرمول استفاده شده در تمام موارد مشابه قابل استفاده است.
همانطور که اگر در آیات مربوط به سوره کهف حتی اگر به عدد 309 اشاره نمیشد با شمارش کلمات آن میتوانستیم طول زمانی آنرا بدست بیاوریم اینک نیز که به فرمول مربوطه دست یافته ایم با محاسبه کلمات مربوط به سرنوشت بنی اسرائیل میتوان به سال سرنوشت ساز زوال آنان دست یافت.
اما اگر این عدد فقط در همین یک مورد استخراج میشد ، میشد آنرا تصادف تلقی کرد و به حدس و گمان توجه نکرد.
اما وقتی در محاسبات مختلف در این دو سوره شریفه دوباره و چند باره این عدد یا معادل تقویمی آن در موارد مختلف وبه انحاء گوناگون ظاهر میشود، راه بر هر شک و ریبی مسدود و حقیقت آیات آشکار میشود.
در یکجا به عدد 1443 میرسیم ودر جای دیگر به عدد 1401 ودر محاسبه دیگر به 2022 و در مورد دیگر به عدد 5782.
در آغاز این اعداد بی ربط بنظر میرسند اما وقتی تقویم را میگشائیم میبینیم . شگفتا تمامی این اعداد شماره سال مخصوصی است در آخر الزمان، و هرکدام معادل دیگریست. یعنی سال 1443 هجری قمری مساوی با سال 1401 هجری شمسی ومصادف با سال 2022 میلادی ومقارن با سال 5782 عبری میباشد.
شگفت آور تر آنکه حتی از نظر حساب جمل نیز سال 1401 معادل با حروف تلفظ عربی سال 2022 میباشد.
ألفان واثنن وعشرون = 2022
ا ل ف ا ن و ا ث ن ن و ع ش ر و ن
1 30 80 1 50 6 1 500 50 50 6 70 300 200 6 50
               1401
از ظهور اعداد فوق که اشاره به سال مخصوصی در آخر الزمان است و هر عدد مورد استفاده یکی از ادیان الهی است به این نتیجه میرسیم که خداوند با استفاده از این اعداد به همان سال مخصوص اشاره میکند. وازینکه این اعداد درست از محاسبه همان آیاتی بدست میآید که درآن به متلاشی شدن بنی اسرائیل و ظهور حضرت مهدی و استقرار حکومت عدل جهانی  اشاره شده است دیگر برای هر انسان متفکری چاره ای جز پذیرش این واقعیت نمیماند که خداوند این سال را سال تنبیه بنی اسرائیل قرار داده است. دستکم به این نتیجه میرسیم که قرار است در این سال اتفاق بزرگی بیفتد.
 محاسبه دوم
شاه بیت غزل خدا حافظی بنی اسرائیل آخرین جمله در آیه 104 اسراء مباشد.
وقلنا من بعده لبني إسرءيل اسكنوا الأرض  فإذا جاء وعد الاءخرة جئنا بكم لفيفا
اگر این قسمت از آیه 104 را نیز با حساب ابجد محاسبه کنیم عدد 2022 ظاهر میشود که معادل میلادی سال 1401 هجری شمسی است.
ف ا ذ ا ج ا ء و ع د ا ل ا خ ر
80 1 700 1 3 1 1 6 70 4 ا 30 ا 600 200
ة ج ء ن ا ب ک م ل ف ی ف ا
400 3 1 50 ا 2 20 40 30 80 10 80 1  2022
دلیل اینکه تنها این قسمت از آیه را جدا میکنیم اینست که خداوند خود با بکارگیری حرف فاصل  (ف) این فاصله را ایجاد کرده است.
محاسبه سوم
سوره اسراء هفدهمین سوره قرآن است.
سوره حمد را کلید قرآن خوانده اند . فاتحه به معنی باز کننده است نه آغاز کننده. اسم دیگر سوره حمد در قرآن سبع المثانی است. که خداوند فرمود
و آتیناک سبعا من المثانی والقرآن العظیم.
 حمد سبع المثانی است ازآنرو که هفت آیه دارد  و در هر نماز دوبار تکرار میشود. قرآن کریم با فاتحه آغاز نمیشود بلکه قفل قرآن با فاتحه باز میشود. دلیل دیگر ممتاز بودن سوره فاتحه از قرآن آنست که آنرا خلاصه قرآن خوانده اند. بنابراین قرآن، پس از سبع المثانی که همان سوره حمد است از سوره بقره آغاز میشود.
حال اگر تعداد آیات مبارکه را از آغاز قرآن که همان سوره بقره است ودر آن ذکری از بنی اسرائیل رفته است تا آغاز سوره اسراء که در آن سرنوشت بنی اسرائیل رقم خورده است بشماریم با نکته شگفت آور وعجیبی مواجه میشویم. وآن اینکه تعداد این آیات دقیقا 2022 آیه میباشد که مساوی است با سال 1443- 1444  هجری قمری و معادل 1401 هجری شمسی است.
انسان از این همه شگفتی انگشت بر دهن میماند . که خداوند بزرگ چگونه با زبان اعداد با انسان حسابگر سخن میگوید.
بقره آل عمران نساء مائده انعام اعراف انفال توبه یونس هود یوسف رعد ابراهیم حجر نحل
286 200 176 120 165 206 75 129 109 123 111 43 52 99 128
              2022

محاسبه چهارم:
آیه بیست ویکم سوره مائده  به  دخول بنی اسرائیل به سر زمین مقدس فلسطین اشاره میکند.
يقوم ادخلوا الأرض المقدسة التي كتب الله لكم ولا ترتدوا على أدباركم فتنقلبوا خسرين
و آیه 104 سوره اسرا در مورد خروج و پراکنده شدن بنی اسرائیل از این سر زمین است.
 فإذا جاء وعد الاءخرة جئنا بكم لفيفا
نکته عجیب آنست که فاصله آیه مربوط به  دخول بنی اسرائیل (21 مائده)در سرزمین مقدس وآیه مربوط به خروج آنان ازین سرزمین (104 اسرا)واجتماع و پراکندگی آنان نیز دقیقا 1443 آیه است که به سال هجری قمری خروج بنی اسرائیل از ارض مقدسه و پراکنده شدن بنی اسرائیل اشاره میکند.
مائده انعام اعراف انفال توبه یونس هود یوسف رعد ابراهیم حجر نحل اسرا
99 165 206 75 129 109 123 111 43 52 99 128 104
            1443

محاسبه پنجم:
همانطور که ذکر شد کلمه لفیفا آخرین کلمه آیات مربوط به بنی اسرائیل در سوره اسراء است. و بالطبع متعاقب آن آیه بعدی می آید.
وبالحق أنزلنه وبالحق نزل

بصورت طبیعی کلمه بعدی یعنی
کلمه (وبالحق) در ردیف  1444
کلمه (انزلناه) در ردیف  1445
کلمه (وبالحق) در ردیف  1446
کلمه (نزل) در ردیف   1447  قرار گرفته است
مجموع این چهار عدد  5782   میباشد که دقیقا همان سال سرنوشت ساز زوال اسرائیل بر حسب تقویم عبری خواهد بود.  سال 5782 مساویست با 2022 میلادی و 1443 ه ق و 1401 هش.



گزارش روزنامه قدس مورخه 87/12/24 را به مناسبت تناسب موضوع از سایت این روزنامه عرض می کنم .



سازمان جاسوسي مرکزي آمريکا (سيا) اعلام کرد: اسرائيل تا 20 سال ديگر بيشتر دوام و بقا نخواهد يافت.
 به گزارش فارس، براساس تجزيه و تحليل دورنگرانه سازمان جاسوسي مرکزي آمريکا (سيا) که به تازگي به نمايندگان سناي منتخب در امور اطلاعات و کميته منتخب دائم مجلس نمايندگان در امور اطلاعات ارائه شده است، اسرائيل تا 20 سال ديگر بيشتر دوام و بقا نخواهد يافت
اين تحليل همچنين تأکيد کرد: در 15 سال آينده بيش از دو ميليون اسرائيلي از جمله 500 هزار شهروند اسرائيلي داراي کارت سبز يا گذرنامه عزيمت به آمريکا خواهند بود
اين تحليل تصريح کرد: حدود يک ميليون و 600 هزار اسرائيلي مستعد و متمايل به بازگشت به سرزمين آبا و اجدادي شان در روسيه، اروپاي شرقي و اروپاي غربي هستند

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 خرداد1389ساعت 10:0 PM  توسط امین  |